به نام قدرت مطلق الله
امروز دوشنبه مورخ هشتم بهمن ماه ۱۳۹۷ ،لژیون هشتم به استادی خانم زهره و دبیری همسفر زهرا ق با دستور جلسه  "امتحان از وادی یازدهم"+ "کنفرانس وادی دوازدهم "  در ساعت ۱۶:۳۰آغاز به کار نمود.


آن منبع قوی انسان دانایی او است که من می دانم کجا قدم گذاشته ام ،چه کاری می کنم وبرای چه از وقتم وپولم میگذرم که بیایم این جا و آن کس که می داند خیلی چیز ها برای او مهم نیست واجازه نمی دهد که دیگران به آن آسیب بزنند ولی کسی که نمی داند زود تسلیم می شود.باتوجه به این وادی اگر حال من خراب است علت آن زندگی تکراری و آموزش پایین است


دراول جلسه خانم زهره چند پیام از مرزبانان را بازگو کرد و فرمود پیامهای مرزبانان بسیار مهم است و باید به آنها عمل کنید و اینها در حال خوش ما اثر دارد و این ها رمز موفقیت است و دبیر لژیون وظیفه دارد که صحبتهای مرزبانان را بنویسد و در اول جلسه برای اعضای لژیون بازگو کند.

 و اما دستور جلسه ادامه وادی یازدهم

کمک راهنما خانم زهره فرمودند اختلاف پتانسیل درونی و بیرونی یعنی چه؟ مثال بزنید.

همسفر زهره م: اختلاف پتانسیل درونی و بیرونی برای کسب انرژی که من سفر اولی هستم و هنوز در جایگاه خودم نیستم وهنوز نمی توانم مسافرم رارها کنم وهنوز این اختلاف صورت نگرفته یا اگر گرفته هنوز تغییر جایگاه نداده ام و حرکت نکرده ام و هنوز مسافرم را رها نکرده ام توی کارهای آن یک جور دخالت می کنم مثلا گوشی آن را هنوز نگاه می کنم یا یک سفر دومی که خدمت نمی کند یا اگر می کند آن خدمت را تکرار می کند پس در او اختلاف پتانسیل ایجاد نمی شود و انرژی لازم را نمی گیرد و این اختلاف پتانسیل در درون و بیرون انسان رخ می دهد و برای کسب انرژی باید باشد وهروز نباید مثل هم باشد باید حرکت کنیم و تغییر جایگاه دهیم.

همسفر زهرا: اختلاف پتانسیل که برای خود من به وجود آمد و باعث تغییر صفات در من شد این بود که من در سفر اول حرکت کردم و تمام گذشته را کنار گذاشتم وبا آرامش وتفکری که از کنگره گرفتم حرکت کردم این جا حرکتم باعث اختلاف پتانسیل شد واین اختلاف پتانسیل حالم را خوب کرد و توان خدمت کردن به من داد واین باعث شد که من از قبل برنامه ریزی کنم و بیایم خدمت کنم  واین مهمترین اختلاف پتانسیل که در من به وجود آمد

همسفر الهام: اختلاف پتانسیل در من این بود استفاده از دیسب که انرژی زیادی درمن به وجود آورد که ادامه به خوردن ان می دهم ودیگری به دست آوردن جایگاه لذت دارد که هر کدام را پله پله باید مزه کنیم که بفهمیم چه طعمی داره و حاضرم یک چیز کوچک بگیرم به خاطره آن انرژی را دریافت کنم.

همسفر ناهید: من قبلا یک مادر و یک همسر بودم و روی عادت یا چیزی که یاد گرفته بودم،بود ولی با آموزشهایی که گرفته ام شدم یک همسر عاشق،و خیلی وقتها که با یک چیز بهم می ریختم ناراحت میشدم دعوا و مشاجره داشتیم دیگر آن نیست صبوری ومحبت است واختلاف پتانسیل که جایگاهم تغییر کرد به عنوان همسری که بدون عشق همسری می کرد والان همسری که باعشق همسری می کند ومن واقعا انرژی وآرامش گرفته ام اولین خدمت من در کنگره پذیرایی بود وواقعا انرژی گرفتم ان موقعه فهمیدم که آنهایی که برای خدمت پیش قدم می  شوند چه حالی پیدا می کنند واز آن موقع همیشه خدمت می گرفتم تا اینکه مرزبانان با من برخورد کردند که تو سفر اولی هستی ونیاز به خدمت نداری من یک مقدار خودم را عقب کشیدم وبه آنها گفتم من سفر اولی نیاز به خدمت دارم وایا چنین است.

کمک راهنما خانم زهره: ما باید در کنگره خودمان را جای مرزبانان واسیستانت وکمک راهنما بگذاریم دقیقا ما مثل بچه های خانم مهین هستیم ودوست دارد ما هم حالمان خوب باشه وگاهی احساس میکند فلان شخص نیاز آن بیشتر به این خدمت است و وقتی که من برگردم و بگویم من هم نیاز دارم مجوز صادر می کنم که از این به بعد به من خدمت ندهند چون نتوانسته ام چشم بگویم و ما نباید روی حرف مرزبانان حرف بزنیم و حواستان باشد کسی که توی کنگره شال روی گردن آن است اگر حرفی زدند ما باید بگوییم چشم و روی حرف آنان نباید حرفی بزنیم واینکه من بر میگردم وروی حرف آن حرفی میزنم مجوز صاددر می کنم که دفعات بعد به من خدمت ندهند چون می گویند این ظرفیت خدمت ندارد وآنان بهتر از ما تشخیص می دهند که چه کسی فلان کار را بکند و اگر که بگویم چشم دارم مجوز صادر می کنم که یک جای خدمت خوب به من بدهند واین را بدانید اگر حس ما نسبت به انان خراب شود آنها حس ما را می گیرند. حتی اگر فکر کنیم که آنها اشتباه هم میکنندباز وظیفه ما است که چشم بگوییم چون اگر عکس آن عمل کنیم روی حرف آقای مهندس حرف زده ایم چون آقای مهندس می گویند در کنگره حتی اگر یک چوب شالی بر گردنش بود باید به آنها احترام بگذاریم و ما باید حسهامون را درست کنیم و ما باید کارها را با عشق انجام دهیم آن وقت دیده می شویم ما نباید فقط به دنبال خدمت هایی باشیم که ما را ببینند بلکه خدمتهایی انجام دهیم که نبیینند چون ان که باید ببیند می بیند و به موقعه خدمت خوب می دهد. از خدمتهای کوچک شروع کنیم آن اسیستانت وایجنت یا آن دیده بانان از خدمت های کوچک شروع کرده اند که به اینجا رسیده اند، خدمت پشت صحنه زیاد است به گردید وانجام دهید. .

و در ادامه وادی یازده فرمودند چرا در این وادی از چشمه و رود خروشان صحبت شده  و انسان چگونه مثل چشمه جوشان باشد ؟به نظر من این است که ما می گوییم مادر همه ما طبیعت است و ما در زندگی باید از طبیعت الگو بگیریم واین که آقای مهندس می گویند انسان جهان اصغر،وخیلی توی صحبتهای دیگرشون می گویند جهان اکبر است یعنی چه؟یعنی این که هر چه در هستی هست در درون ما هم هست و انچه در درون ما است در هستی هم هست ما باید بگردیم و انها را پیدا کنیم.

این که میگوید انسان مثل چشمه عمل می کند چرا انسان را به چشمه تشبیه کرده وبعد می گوید هرکس با تدبیر یا بدون تدبیر با عقل یا بدون عقل با عشق یا بدون عشق با تفکر یا بدون تفکر با حس یا بدون حس هر چند کوچک مانند چشمه عمل می کند واین موضوع مر بوط به خواسته ها و مراتب نفس شخص است. ما هر چه به خواهیم و نخواهیم هر انسانی که باشیم حتی بیرون از کنگره مانند چشمه عمل می کنیم واین بستگی به خواسته ها ومراتب نفس ما دارد یعنی ما در چه مرتبه ای از نفس قرار داریم و چه چیز بخواهیم.مثلا اگر من بخواهم کمک راهنما بشوم قطعا حرکت من باکسی که نمی خواهد کمک راهنما شود فرق می کند.یک موقع هایی من می خواهم که پولدار شوم فرق نمی کند از چه راهی،مثلا از راه رشوه گرفتن از راه دزدی،حرکت می کنم تلاش می کنم اما چشمه ای هستم با آب گنداب وقتی این گونه باشم هم به خودم آسیب می رسانم هم به دیگران.اما چشمه خشک وخنثی،ان های که بی تفاوت هستند وهرروزشان مثل روز قبل است هیچ جهشی ندارند وزندگی یکنواخت دارند و در زندگی هیچ هدفی ندارند مثلا فقط غذا درست کند و به خانه این وآن برود واینها انرژی ندارند.ویک سری چشمه ای هستند با آبی زلال ان هایی که بازپرداخت می کنند مانند راهنماها..

چشمه زایش دارد و من هم باید از خودم تولید داشته باشم و همین طور نشسته ام ومنتظر هستم روزی مسافرم رها شود وحال من خوب شود، من منتظر هستم که مادر شوهرم حالش خوب شود تا حال من هم خوب باشد و من همه وقت منتظرهستم که یک سری تغییرات در اطراف من بیفتد تا حال من خوب شود ،این اشتباه است ،چشمه جوشش دارد من هم باید خودم در زندگی تولید انرژی کنم . واگرمن نخواهم مثل آن چشمه باشم هرچقدر من تلاش کنم ،امتحان بگیرم ولی  شما نخواهید که کمک راهنما باشید آیا راهنما می شوید؟نه نمی شوید وباید خودتان تولید انرژی کنید.در جهان بینی 2می گوید اگر من مرتب بخواهم با سطل ،آب  درون چاه بریزم هیچ وقت رودی جاری نمی شود که حرکت کند پس باید خودمان از خودمان تولید انرژی کنیم .راه های تولید انرژی :خدمت کردن،سی دی نوشتن،ورزش کردن،انجام کارهای عقب افتاده،یک غذای خوب پختن با عشق وآخر هرکاری که به سمت ارزش ها باشد به ما انرژی می دهد و هروقت انرژی نداری بدان در جایگاهت متوقف شده ای پس سعی کنید که جایگاهتان را تغییر دهید.

 ونکته ی بعدی یک چشمه که شروع می کند به حرکت هدف دارد ما انسان ها باید در زندگیمان هدف داشته باشیم تا بتوانیم مرتب حرکت کنیم اگر از آمدنم در کنگره هدف نداشته باشم نه انرژی می گیرم و نه می دانم که چه کاری می خواهم بکنم !همه ما انسان ها مثل هم قطره عمل می کنیم که قطره ای اقیانوس جدا شده چون ما یک قطره ای هستیم که از یک اقیانوس لاینتهانی خداوند جدا شده ایم.این قطره هرکاری می کند که خودش را به اقیانوس برساند و آرام بگیرد . دقت کرده اید که ما انسان ها هم زمانی که کار خوبی انجام می دهیم حالمان خوب است و اگر کار بد انجام می دهیم حالمان بد است و غیر مکن است که یک کار بد انجام دهیم مثلا غیبت کنیم و حالمان خوب باشد.

در بیابان گربه شوق کعبه خواهی زد قدم                         سرزنش ها گرکندخارمغیلان غم مخور

یعنی در این مسیر که یقین داری صحیح است اگر صدتا سختی داشته باشی خسته نمی شوی و اگر کسی هدف درست داشته باشد از آمدنش به کنگره ،مسافر اذیت کند ،اطرافیان اذیت کنند ،به هیچ عنوان از این ها رنجیده نمی شود وتلاشش را می کند که این ها را درست کند وما به محض اینکه توجیه می آوریم بدانیم که هنوز هدفمان درست نیست ، اصلا در زندگی اگر می خواهیم لذت ببریم باید یک هدفی داشته باشیم مثل رودی همیشه تلاش می کند که به اقیانوس برسد.اگر بخواهیم زندگی را به آن  تشبیه کنیم  در مسیری که یک رود می رود سنگ ها است که آن سنگ ها مشکلات ما هستند واگر هدف قوی باشد وما آن انرژی را داشته باشیم اگر آن چشمه انرژی نداشته باشد آن رود پشت آن سنگ ها می ماند پس ما باید همیشه انرژی داشته باشیم.انرژی با   اطلاعات صحیح منابع دانایی و   عمل کردن به آن آموزش ها  به دست می آید.اگر انسان قوی باشد وهزاران انسان بیایند در مسیر زندگی ما وبخواهند حال ما را بگیرند وما قوی باشیم آسیبی به ما نمی زنند واین را بدانید اگر آسیبی به ما وارد میشود بدان هنوز ضعیف هستیم،آن منبع قوی انسان دانایی او است که من می دانم کجا قدم گذاشته ام ،چه کاری می کنم وبرای چه از وقتم وپولم میگذرم که بیایم این جا و آن کس که می داند خیلی چیز ها برای او مهم نیست واجازه نمی دهد که دیگران به آن آسیب بزنند ولی کسی که نمی داند زود تسلیم می شود.باتوجه به این وادی اگر حال من خراب است علت آن زندگی تکراری و آموزش پایین است  زندگی تکرار می شودچون دانایی پایین و منابع اطلاعاتی درست در اختیار ما نیست وباتوجه به این وادی باید انرژی ذخیره شده را داشته باشیم اگر یک سنگی جلوی راه ما قرار گرفت بتوانیم از روی آن رد شویم و حرکت کنیم و دیگر آنکه ما باز پرداخت آنچه خداوند داده را بدهیم اگر میخواهی مثل آن چشمه همیشه انرژی داشته باشیم از  زندگی لذت ببریم و با شعور وشعف زندگی کنی باید قانون اصلی خلقت را بپذیری .آقای مهندس نمی گوید توکه رها شدی باید بازپرداخت بدهی تازه می گوید برو توحسابت با کنگره صفر است ، اما در آموزش هایش می گوید آنچه تو یادگرفته ای باید بتوانی باز پرداخت بدهی  و هرآنچه از دستت بر می آید به خاطر همین است که راهنمایان زندگی شان سرشار از شادی و شعف است.تلاش کرده اند و می گذرند تا به اینحا رسیده اند .اگر این کارها را نکنیم منتظر باشیم که یک طوفان بیاید وزندگی سریع از هم بپاشد ممکن است اعتیاد نباشد شما اصلا چیزی نکاشته اید که از آن طوفان ها جلوگیری کند .مطمئن باشید که این حال خوش چه بخواهی چه نخواهی از شما گرفته می شود شاید درکنار همان مسافر زندگی خوب است از لحاظ مالی پیشرفت می کنیم ولی لذتی نمی بریم .این یک نکته ی تکان دهنده است.

مباحث وادی دوازدهم:

همسفر ناهید: در آخر امر ، امر اول اجرا می شود .مربوط به این می شود که من یک گیاه یا گوجه فرنگی را بکارم آن چیزی که من الان می گویم امر اول من کاشتن گوجه فرنگی و به دست آوردن ان است ولی باید  مراحل خودش را در طول زمان بگذراند ،تغییر بکند وتبدیل به شود به آن چیزی که من می خواهم و در آخر امر آن تبدیل گوجه فرنگی است.در وادی 12می خواهد بگوید خداوند تمام فرازونشیبهایی که برای انسان به وجود آورد امر اول آن بهروزی وسعادت وخوشبختی وقدرت اختیار که میخواسته به انسان بدهد ودر اخر امر این ماجراهایی که برای ان پیش می آید عاقبت به آنها می رساند یعنی خیر می شود در مورد خلق انسان می گوید همه ساکنین را جمع می کند که من می خواهم خلق خود را معرفی کنم وهمه سجده می کنند به غیر از شیطان چون می خواست برتری خودش را نسبت به انسان ثابت کند وخداوند به انسان اختیار کامل داد برسرنوشتش وهر راهی می خواهد انتخاب کند ولی باید بهای آن رابدهد خداوند به انسان نامها واسمها را یاد می دهد برداشتها مختلف است یکی برداشت اسم ها را ودیگربرداشت که عمق مفهوم به آن یاد می دهد که تلخی یک اسم است ولی یعنی چه به انسان یاد داد که مفهوم تلخی را با حس چشایی خودش مزه کند که آن را بفهمد یا اعتیاد یک اسم ولی کسی تا معتاد نشه به عمق وریشه آن پی نخواهد برد آن موقعه که ساکنین جمع شده بودند ما هم انجا بوده ایم الان هم هستیم ولی ما آن زمان را به یاد نمی اوریم اسم های مختلف داشته ایم ولی یادمان نمی اید یک برداشت دیگه ساکنین در جهانهای متعدد دیگر از گذشته زندگی می کردند ولی یادشان نمی اید ولی انسان می تواند نام های قبلی آن ها را بگوید چون انسان در گذشته دور بوده وهست وخواهد بود زمان آن اصلا مشخص نیست.

ودر پایان جلسه کمک راهنمای عزیز خانم زهره به تازواردین عزیز ورودشان را به کنگره ولژیون تبریک گفت وفرمود خیلی خوشحالم که بهترین وتنهاترین راه درمان را پیدا کرده اید وامیدوارم در کنار همدیگر خیلی بیاموزیم فقط کفش های آهنین بپوشید و توی مسیر خیلی چیزها می آید که شما را منحرف کند و اگر می خواهید به حال خوش برسید هدفتان حال خوش خودتان باشد هدف مسافر باشه ولی در کنارش وبالاتر از آن حال خوش خودتان باشد وخطاب به بچه های لژیون گفت تازه واردین برای ما شکوفه های یاس هستند وبیش از بقیه باید حواسمان به انها باشد.

آقای مهندس در صحبتهایشان می گویند من نمی خواهم شما را عارف یا فیلسوف کنم ولی خیلی فرق بین انسانی که می داند از قبل کجا بوده و بعد به کجا می خواهد برود تا انسانی که فکر می کند بعد از مرگ دنیا تمام می شود. وقتی که من بدانم جهانهای قبلی بوده که زندگی کرده ام من نفسم از روز ازل بوده وبعد خداوند مرا در جسم قرار داد یعنی من از قبل یک جایی بوده ام و با مرگ به جهان دیگری میروم اگر این را بدانم می پذیرم.می پذیرم که این مسافر روزی من  است و مشکلات در زندگی ما هست واینها همه برا ی تکامل ما است و آن موقع تلاش می کنم چون میدانم تلاش من بی فایده نیست من دارم برای برادرم و شوهرم زحمت می کشم که یک انسان را از منجلاب اعتیاد نجات دهم آن صبر وگذشت من به دردم می خوره چون آنها را با خودم به جهان دیگری می برم ، اما اگر اعتقاد من این باشد که جهان تمام می شود وبعضی ها به بهشت وبعضی ها به جهنم می روند قطعا یک جاهاییدر سختی های زندگی می بُرم ولی وقتی که بدانم جهانهای دیگه هست و ادامه دار است ومن با صفاتم به جهانهای دیگر می روم همه جور حاضر هستم در کنار مصرف کننده زندگی کنم وبپذیرمش ودوستش داشته باشم و بدانید اگر عشق بین شما و مسافرتون باشد یک روز آن عشق معجزه می کند باید این عشق ومحبت باشه تا بتوانیم حرکت هامون را درست کنیم و اگر عشق نباشه به هیچ عنوان نمی توانید به مسافرتون کمک کنید به امید رهایی شما عزیزان.

موضوع مورد بحث جلسه بعد: امتحان از وادی دوازدهم و مقاله اول از کتاب چهارده مقاله + وادی دوازدهم کار می شود.

نویسنده: همسفر اعظم 

 

 




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، وادی دوازدهم،  

تاریخ : پنجشنبه 11 بهمن 1397 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : همسفر اعظم | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic