به نام نامی اولین عاشق که اوست

او فقط راه را نشان می دهد

در باب دستور جلسه هفتگی؛ هفته راهنما به قلم همسفر زهره


او کسی است که هنگامی که در خواب غفلت و جهالت خودم آرام گرفته ام من را بیدار می کند و به حرکت و تغییر وا می دارد و وقتی مثل امواج سرگردان دریا به این سو و آن سو می زنم، آرامم می کند تا در پرتوی آن آرامش، بتوانم خوب تفکر کنم و راهم را بیابم...

ادامه مطلب

طبقه بندی: مشارکتهای مکتوب،  مطالب آموزنده،  دلنوشته، 

تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1399 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
هر ماه یک سؤال

سؤال این ماه: چگونه به آرامش فکر برسیم؟

برای دیدن پاسخ این سؤال به ادامه مطلب مراجعه نمایید...

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : جمعه 15 آذر 1398 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات


اگر بسترمان خوب باشد رشدمان ادامه خواهد داشت، اما اگر بستر ما عوض شود ، خداوند آن افرادی را که قرار است به رهایی برسند ، پیش ما نمی‌فرستد.

چون ما امانت دار خوبی نیستیم...!

مشروح کامل سخنان دیده بان جهانبینی در ادامه مطلب....

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : سه شنبه 1 آبان 1397 | 04:07 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات

به نام قدرت مطلق الله

جلسه پرسش و پاسخ با حضور دیده بان محترم جناب آقای اشکذری در تاریخ 97/6/26 نمایندگی همسفران افسریه



منبع: وبلاگ همسفران افسریه

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : جمعه 13 مهر 1397 | 03:53 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
جلسه پرسش و پاسخ آقای امین در جلسه خصوصی همسفران آکادمی

در ادامه جلسه خصوصی همسفران جناب آقای امین دژاکام استاد محترم جهان بینی به سوالات تعدادی از همسفران پاسخ دادند.

منبع همسفران نمایندگی آکادمی


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : جمعه 6 مهر 1397 | 05:02 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات

نکات طلایی از سخنان زیبای آقای مهندس در روز چهارشنبه


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1396 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
 به نام قدرت مطلق

استادی دیده بان محترم آقای حکیمی در شعبه سلمان فارسی

با دستور جلسه: پرسش و پاسخ

بالاترین علم بشر علم زندگی است علمی که بتوانیم با آن درست زندگی کنیم وقتی قرار است درست زندگی کنم یعنی اول باید خودم درست باشم، درست رفتار و گفتار بکنم تا بتوانم یک زندگی درست و متعادل داشته باشم...

منبع: وبلاگ مسافران سلمان فارسی

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : شنبه 23 دی 1396 | 10:58 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
تاریخ : یکشنبه 17 دی 1396 | 12:42 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات

اولین جلسه از دوره شصت و هفتم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه آقایان مسافر و همسفران در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه " همسفر " با استادی " سرکار خانم شانی " و نگهبانی " مسافر سهند "  و دبیری " مسافر احمد "  ، و همچنین مراسم جشن همسفر ، در روز پنج‌شنبه مورخ 1396/09/23 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.





وقتی یک مرد سراشیبی تاریکی را پایین می رود، همراه او همسرش نیز پایین می رود. که این موضوع همان پیوند در صور پنهان می باشد. اگر در این خصوص زن بگوید که او رفته و او ما را بدبخت کرده است، در جواب او اعلام می کنیم که یک خانم نمی تواند این حرف را بزند چون خودش آن مرد را انتخاب کرده است و خودش آن خصوصیات متعلق به آن مرد را انتخاب کرده و نمی تواند بگوید که به من مربوط نمی باشد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : یکشنبه 17 دی 1396 | 12:32 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات

در روز پنجشنبه مورخ 96/7/20 جلسه پرسش و پاسخ با استادی دیده بان محترم؛ آقای حکیمی در شعبه نیک آباد برگزار گردید.



خلاصه ای از پرسش‌ها و پاسخ‌ها


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1396 | 09:32 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات





طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: قضاوت،  

تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
به نام او که عاشقی اش دل می خواهد نه دلیل

اگر دنیای مسافرت آنقدر کوچک است که وقتی خشمگین می شود زبان ناسزا و دروغ گویی می گشاید , 
تو دنیایت را آنقدر بزرگ کن که صبر و عطوفت رفیق لحظه های او باشد.

 
اگر دنیای مسافرت آنقدر کوچک است که وقتی به خانه بر می گردد کوله باری از خشم نصیبت می شود ,
 تو دنیایت را آنقدر بزرگ کن تا آرامش و لبخند را سهم  او کنی . 

 اگر دنیای مسافرت آنقدر کوچک است که باقضاوت های نا بجا دلت را می شکند , 
تو دنیایت را آنقدربزرگ کن که گذشت و بخشش تو راهی باشد برای رسیدنش به سعادت و پیروزی .

 
 اگر دنیای مسافرت آنقدر کوچک است که از گفتن دوستت دارم  خجالت می کشد ,
 تو دنیایت را آنقدر بزرگ کن که دنیایت پر از دوستت دارم های او بشود .....

زندگی را سخت نگیر. زندگی آنقدر سخت نیست که از زیرش شانه خالی کنی .  

نویسنده:همسفرمهتاب



طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : سه شنبه 24 فروردین 1395 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
به نام مهربانترین
خدا را شکر می کنم 
که تمام شب صدای خرخر همسرم را می شنوم ،  این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است؛
خدا را شکر می کنم 
که دختر نوجوانم همیشه ازشستن ظرفها شاکی است ، این یعنی اودرخانه است ودرخیابانهاپرسه نمیزند؛
خدا را شکر می کنم 
که مالیات می پردازم    ،  این یعنی شغل و درآمدی دارم؛
خدا را شکر می کنم 
که باید ریخت و پاشهای بعد از میهمانی را جمع کنم  ،    این یعنی در میان دوستانم بوده ام؛
خدا را شکر می کنم 
که لباسهایم برایم تنگ شده است،این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم؛
خدا را شکر می کنم 
که در پایان روز از خستگی از پا می افتم ، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم؛
خدا را شکر می کنم 
که باید زمین را بشویم و پنجره هارا تمیز کنم، این یعنی خانه ای دارم؛
خدا را شکر می کنم 
که در جایی دور،جایی برای پارک پیدا کردم،این یعنی هم توان راه رفتن دارم وهم اتومبیلی برای سوار شدن؛
خدا را شکر می کنم 
که سرو صدای همسایه ها را می شنوم ، این یعنی می توانم بشنوم؛
خدا را شکر می کنم 
که این همه شستنی و اتو کردنی دارم ،این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم؛
خدا را شکر می کنم 
که هروز صبح زود باید با صدای زنگ از خواب بیدار شوم ، این یعنی من هنوز زنده ام؛
خدا را شکر می کنم 
که گاهی اوقات بیمار می شوم ،این یعنی به یادم می آید که اغلب اوقات سالم هستم؛
خدا را شکر می کنم 
که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند ، این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم؛
......

نگارنده : همسفر مریم
نویسنده : همسفر فهیمه




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات

به نام خالق هستی بخش

اغلب ، مسائلی که باعث بیشترین آزارمان در گذشته شده است را با خود به دوش می کشیم.

اجازه ندهید رنج های گذشته خوشبختی امروزتان را برباید.

باید از آن حوادث عبور می کردید ، و دیگر چیزی عوض نمی شود ، اما اگر هنوز هم در ذهن خود با گذشته  تان زندگی می کنید ، ببخشایید ، رها کنید و آزاد گردید.

====================================

قدری تحمل بیشتر ....

ای دل! بشارت می  دهم، خوش روزگاری می  رسد
یا درد و غم طی می  شود، یا شهریاری می رسد
گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان
این کشتی طوفان زده، هم بر کناری می  رسد
اندیشه از سرما مکن، سر می  شود دوران وی
شب را سحر باشد ز پی، آخر بهاری می  رسد ...
ای منتظر! غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق، گویی سواری می  رسد

نویسنده :همسفر سمیرا
 




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:21 ق.ظ | نویسنده : سمیرا | نظرات

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که ازیک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم.

من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد: 1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. 2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. 3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد: دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود. در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است.... و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. 1ـ همیشه راه حلهای به ظاهر منطقی ما تنها راه های حل مشکلات پیچیده نیستند. 2ـ زاویه دید مناسب به مشکل و یا به عبارت بهتر شناخت صحیح مساله، خود، قسمتی از پاسخ است. 3ـ عجله در استفاده از فرصتها گاهی تهدید ساز می شوند تا اینکه کمک نمایند. شما چه نظری دارید؟ آیا زاویه دید شما بهتر از ماست و نکات بیشتری از این داستان زیبا و آموزنده یاد گرفته اید؟ بیایید آموخته هایمان را با دیگران سهیم شویم.




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 

تاریخ : دوشنبه 30 شهریور 1394 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : مهتاب | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات