به نام خالق عشق

روز پنج‌شنبه 1397/10/13 جلسه هشتم از دور هجدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر مصطفی ،  و استادی مسافر امید و دبیری  مسافر محمدرضابا دستور جلسه اولجهان بینی در ورزش و  دستور جلسه دوماولین سال رهایی مسافر حسین رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود .

 

مسئله اول این است که ما بدانیم اصلا چرا داریم جهان‌بینی یاد می‌گیریم و هدف از فراگیری جهان‌بینی چی هست. جهان‌بینی در واقع شکافی است که در اندیشه انسان می‌اندازد، و عقاید و افکار انسان را دگرگون می‌کند؛

منبع: وبلاگ مسافران شیخ بهایی


خلاصه سخنان استاد :

دستور جلسه اول همانطور که دبیر عزیز فرمودند، جهان‌بینی در ورزش است. مسئله اول این است که ما بدانیم اصلا چرا داریم جهان‌بینی یاد می‌گیریم و هدف از فراگیری جهان‌بینی چی هست. جهان‌بینی در واقع شکافی است که در اندیشه انسان می‌اندازد، و عقاید و افکار انسان را دگرگون می‌کند؛ که ما در پروسه درمانمان جزو یکی از اضلاع مثلث درمان است. چون اگر حس ما نسبت به مواد مخدر عوض نشود، یا در واقع تفکرات ما نسبت به حیاتمان عوض نشود، ما همیشه نسبت به موضوعاتی که داشتند ما را عذاب می‌دادند و برای ما مشکل ایجاد می‌کردند، جاذبه خواهیم داشت و مشکلات ما هیج وقت حل نمی‌شود. همانطور هم که آقای مهندس می فرمایند، بالاترین هنر، هنر زیستن است. یعنی اگر یک ورزشکار حرفه‌ای هستی، باید جهان‌بینی ورزش هم داشته باشی. اگر پزشک، یا راننده و... هستی، باید جهان‌بینی داشته باشی. یعنی در هیچ جایی نیست که بتوان جهان‌بینی را از زندگی جدا کرد؛ و لازمه هر انسان است برای این که یک حیات خوبی داشته باشد و در زندگی آرامش داشته باشد و با تفکراتی زندگی کند که دیگران هم بتوانند در کنار او در آرامش باشند. و مسئله اصلی این است که چرا ما باید ورزش کنیم. به طور کل هر انسانی چه کنگره‌ای و چه غیر کنگره‌ای، اگر رشته ورزشی نداشته باشد، تفکرش اشکال دارد و نتوانسته است هنوز به آن مرتبه لازم برسد؛ که این را آقای مهندس به من یاد داد. حالا ما چرا در کنگره ۶۰ ورزش را داریم؛ یک قسمت جواب این است که نیروهای زیادی از گردونه حیات یک مصرف کننده خارج شده است و این‌ها باید به چرخه و حیات خودشان برگردند. و شخص باید آن توانایی‌هایی را که از دست داده است را بازیابی کند. و ورزش کردن باعث می‌شود که انسان از آن خمیدگی و پژمردگی و بی‌انگیزگی دربیاید و شخص بتواند آن فیزیک لازم را داشته باشد و به حالت اولش تقریبا برگردد.

 ولی یکی دیگر از مسائل این هست که وقتی انسان ورزش می‌کند، حواسش با آن قسمت دوم یا همان قالب مثالی‌اش، خیلی به هم نزدیک می‌شود. و راه حل خیلی از مسائل لاینحل زندگی‌اش را می‌تواند پیدا بکند. و این موضوعی است که من این را در نوشتارهای کنگره ۶۰ نوشتم و بدون این که خودم متوجه بشوم در این چند سال ورزش کردنم، از آن نتیجه گرفتم و به آن اعتقاد راسخ دارم که انسان با ورزش کردن چه قدر می‌تواند صبور بشود، به قدرت ایمانش اضافه بشود، شجاع بشود و چه قدر راحت‌تر می‌تواند از مسائل عبور کند. مسئله بعدی ‌که در جهان‌بینی و ورزش کردن با هم رابطه دارند به نظر من این است که انسان‌ها یک باوری از خودشان دارند، که فکر می‌کنند این چیزی هستند که فکر می‌کنند؛ ولی با خود واقعی‌شان و حقیقت درونی‌شان شاید صدها سال فاصله داشته باشند. یعنی وقتی که انسان سکوت می‌کند و به درون خودش می‌رود، می‌بیند اصلا آن چیزی که فکر می‌کند نیست و خیلی با آن چیزی که فکر می‌کند، فاصله دارد. در ورزش کردن انسان می‌تواند با آن خود حقیقی‌اش زودتر آشنا بشود. و اگر فکر می‌کند خیلی صبور است، در خطا کردن و برخورد می‌فهمد که آن قدر هم صبور نیست. اگر فکر می‌کند مهربان است، با فرمان غلط از سوی داور و پرخاشگری خودش می‌فهمد که آن قدر هم مهربان و باگذشت نیست. و همانطور که جهان‌بینی لازمه ورزش کردن است، خود ورزش کردن هم می‌تواند رابطه‌ای مستقیم با جهان‌بینی و تکامل آن داشته باشد. پس همه انسان‌ها باید ورزش کنند و آن تفکر لازم را در ورزش کردن داشته باشند و بدانند که با چه حسی دارند ورزش می‌کنند. خیلی وقت‌ها دارید ورزش می‌کنید ولی با حس انتقام؛ که در این صورت این ورزش به دردی نمی‌خورد و قطعا بازنده خواهید بود. وقتی حس منفی باشد، در بازی باختید. خیلی وقت‌ها ورزش می‌کنید ولی از روی تفاخر، که یعنی من هم حضور دارم و باز هم اینجا بازنده می‌شوید. ولی وقتی که برای خودتان یک رشته دارید و در جمع حضور دارید، متوجه می‌شوید که تکامل چه قدر در جمع راحت‌تر است و می‌بیند آن راهی را که می‌خواهد طی کند چه قدر راحت‌تر می‌تواند طی کند. من یکی دیگر از مسائلی که می‌خواستم در مورد ورزش بگویم این بود که هر انسانی در یک شرایط فیزیکی قرار دارد و رشته ورزشی که ما می‌خواهیم انتخاب کنیم باید متناسب با وضعیت ما باشد، و دوم این است که باید در زمان مناسب انجام بشود و سوم در مکان مناسب. باز هم یکی از مثلثات کنگره هست که ورزش مناسب، در زمان مناسب و در مکان مناسب؛ که این می‌تواند برای انسان نتیجه داشته باشد. من خیلی امروز که آمدم دوست داشتم که این موضوع را بگویم در مورد ورزش و این موضوع ورزش بدنسازی است که خیلی‌ها به آن روی آورده‌اند؛ که در آقایان بیشتر است. بدنسازی در معنای کلمه چیز بدی نیست؛ ساختن جسم یکی از کارهایی است که ما در کنگره به آن نیاز داریم. و در لنگر کشتی را بکشید می‌گوید که کشتی شما لازمه حیات شماست، شما باید جسم نیرومندی داشته باشید. ولی وقتی که وارد این ورزش‌ها می‌شوند، خیلی‌ها بلد نیستند که چطور رفتار کنند و فریب می‌خورند. فریب آن انسان‌هایی را می‌خورند که می‌خواهند به واسطه آن‌ها کسب درآمد کنند و انواع و اقسام قرص‌ها و آمپول‌ها و مکمل‌ها را استفاده می‌کنند و خیلی به خودشان آسیب می‌رسانند. ما این را در کنگره یاد گرفتیم که اگر انسان خیلی زود به نتیجه برسد، خیلی زود هم از دست می‌دهد. و طبق وادی نهم همه چیز با تمرین منظم موضوع و در قالب زمان به وجود می‌آید و این جزو حیات مادی ماست و این موضوع را به آن توجه داشته باشید که اگر یک موقع می‌خواهید ورزشی انجام بدهید، از راه ناسالم نخواهید به یک شرایط سالم برسید. هیچ وقت ما اینگونه به نتیجه نمی‌رسیم و این را در درمان اعتیادمان تجربه کرده‌ایم.

دستور جلسه دوم هم اولین سال رهایی حسین عزیز است. حسین آقا روزی که وارد لژیون ما شدند، اگر اشتباه نکنم با تخریب شیره بودند؛ البته متادون هم به مقدار زیاد استفاده کرده بودند. از چندین روش برای ترک مواد استفاده کرده بودند. به کمپ رفته بودند البته به زور‌. سم زدایی هم شده بودند. ولی روزی که وارد لژیون شدند، مطیع و فرمانبردار بود. با این که شاید سیستم فیزیکی یک فرد ۶۰ ساله با یک فرد ۳۰ ساله متفاوت باشد؛ البته این موضوع سن مطرح نیست. بازنشسته بود و جایی کار می‌کرد که کارش سنگین بود، و از صبح بود. به همین دلیل عصرها ساعت حدود ۶ به کنگره می‌آمد و چون از همان اول شرایطش را گفت برای من و پذیرش کردم ایشان را با این موضوع کنار آمد. خیلی خوب سفر کرد. تمام آن حس‌های بد و حالت‌های فیزیکی بد را تحمل کرد. مکانی که کار می‌کرد فوق العاده گرم و شرجی بود. خوب نمی‌گویم که این مسئله تاثیر گذاشته بود برای روی درمان، ولی آن گرما باعث شده بود که آن حسی که می‌بایست داشته باشد را نداشت. ولی به هر حال جنگید. سلاح کنگره ۶۰ که روش DST بود را فهمید، از آن استفاده کرد و به نتیجه رسید. و روزی که من حسین آقا را بردم تهران، دو نفر دیگر هم با من بودند که درمان در صورت حسین آقا موج می‌زد ولی آن دو نفر دیگر حال خوبی نداشتند. من یک بار دیگر تبریک می‌گویم به خود حسین آقا، خانواده‌شان، همسفرشان که در بخش همسفران راهنما هستند و همچنین راهنمای همسفرشان.

 

پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سال رهایی مسافر حسین را با شور و شکوه فراوان جشن گرفتیم .

آرزوی مسافر حسین  :

خداوندا کمکم کن عهدی که در طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم

آرزوی همسفر سمیه :

دعا میکنم برای تحقق اهداف مهندس برای تاسیس آکادمی

سخنان مسافر حسین :

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر

 تشکر میکنم از آقای مهندس و خانم آنی و آقای امین استاد جهان بینی که این بستر را فراهم کردند که منِ نوعی به آغوش خانواده برگردم. از دیده بانان عزیز که ستون های کنگره هستند تشکر می کنم . از جناب آقای صدیقی ایجنت فعلی و همچنین جناب آقای امینی ایجنت قبلی ، از مرزبانان جدید و قبل و علی الخصوص از راهنمای خودم آقا امید که ده ماه و ده روز من را تحمل کردند تشکر می کنم. از راهنمای همسفرم خانم توکلی تشکر می کنم و در آخر از همسفر عزیزم دختر گلم که با اینکه بچه کوچک داشت ، دوسال پا به پای من به کنگره آمد و مثل یک بال پرواز همراهیم کرد تشکر می کنم .

من سال 1361 در ذوب آهن استخدام شدم و سال 1371 بدلیل اینکه همکارانم مصرف میکردند من هم آلوده مواد مخدر شدم.

اوایل با خودم می گفتم من با بقیه فرق دارم من اراده دارم و هر وقت بخواهم مواد را کنار می گذارم و مصرف نمی کنم ولی طبل توخالی بود و تیدیل به یک مصرف کننده حرفه ای شدم . چند وقتی از مصرفم که گذشت همسرم متوجه شد . ولی من هیچ موقع اعتراف به این مسأله نکردم و می گفتم شیفتم و بیرون می رفتم . من چندین بار انکار کردم البته خودم را گول می زدم تا بالاخره مواد را از جیب من پیدا کرد و من مجبور شدم اعتراف کنم. بعد از مدتی بهانه گیری های همسرم شروع شد و من تصمیم گرفتم بخاطر زندگی و همسر و بچه هایم ترک کنم . آن روزها مراکز ترک اعتیاد کم بود و من به بیمارستان فولادشهر مراجعه کردم و با قرص متادون 5 تحت درمان قرار گرفتم و پس از یکماه و نیم با سرم و آمپولهای نالترکسون سم زدایی شدم . این سم زدایی باعث ورم اثنی عشر و خونریزی معده و ... در من شد و من بعد از سم زدایی تعادل نداشتم . رانندگی و راه رفتن و امورات روزمره زندگی را نمی توانستم انجام دهم . چندین بار هم تصادف کردم . بنابراین دوباره به مصرف مواد روی آوردم . مدتی بعد به بنری برخوردم که نوشته بود درمان اعتیاد به روش جدید. مراجعه کردم و فهمیدم که در آنجا میزان و نوع دارو را خود شخص مصرف کننده انتخاب می کند. و واقعا این روش خیلی جدید بود و تا بحال هیچ کجا ندیده بودم.! ولی هیچ فایده ای نداشت و بالاخره با پیشنهاد دوستان به کمپ رفتم . کمپ که چه عرض کنم یک گاوداری بود که رنگ و نقاشی شده بود و تبدیل به کمپ شده بود. بهداشت و ... خیلی ضعیف بود . یکماه آنجا بودم و در این یکماه خدای من شاهده که من نتوانستم نیم ساعت بخوابم . بعضی افراد تشنج می کردند که با قاشق استیل و به زور دهان آنها را باز می کردند و زبانشون رو می کشیدند بیرون . جای خیلی بدی بود . بعد از یکماه که از کمپ مرخص شدم بلافاصله یک تاکسی گرفتم و مواد تهیه کردم و اول رفتم مصرف کردم و بعد رفتم خانه ، که همسرم فکر کرد من حالم خوب شده . ولی بعد از مدتی متوجه شد که من ترک نکردم و کمپ هم فایده ای نداشته . بعد از آن یکبار دیگه هم به سراغ متادون درمانی رفتم ولی فایده ای نداشت. تا اینکه خدا رو شکر پیام کنگره به من رسید و برای درمان به کنگره مراجعه کردم و الان در خدمت شما هستم .

سخنان کمک راهنمای محترم همسفر زهره :

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر

برگ های بسته وا شد گاه سحر مبارک

بانگ طرب بر آمد دل را سفر مبارک

عشق از کمین برون تافت عقل از میان بر آمد

عجب و غرور بشکست فجر و ظفر مبارک

شب های درد و ماتم شد روز تا قیامت

این آفتاب تابان بر باغ و دد مبارک

ما اهالی کنگره انسان های خوشبختی هستیم چرا که هر هفته در حال برگزاری جشن و تولد هستیم و در واقع داریم زنده شدن را در کنار یکدیگر جشن می گیریم ما انسان های خوشبختی هستیم چرا که خداوند اجازه دانستن مطالب درست رو در کنگره به ما داده است . ما انسان های خوشبختی هستیم این بستر برای ما فراهم شده که تغییر کنیم . برای این همه خوشبختی و نعمت خداوند رو سپاس گذاریم . امیداروم این تولد ها و رهایی ها برای ما عادی و کم اهیمت نشود که فقط ببینیم تولد چه کسی است ؟ چه کسی استاد است و جشن چطور بود ؟ بلکه باید به کنه و بنه و اصل این موضوع پی ببریم باید حواسمان باشد که هر کدام از این تولد ها یعنی زنده شدن و نجات یک انسان که در کنگره اتقاف می افتد . باید بیدار باشیم که هر تولدی چه پیامی برای ما دارد ؟ پیامی که تولد خانم سمیه برای من داشت این بود که اگر می خواهیم به حال خوش برسیم باید بهای آن را بپردازیم و اگر لازم باشد سختی بکشیم . اگر فکر کنیم که چون به کنگره آمده ایم دیگر نیاز نیست که خودمان تلاش کنیم و همه مسائل حل شده و راهنما و کنگره برای ما معجزه می کند سخت در اشتباه هستیم . در کنگره معجزه اتفاق می افتد ولی با خواست و تلاش خود ما . خانم سمیه خیلی سختی کشیده است چه قبل از ورود به کنگره و چه بعد از آن . با توجه به بعد مسافت و داشتن بچه کوچک و همچنین با وجودی که دانشجو بود قدم های محکمی برداشت و چیزی که باعث شد سختی راه برایش هموار شود ایمانی بود که به قداست این مکان داشت . خانم سمیه فهمیده بود که پا به چه مکانی گذاشته است و الان می داند که در جایگاه کمک راهنمایی چه عمل عظیمی انجام می دهد . از صمیم قلب به او تبریک می گویم و خداوند رو شکر می کنم که خانم سمیه تبدیل به یک الگوی بی نقصی شده است در کنگره . این رهایی رو تبریک می گویم به خانم سمیه همچنین به مسافر محترمشان و راهنمای مسافرشان آقای امید معتمدی . خدمت دیگر مسافران خانم سمیه ( مسافر رضا و مسافر حسین ) هم تبریک عرض می کنم . همچنین تشکر می کنم از آقای علی کاظمی چرا که اگر امروز خانم سمیه به این جایگاه رسیده آموزش های آقای کاظمی به مسافرشان هم بی تأثیر نبوده است . به ایجنت و اسیستنت شعبه و مرزبانان در گروه مسافران و همسفران تبریک عرض می کنم و تبریک ویژه خدمت بنیان کنگره جناب آقای مهندس دژاکام دارم . ممنونم

سخنان کمک همسفر سمیه :

دوش وقت سحر از غصه نجاتم  دادند                        وندر آن ظلمت  شب آب حیاتم دادند

بی خود  از شعشه  پرتو  ذاتم کردند                         باده  از   جام   تجلی  صفاتم   دادند

چه مبارک سحری و بود و چه فرخنده شبی               آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال                         که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب                مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد                      که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد                  اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود                         که ز بند غـــــــــم ایام نجاتم دادند

خدا رو شکر می کنم که در این جایگاه قرار گرفتم و خدا را سپاسگذارم که در کنگره آموختم که اگر ناملایمت و رنجی هست قطعا یک طرف علت این رنج خود ما هستیم و در درون خود ما هست . و حتما یک حکمت و آموزشی در آن نهفته است . خدا را شکر که آن ناملایمات و سختی ها تبدیل به آّرامش گردید. زندگی ما هم مانند بقیه سختی های زیادی داشت و اعتیاد زندگی ما را به سمت یک مرداب بی سر و ته کشاند . قطعاً برای یک دختر که شاهد اعتیاد پدرش هست تحمل این مشکلات خیلی سخت است . برگشتن به گذشته و یادآوری مشکلات خیلی قشنگ نیست اما من معتقدم که زندگی کردن مانند رانندگی است . یک راننده موفق باید 90 درصد توجه و نگاهش به جلو باشد اما 10 درصد توجه و نگاهش به پشت سرش باشد تا خطر و اتفاقی برایش پیش نیاید . در زندگی هم همینطور که آموزش می بینیم و به سمت جلو حرکت می کنیم نباید فراموش کنیم که کجا و در چه شرایطی بودیم . من با کسب اجازه از پدرم می خواهم یک خاطره ای رو برای شما بگویم . حدوداً 8 ساله بودم که پدرم مصرف مواد را شروع کردند . قبل از این دوران پدرم توجه زیادی به من داشت و حتی قبل از شروع مدرسه حروف الفبای لاتین ، جدول ضرب و شعر با من کار می کرد اما بعد از شروع اعتیاد شرایط تغییر کرد به گونه ای که حتی دیگر نمی دانست من کلاس چندم هستم . یک روز به منزل آمد و گفت دخترم کلاس چندم هستی و یک فرم ثبت نام در دست داشت . از طرف مکل کار پدرم دانش آموزان معدل بالا را ثبت نام و به آنها جایزه می دادند . وقتی به فرم نگاه کردم دیدم پدرم من را به عنوان دانش آموز دوم راهنمایی ثبت نام کرده در صورتی که من کلاس اول دبیرستان بودم . اونجا که فهمیدم شخصیت واقعی پدرم رو اعتیاد دزدیده چون پدری که همه هم و غمش آموزش من و درس خواندن من بود حالا اصلا نمی دانست من کلاس چندم هستم .

و زندگی همراه شد با درد و رنج و سختی . اما وعده خداوند دروغ نیست . خداوند در کلام الله می فرماید :

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِیهِ1؛

اى انسان؛ تو با زحمت و رنج به سوى پروردگارت حركت مى كنى و او را ملاقات خواهى كرد ( پاداشت را خواهی گرفت )

چه پاداشی بالاتر از این که ما الان کنگره را داریم چه پاداشی بالاتر از آموزش های نابی که در بهترین دانشگاه جهان ( کنگره 60 ) داریم دریافت می کنیم . چه پاداشی بالاتر از اینکه در کنار پدری نشسته ام که به وجودش افتخار می کنم و از بند اعتیاد رها شده است .

نکته دیگر اینکه هر کدام از تولد ها یک پیامی در خودشان دارند . امیدوارم و آرزو می کنم که این تولد تلنگری باشد برای پدرانیکه در سفر اول هستند و با سختی دارند سفر می کنند و یا سفرشان با مشکل برخورد کرده است . این را بدانید که ما فرزندان شما را درک می کنیم و از بار غم و اندوه و رنجی که به دوش می کشید آگاه هستیم اما ای پدران بزرگوار مطمئن باشید که این بار غم و اندوه بر دوش فرزندانتان هم هست . دعا می کنیم برای همه پدرانی که در سفر اول هستند تا سفرشان سهل شود و از این بند رها شوند .

در پایان تشکر می کنم از جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان . از راهنمای پدرم آقای امید صمیمانه تشکر می کنم . از پدر عزیزم تشکر می کنم از راهنمای خوب و دلسوز و مهربان خودم تشکر می کنم که هر چه دارم از ایشان دارم . از کمک راهنمای محترم جناب آقای علی کاظمی تشکر می کنم که اگر راهنمایی های ناب ایشان به مسافر اول من نبود شاید الان نه من اینجا بودم و نه دو مسافر دیگر من به کنگره می آمدند . از مسافر اولم تشکر می کنم که من را در این مسیر حمابت کردند. از تک تک شما عزیزان تشکر می کنم به خاطر  حضورتان ، پیام ها ، مشارکت ها و کامنت هاتون .

سپاسگذارم .





















گل رهایی 


تهیه تصاویر : مسافر مجتبی ( لژیون 4 )

تهیه متن گزارش  : همسفر محمد جواد ، مسافر محمد جعفر ( لژیون 4)

ارسال تصاویر : مسافر مصطفی

ویرایش و ارسال پست : مدیر وبلاگ



طبقه بندی: جشن تولدهای لژیون، 

تاریخ : یکشنبه 16 دی 1397 | 12:35 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.