به نام قدرت مطلق الله
امروز دوشنبه مورخ ۲۰خردادماه ۱۳۹۸ لژیون همسفران وادی عشق به استادی خانم زهره و دبیری همسفر نگار با دستور جلسه "سی دی بازتاب+آخرین بخش وادی چهاردهم" با حضور همسفران عزیز در ساعت ۱۷:۳۰ آغاز به کار نمود.

ما اعضای کنگره انسانهای خوشبختی هستیم باید این خوشبختی را باور داشته باشیم...

در مرحله سوم که عشق خالق به مخلوق است بازهم خداوند عشقش به ما را از طریق بندگانش به ما می رساند..یعنی انسان به جایی میرسه که همه او را دوست دارند..

خانم زهره: به قول آقای حکیمی ما اعضای کنگره انسانهای خوشبختی هستیم باید این خوشبختی را باور داشته باشیم.چراکه کنگره را یافتیم و در آن حضور داریم و سعی کنیم هر هفته به خودمان بقبولانیم که خوشبختیم ،چرا که از آموزش های ناب کنگره بهره می بریم و در اینجا کنار هم‌حضور داریم..

سی دی بازتاب...

همسفر زهرا الف:الگویی که ما میتوانیم ازآن استفاده کنیم طبیعت و انسان میباشد .زمانیکه در علم ژنتیک بررسی میشود میگویند تمام ویژگیها را میتوانیم از ژن استخراج کنیم و این ژن ها در سلولها وجوددارد یک سلول تمام ویژگیها را در بردارد بخصوص سلول های بنیادی در ذرات کوچک و بزرگ علم ودانش نهفته است. در کتاب شریف آمده است در طبیعت و خلقت تفکر کنید.در این جلسه ما میخواهیم در مورد ویژگی آب و هوا صحبت کنیم .دمای هوا یک نقطه به چه چیز بستگی دارد؟ گرما از کجا بدست می آید؟ از تابش خورشید
خورشید در هر ثانیه پنچ میلیون تن ماده را به انرژی تبدیل میکند واین مقدار زیادی میباشد و این گرماییست که به زمین می رسد .اگر بتوانند چهل دقیقه یا نیم ساعت گرمایی که خورشید به زمین می رساند را ذخیره کنند برای یکسال مصرف کره زمین کفایت می کند .پس مقدار انرژی که هر نقطه ای از زمین می تواند جذب کند باعث میشود که آن مقدار انرژی خورشید تبدیل به حرارت شود .
ویژگی استوا این است که خورشید بصورت عمودی به آن نقطه می تابد یعنی زاویه تابش کاملا عمودی است و عمود بودن خیلی مهم میباشد. ولی در قطب ها زاویه مایل میباشد شش ماه از سال خورشیدی وجد ندارد بخاطر همین در قطب ها سرمای زیادی وجود دارد .سردترین نقطه کره زمین قطب ها میباشند.سردترین نقطه کره زمین شهر استوک در قطب جنوب میباشد که دمایش 88 درجه اندازه گیری شده است.سردترین نقطه ایران کوه دماوند با دمای منفی 77- درجه در زمستان اندازه گیری شده است ارتفاعش 5670 متر است.
قله اورست 8882 متر ارتفاع دارد ولی با این وجود دماوند سردتر است اورست 60- میباشد .دماوند کوهی منفرد است یعنی اطرافش کوهها2000 متر کوتاه تر هستند .وقتی خورشید به کوهستان هایی که کنار هم قرار گرفتند می تابد اورست یه بخشی را بصورت مستقیم جذب میکند کوههای اطراف هم یک مقدار جذب میکنند ولی بقیه شان  بازتاب میکنند .اما این ویژگی در دماوند وجود ندارد از هیچ کوهی نمیتواند نوری بگیرد به خاطر اختلاف ارتفاع زیادی که وجود دارد.حال در کنگره میگوییم تکامل در جمع صورت میگیرد کار کنگره گروهی است و مادر کنار هم بودن به نتیجه میرسیم.
 نورخورشید را نورالهی در نظر میگیریم و ارتفاع را جایگاه هر انسان .اگر انسان در تاریکی باشد روی او یخ می آید و یخها قطورتر میشود. کوه خود انسان است اگر رشته کوه باشیم و اختلاف ارتفاع نباشد ما نور را دریافت میکنیم خداوند میگوید هیچ موجودی از خودش نوری ندارد مگر نوری که خداوند بهش میدهد.وقتی نورالهی به ما بتابد اگر من در تاریکی باشم یا همان اعتیاد داشته باشم یخ زده باشم وقتی نور برسد لایه های یخ من بیشتر نور را برمیگرداند یعنی نمیتوانم جذب کنم ولی بدتر از آن این است که من تنها باشم و اطراف من انسانی نباشد امکان پذیر نیست چون من قادر نیستم نور را جذب کنم ولی وقتی که می آییم با انسانهای دیگر که مشترک هستیم قرارمیگیریم اینجا صدتا دیگر کوه وجودارد ممکن است خیلی ها یخ زده باشند ولی مسئله این است که همه آنها به من بازتاب میدهند یعنی نوری که خداوند می دهد بخشی را جذب میکنند و بقیه را منعکس میکنند و من اگر در این جمع باشم میتوانم نور را جذب کنم چرا حالش خوب میشود چون یخش باز میشود و این روند ادامه پیدا میکند تا زمانی میرسد که دیگر منجمد نیست و تمامی یخ ها آب شده و از آب شدن یخ ها یک زمین کاملا سرسبز بوجود می آید این است که تکامل در جمع صورت میگیرد ولی اگر تنها باشد شکست میخورد.

خانم زهره: نتیجه و برداشت خودتان از این سی دی چه بود؟
همسفر زهرا الف: نتیجه من و برداشتم این بود که کسی به تنهایی نمی تواند به درمان برسد و درد همه ما اینجا مشترک است و همدیگر را درک می کنیم،ووقتی می بینم خیلی ها اینجا درمان شده اند و به نتیجه رسیده اند برایم یک دلگرمی است و انرژی ای است که من از آنها می گیرم.
خانم زهره: من بسیار خوشحالم که در جایگاهی نشسته ام که تغییر را در رهجوهایم می بینم و رهجویی که سفر اول است و الان به حدی تغییر را در او می بینم  خرسندم و امیدوارم شما هم‌در این جایگاه قرار بگیرید تا حسی که من دارم شما هم لمس و درک کنید و لذت ببرید.
همسفر نسرین: آقای امین فرمودند از طبیعت الگو بگیریم و قله اورست و دماوند را مقایسه کردند و اختلاف ارتفاع این دوقله۳۰۰۰متر بود و اختلاف دما ۳۰الی ۴۰درجه است و این بعلت منفرد بودن قله دماوند است ولی قله اورست ۷۰الی۸۰ قله هم ارتفاع خود را در بردارد و دمایش بالا نمی رود...وجود آدم ها در کنگره و کنارهم باعث تکامل انسان ها می شود چرا که تکامل در جمع صورت می گیرد..در جمع انرژی هایی که داریم را می توانیم به بقیه بدهیم و همین طور دریافت کنیم..نتیجه باهم بودن و کنار هم بودن و انرژی گرفتن کنار یکدیگر است..
همسفر زهرا پن: درسته که وقتی وارد جمع شویم تکامل صورت می گیرد اما این در صورتی است که منیت نداشته باشیم و خب اشاره ای به قله دماوند شده بود و نباید ارتفاع خودمان را از آنچه که هستیم بیشتر ببینیم وگرنه لذت نمی توانیم ببریم و سازگاری برای ما اتفاق نخواهد افتاد و در این سی دی معنی منیت باز شد و شکافته شد..من تصور می کردم قله اورست سردتر است درصورتیکه این طور نبود..
همسفر الهام: تنها بودن باعث عدم تکامل انسان می شود و به شخصه من باید جایگاه خودم را بر حسب اطلاعات و دانشم از ارتفاع ۲۰۰۰متر یشتر بدانم و فکر کنم ارتفاعم۴۰۰۰ متر است تا بقیه احترام بیشتری به من بگذارند ایت باور غلطی است که من در ذهن خودم برای خودم ساخته ام و تنهایی مرا در بر دارد و نمی گذارد انرژی از دیگران بگیرم و من هم بازتابی نخواهم داشت.مسئله دیگر کبر است که انسان وقتی در تاریکی است به حدی یخ بسته و لایه های یخ قطورتر شده و بایستی کم کم این لایه ها آب شوند تا بتوان وجود خود را یافت..انسان با کره زمین بد کرده است و در سی دی درخت نیز به این موضوع اشاره شده و انسان مصرف کننده ای که با بدن خود در اثر مصرف مواد بد کرده است ،همان تخریب را ما بی رویه با زمین کردیم و هاله تابان زمین را ازبین برده ایم‌ و لایه اوزن پاره شده است..
در اینجا منظور از نور الهی نور قدرت مطلق و سرما منظور تاریکی و در نهایت ارتفاع منظور جایگاه آدمی می باشد‌.

خانم‌زهره: در کنگره زیاد این جمله را می شنویم که تکامل در جمع اتفاق می افتد و حتی در کلام الله هم به آن‌اشاره شده است..آقای امین در این سی دی این‌موضوع را با الگو از طبیعت برای ما باز می‌کنند..اشاره شد به قله دماوند و اورست ...اینجا منظور این است که به تنهایی نمی توان به جنگ تاریکی رفت..برای اینکه از تاریکی خارج شویم به شدت نیاز داریم که در کنار انسان های دیگر باشیم و آقای حکیمی فرمودند که ما انسان هایی هستیم که بشدت نیاز به یکدیگر داریم حتی اگر این را نپذیریم..اگر من احساس کنم به تنهایی می توانم از مشکلم خارج شوم این نشان دهنده منیت پنهان من است..این مانند انسان هایی است که به دریا می روند ولی یکدفعه زیر پایشان خالی می شود و اگر من کمک بخواهم کسر شان برای من است و این انسان محکوم به غرق شدن است و اگر من احساس کنم که کنگره و لژیون دیگر به من کار نمی دهد و باید خودم مشکلم را حل کنم محکوم به نابودی و غرق شدن هستم.
این سی دی نیاز ما انسان ها بهم را نشان می دهد و مهم نیست که کجای تاریکی قرار گرفته ایم ،مهم این است که تنها نباشیم تا از دیگران کمک بگیریم..زیراتنهایی ما را نابود خواهد کرد.
سوال دیگر در مورد افکار بود که خیلی قشنگ بود و اینکه کائنات و نیرو های منفی کاری به مدرک تو و اینکه چه کاره ای و ..ندارند  و کار به افکار تو دارند که اگر مثلا می گویی در ذهن خودت که مسافر من درمان نمی شود پس بدان درمان نخواهد شد؛پس فکر های خوب بکنیم و باور داشته باشیم که می توانیم از مشکلات بیرون بیاییم تا این‌اتفاق هم برایمان بیفتد. و نکته دیگر اینکه درست است که در جمع به تکامل برسیم ولی جمع مهم است که در چه جمعی باشیم؟ جمعی که فقط سرما را به ما انتقال می دهد یا اینکه مانند کنگره و لژیون که اکثراً حالشان‌خوب است  هستیم؟پس جمع بسیار مهم است..الگوهای کنگره افرادی مانند خانم مرجان و مهین که از قدیمی های کنگره هستند می باشند و ببینید که چقدر حالشان خوب است.خانم مرجان برای رسیدن به این جایگاه خیلی  سختی کشیدند، جایگاهی که نیاز داریم مارا دوست داشته باشند ..ما باید بخواهیم کاری کنیم تا دیگران ما را دوست داشته باشند و بقول آقای حکیمی تفاوت ما انسان ها در این است که چه کسانی و  چه تعداد افراد ما را دوست دارند؟و این بر می‌گردد به خدمت من و کمک من در کنگره..
در هر جایگاه و‌ جایی که هستیم باید تلاش کنیم دوست هایمان را بیشتر کنیم و باید بابت آن بها بدهیم..هدف درست این است‌که با کمک و خدمت نخواهیم دیده شویم ولی مانند درخت پشت دیوار روزی بالا خواهیم آمد و شاخ و برگ هایمان آنقدر افزون می شود که دیده خواهیم شد..
همسفر زهره م: اگر مسافرهایی که مصرف کننده هستند و هاله آنها صدمه دیده و ما همسفران هم هاله تابانمان صدمه می بیند و ازبین می رود و چطور می توان‌هاله تابان را بازگرداند و درست کرد؟
همسفر اسماء: دو‌چیز هاله تابان مارا از بین می برد:قرص های شیمیایی و افکار منفی
خانم‌زهره: خیلی از مسافران وقتی مشارکت می کنند می گویند قرص های دیازپام و خیلی از مسافران‌در حال مصرف این قرص ها هستند و تخریب بالایی دارد و یکی دیگر بدبینی است و می گویند دائم درست نمی شود و اینها هاله شان از بین می رود و با برگشت از ضد ارزش ها می توان‌هاله تابان را بازگرداند و باید راه اشتباه رفته را آرام آرام برگشت و در نهایت به صفر رساند..
همسفر زهره ش: انسان نیاز به جمع دارد و فاجعه ها را راحت میشه پذیرفت..علاوه براینکه انسان نیاز دارد در سختی ها کنارهم و در جمع باشد ،در شادی هایش هم نیاز به جمع را احساس می کند زیرا تنهایی هیچ‌لذتی ندارد و انسان در بهشت هم نمی تواند تنها باشد و شاید کنگره و لژیون هم بر همین مبناست..
وادی چهاردهم(بخش آخر)

خانم زهره: چرا یک نفر عاشق کسی می شود ولی شخص دیگری عاشق همان شخص نمی شود؟
یک مورد این‌بود که علاوه بر حسی که ما دریافت می کنیم عقل هم‌در کار است و پردازش و واکنش توسط عقل انجام‌می شود و علاوه بر این‌حواس که داریم حواس ۵گانه دیگری هم داریم. بسته به امواج دریافت کننده و حس گیرنده هم دارد.
حواس بیرونی چه هستند؟ اینجا نشسته ایم و یکدفعه به سال های کودکی می رویم؛ این را با چشم سر نمیبینیم چرا که من با چشم سر شمارا می بینم و با چشم پنهانی ام گذشته را می بینم.این نشان دهنده حواس بیرونی و پنهانی ماست که باچشم پنهان دیده می شود.کسی که حواس بیرونی دارد مانند کسی است که دستگاهی دارد که از آن‌خبر ندارد و گهگاهی از آن‌استفاده می کند مثل خوابیدن شب و رخ دادن اتفاقاتی برای ما که بیادمان نیست و این بخاطر نداشتن ظرفیت ماست و در ضمیر ناخوداگاه ما می ماند تا زمانی که به آن نیاز داشته باشیم و ظرفیت در ما بوجود آمده باشد.
چگونه هستی شکل گرفت؟
همسفر زهره ش: گفتیم وقتی که قدرت مطلق به عشق فرمان داد تا در ذرات دمیده شود ، در طول زمان ، سایه ها تشکیل گردید و قدرت جاذبه به وجود آمد و ذرات و سایه ها با حس در محدوده ی خودشان همنام شدند و به گرد هم جمع شدند و یکدیگر را جذب نمودند تا مثلث عشق به وجود آمد و هستی تشکیل گردید.
خانم زهره: چرا یک نفر به چشم کسی زیبا و به چشم شخص دیگری زشت می آید؟بخاطر امواج فرستنده و حس دریافت کننده.. اینجا دیگر ظاهر شخص مهم نیست و فقط ظاهر نیست و مسائل دیگری پشت پرده هست
چرا صدای عشق در بعضی انسان هاشنیده نمی شود؟ داستانی بیان‌ می شود که خانم الهام می گویند.
همسفر الهام: ماجرا از این قرار بود ، روزگاری در یک جنگل سرسبز ، شیری به عنوان شلطان ، فرمانروایی می کرد . در یک شب نشینی که سلطان سرحال بود ، دوستانش و مسئولین پیشنهاد دادند که برای بالا بردن سطح فرهنگی هنری جنگل ، اجازه بدهید فستیوالی هنری برپا کنیم . پیشنهاد مورد قبول سلطان قرار گرفت و بلافاصله فراخوان داده شد و روز تمرین فرا رسید . سپس جانشین دو انگشت خودش را به شکل v بالا برد و گفت : حال بقیه ماجرا را از روز تمرین ، خود نگاه کنید . تصویر اول : در تصویر ، میدان اصلی جنگل را مشاهده می کنید که حیوانات برای تمرین جمع شده اند . بلبلان با یرپرستی هد هد ، یک گروه آواز کر تشکیل داده اند و در حال تمرین هستند . پروانه ها در حال رقص دسته جمعی ، بالهای رنگارنگ خودشان را در حال چرخش گشوده اند ، طاووس در مرکز یک دایره در حال  باز کردن پر ها و دم زیبای خود و در حال تغییر حالات گونا گون  و نمایش  بهترین  رنگ ها  میباشد . پرستو ها  گیتار  و قمری ها  ویالون  می نوازند  و قورباغه پشت پیانو قرار گرفته  و در حال نواختن است .  ملخ ها  ساز دهنی می نوازند و کبوتران در گروهی منظم در حال نواختن چنگ می باشند . خاله سوسکه با فلوت ، بداهه نوازی میکند و سنجاقک ها بند بازی میکنند . حیوانات  در حال تمرین ، نمایشی  بس زیبا و دل پذیر را خلق کرده اند ، تا این که تمرین تمام  می شود و هنر مندان به خانه ها  و یا سر کارشان  باز میگردنند. پایان تصویر   جانشین دست خدش را پایین می آورد  و می گوید: تمرین هنری را مشاهده کردید ، حال هنگام افتتاح مراسم فرا رسیده است که آن رت مشاهده خواهید کرد و سپس ، دست خودش را بالا می برد و میگوید:  بنگرید .   تصویر دوم: های و هوی افتتاح مراسم ، قابل مشاهده است. تماشا چیان در جایگاه های خودشان و هنرمندان در نزدیکی میدان در صف منظم قرار گرفته اند و سلطان با یال های بسیار زیبا و شنلی ارغوانی و تاجی مرصع ، در جایگاه مخصوص با مهمانان ویژه ، مستقر شده است . شمارش معکوس برای آغاز مراسم شروع  میشود . سلطان  از روی صندلی جواهر نشان خود ، بلند میشود و  می ایستد و با بالا بردن دست خود ، دستمالی را  به نشانه ی اغاز مراسم از دست خود ، رها میکند . شیپور ها برای اعلام رسمی به صدا در می ایند و لحظاتی بعد ، سکوت بر قرار می شود هنرمندان در وسط میدان  قرار میگیرند و  هر کس در جایگاه خودش . هدهد به عنوان  رهبر گروه ، دست خودش  را به علامت شروع برنامه به حرکت در می اورد ، نا گهان سرو صدای گروه دیگری که در گوشه ای دیگر و خارج از میدان و ناخوانده خودشان را برای مراسم اماده کرده بودند و در تصویر مشاهده میشوند  شنیده می شود در این گروه طبق برنامه قبلی ، فیل  ها بایستی با خر طومشان شیپور می نواختند که از اضطرابی که داشتند فراموش کردند ، شغال ها با گاز گرفات  فیل ها  خواستند به آنها بگویند که بایستی شیپور بنوازند، فیل ها  از درد شروع  به فریاد زدن یا شیپور نواختن کردند که با زوزه شغال ها صدایشان در هم آمیخته شد ان چنان که گوش فلک را کر میکرد . خرس ها با شادی تمام  بر طبل های بزرگ می کوبیدند ، کرکس و ها و لاشخور ها سوار بر کفتار ها مسابقه بز کشی یا ربودن طعمه را از دست  یک دیگر ، اجرا  می کردند .گوریل ها با شمشیر و ساطور و چماق ، مسابقه ی رزمی تا سر حد مرگ را بر پا کرده بودند و یک  دیگر را مجروخ میکردند. ناگهان چند فشفه و ترقه ی جانانه توسط روباه ها به میان الاغ ها ، گور خرها و شترانی که در جایگاه تماشا چیان قرار داشتند و با خیال راحت مشغول تماشا و پفک خوردن بودن پرتاب شد . با شنیده شدن  صدای انفجار های پیا پی ترقه ها ، ان ها هم از جایگاه خودشان  رم کردند و با شکستن حصار ها چهار نعل به طرف میدان  روان شدند در این شرایط ، انچنان  سرو صدا و گردو  خاکی بر پا شد که چشم ، چشم را نمی دید و گوش قادر به تشخیص هیچ صدایی نبود و جنگل در گردو خاک عظیم ، فرو رفته بود که در تصویر مشاهده میشد . گویی زمین و زمان با زلزله ای مهیب در هم آمیخته شده بود.
خانم زهره: این‌خود ماییم که باعث می شیم که صدای عشق شنیده نشه و تا وقتی که نفرت و کینه و..در وجود ما باشد نمی توانیم امواج عشق را دریافت کنیم و تا زمانیکه در صراط مستقیم قرار نگیریم نمی‌توانیم کسی را دوست داشته باشیم یا دوستمان داشته باشند و همیشه در نمازمان می گوییم اهدناصراط المستقیم.. اما نمی دانیم صراط مستقیم چیست؟ یعنی خدایا برای رسیدن به یک صفت خوب کوتاهترین‌راه را به من‌نشان داده و ما با کارهایی که می کنیم چه در زندگی و چه در کنگره برای کسب صفات خوب است و آقای مهندس می فرمایند خیلی ها نماز و روزه و حج انجام می دهند برای رسیدن به هدف اصلی ولی این ابزار است و این تصور غلط است که با نذر و نیاز و سفره انداختن به آن مقصد برسیم..بلکه باید خودمان را تغییر بدهیم و بدنبال سحر و جادو نگردید و دیگران‌را مقصر نکنید و برای شنیدن صدای عشق باید کینه و نفرت را از خودتان دور کنید..
اشتباهی که همه انسان ها می کنند دست‌کم گرفتن انسان های دیگر است.خیال می کنند نمی فهمند. شما یک دروغی می گویید فکر می کنید انسانهای دیگر نمی فهمند. انسانها تشخیص می دهند و جور دیگری با شما رفتار می کنند اما وقتی صادق باشید انسان های دیگر متوجه می شوند و شما را دوست دارند..
در ادامه میگه گاهی اوقات انسان ها روی حهل خودشون پافشاری می کنن و می گویند همین که من می گویم درست است و دیگران‌به زبان می گویند همین که تو می گویی درست است ولی در دلشان این‌طور نیست..آقای مهندس به همین خاطر نتیجه می گیرند که هیچ حیله ای بالاتر از صداقت نیست و هیچ دروغی بالاتر از راستی نیست..یه کاری کردی اشتباهه..بالاترین حیله اینه که بگی اشتباه کردم و معذرت میخوام و مثل آب روی آتش است و تمام مسائل حل میشه؟ چرا دروغ می گوییم؟برای رسیدن به آرامش ولی هرچی دروغ بگیم بدتره و باید دروغ های بیشتر هم بگیم...آقای مهندس می گویند یک تاجر می خواهد از راه حیله پولدار شه ولی مقطعی هست ولی یک شخصی هم از راه راستگویی تاجر میشه میبینیم در آخر چه عاقبت خوبی دارد.وقتی راستی را در پیش  بگیریم آروم آروم دیگران هم دوستمون خواهند داشت و خوشابحال کسانی که هر روز تعداد دوستانشان افزون می یابد و دشمنانشان کمتر..
شما عاشق فردی هستید ولی حس شما در مورد اون بخاطر اطلاعات و آگاهی که به شما رسیده تغییر میکنه و اینجا آقای مهندس در مورد سخن چینی صحبت می کنند و از آقای مهندس میفرمایند اگر از من بپرسند که در کنگره چه چیزی بیشتر از هر چیز شما را ناراحت می کند؟میگویم پشت سر دیگران سرزنش کردن، تجسس کردن در اموری که به ما مربوط نیست، ما با اینها خودمان را منهدم می کنیم، این را یک روزی بشر باید بفهمد که آنچه کنی به خود کنی. وقتی شخصی پشت سر کسی اون را سرزنش میکنه و این را در حرمت ها داریم و کسی که سخن چینی پشت کسی میکنه اولا خودش مشکل دارد و نقض قوانین کنگره را کرده است...و بعد شما مشکل دارید که اون برای شما حرف می زنه چون مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد،پس باید خیلی هنرمندانه مشتری سخن چینی و غیبت کردن دیگران نشویم و بابد بگوییم خواهش می کنم هرچه می خواهی بگویی برو به خودش بگو...
پایه و ریشه همه چی اطلاعات و آگاهی است که خودمان داریم یا دیگران به ما می دهند..پایه و ریشه عشق هم،معرفت و شناخت و آگاهی و دیگری کارکرد سیستم ایکس است..
خانم زهره: این جا سوال هست که امواج جاذبه در اثر چه چیزی ارسال میشه؟ هر انسانی بر مبنای ساختار فیزیکی سایه هایش و شکل ظاهری و مجموعه اطلاعات ، خصوصیات ، عقل ، ایمان و خواسته هایش ، در حال ارسال و دریافت امواج جاذبه به صورت آگاهانه و یا ناآگاهانه می باشد .
ازاین لحظه به بعد مراحل عشق را می گوییم.اولین مرحله عشق مخلوق به مخلوق است و دومین مرحله عشق مخلوق به خالق است و سومین مرحله عشق خالق به مخلوق...
چگونه دو نفر عاشق همدیگر می شوند یا مکانیزم عشق مخلوق به مخلوق چگونه است؟
1-موج می فرسته و طرف نمیگیره،2- موج میفرسته و طرف میگیره ولی پاسخ نمیده 3- موج می فرستد طرف پاسخ میده ولی جواب منفی است و از اون شخص خوشش نیمده..تااینجا عشقی صورت نگرفته..4- مرحله چهار طرف میفرسته و شخص مقابل جواب خوشایند میفرسته و این رفت و برگشت حس انجام میشه تا عشق بینشان صورت میگیرد و محبت صورت گرفته و آرام آرام به اوج خود می رسد و قدرت لازم بوجود می آید..
مرحله عشق مخلوق به خالق را اینگونه می گویند که کسی که می خواهد خدا را دوست داشته باشد باید مخلوقین خدارا دوست بدارد..تمام مخلوقین سایه های خدا هستند و باید آنها را دوست بداریم..دروازه وارد شدن به درب قلب خدا ،وارد شدن در قلب انسان های دیگر است..اگر حق را در خلق نیابی..بیابی خانه اما در نیابی..اگر خداوند را در موجودات و افراد پیدا نکنی انگار خونه ای پیدا کردی بدون درب..تاحالا فکر کردیم چه سودی برای افراد دیگر داریم؟؟؟چقدر تو تفکراتمان به فکر کمک به دیگرانیم؟پس چطور میگیم ما عاشق خداییم؟اگر بگیم من میتونم راهنما بشم ولی نمیخوام ولی خدا را هم دوست دارم..مگه میشه تا چند پرس غذای خوب را به داخل چاه بندازی؟مگه میشه ادعا کنی خدارا دوست داری ولی به بنده هاش کمک نمیکنی؟؟کسی که چهل سال برای تزکیه میره غار سودی برای کسی نداره..
مرحله سوم که عشق خالق به مخلوق است..خصوصیات شخصی که خالق اونو دوست داره این طور است که همه هستی را دوست داره بدون اینکه زور بزنه..به همه انسانها تا میتونه کمک میکنه و ...آقای مهندس میگن من از اول تلاشم این بود که بچه های کنگره بدون اینکه زور بزنن حالشان خوب باشد.‌.در مرحله سوم که عشق خالق به مخلوق است بازهم خداوند عشقش به ما را از طریق بندگانش به ما می رساند..یعنی انسان به جایی میرسه که همه او را دوست دارند..اگر تعداد دوستان ما زیاد است یعنی خدا ما را دوست دارد و انسان وقتی به این مرحله می رسه تا جایی که انسان های دیگه ظرفیت دارن بهشون عشق و محبت میده..برای نفع خودش کمک نمیکنه..
آقای مهندس در آخر بغض میکنن و از همسفر دیگری می خواهند که بقیه وادی را بخواند و نکته این که باید در زندگی قدر این دوست داشتن ها را بدانیم حتی برای لحظه ای...مثل چوب کبریتی که زده شده و نمی توان گفت نوری نبوده،چون بوده و اگر در زندگی و مشکلات قدر زندگی و دوست داشتن ها را بدانیم زندگی برایمان سخت و سرد نمی شود..
مثالی زدند که پیری از شاگردانش می خواهد هر چه مشکل دارند در چمدان بریزند و بیاورند..در قالب نوشته یا هر چیزی..همه می آورند و وسط می گذارند و از همه می خواهد هرکس چمدان دیگری را بردارد، همه بر می دارندو می روند خانه و برمیگردند و می گویند نه چمدان خودم را بده..این در کلام الله هم هست که خداوند به قدر ظرفیت هرکس به او مشکل می دهد..این نیست که چون من راهنما هستم مشکلی ندارم..نه..خدا هر مشکلی داده قبلا ظرفیت آن به آن‌شخص داده شده و هیچ وقت انسان به جایی نمی رسه که مشکلاتش صفر شوند...
خوشحالم که وادی چهاردهم تمام شد و خوشحالم که بخاطر شما هم که شده ،من فرصت گوش دادن سی دی هارا داشتم و حتما سی دی هارا خودتان گوش کنید..
چقدر فرزندمان یا همسرمان مارا دوست دارند؟؟و اگر اینجور نیست خودمان خراب کرده ایم و باید درست کنیم..خیلی وقت ها می گوییم چرا فاصله بین همسفر و مسافر می افتد یا چرا مسافرانمان به دیگران بیشتر از ما توجه دارند؟بنظر من یکی از علت هایش این است که ما همسفرها نه تنها باید از ظاهر بخودمان برسیم بلکه از درون هم بخودمان برسیم و فرقی نمیکنه که هنوز به کنگره نیمدن یا قراره بیان یا رها شدن و..مسافران ما نه تنها از لحاظ ظاهر و کیفیت زندگی باید ما را زیبا ببینند بلکه باید از لحاظ درونی هم ما را باید زیبا ببینن..مسافر شما باید با تمام وجودش حس کنه که هیچ کس اونو اندازه شما دوست نداره و اون را تکیه گاه زندگی می دانید و این را باید مسافر حس کنه که شما اورا باور دارید و این‌جواب همسفرانی است که می گویند ما برای مسافرمان کم نمیذاریم اما چرا ..؟ شما باید از لحاظ درونی خودتان را درست کنید تا زیبا بنظر بیایید..همه چیز ظاهر نیست..چرا مسافرمان نمی آید و سفر نمی کند؟چون هنوز من اورا به عنوان ولی خانه قبول ندارم و او اگر شما را بعنوان همسر قبول کنند و جایگاه از دست رفته شما برگردد آن روز روزی است که مسافر خواهد آمد و سفر خود را شروع خواهد کرد..
خانم زهره: ممنونم از تغییرات شما و خدمت های شما و ممنونم از همه شما..
جلسه با دعای خانم مینا در آخر به اتمام رسید.
واما...پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست.
دستور جلسه هفته آینده:سی دی امواج بازدارنده و ذهن + ادامه سی دی حقه های نفس 1 و 2

نویسنده : همسفر زهراق




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 

تاریخ : یکشنبه 26 خرداد 1398 | 11:47 ق.ظ | نویسنده : همسفر زهرا ق | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات