به نام خالق عشق 

شما  همانی هستی که ...

دل نوشته ای در وصف جناب مهندس به قلم همسفر مینا


و اما به راستی ما چه کردیم که  لیاقت قرار گرفتن در محضر شما را یافتیم ... 

خداوند منان را سپاس برای آفرینش بزرگ مردانی چون شما 

تقدیم به استاد بزرگوارم جناب مهندس حسین دژاکام


 ما همان هایی بودیم كه ....

ما همان هایی بودیم که مثل آینه شکسته بودیم 

ما همان هایی بودیم که کسی خریدار صدایمان نبود 

ما همان هایی بودیم که کسی خریدار کنار ما نشستن نبود 

ما همان هایی هستیم که هیچ جمعی پذیرای وجودمان نبود 

ما همان هایی هستیم که فرسنگ ها از دنیا فاصله گرفته بودیم 

ما همان هایی بودیم که هیچ کس و هیچ چیز ارزشی برایمان نداشت جز مواد مصرفی مان 

ما همان هایی بودیم که به خاطر جهالت اسیر شده بودیم 

ما همان هایی بودیم که اگر تمام لذت ها را در یک طرف قرار میدادند و  مواد را در یک طرف، همه چیز را به خاطر آن پس میزدیم 

ما همان هایی هستیم که بزرگ شدن بچه هایمان پشت دود منقل پنهان شد و از دیدن قد کشیدن آن ها محروم شدیم 

ما همان هایی هستیم که بچه هایمان یواشکی به خاطر وضعیتمان اشک می ریختند 

ما همان هایی هستیم که آینه بخت دختر امیدواری که وارد زندگی ما شد را  سال ها سیاه کردیم 

ما همان هایی هستیم که همه چیزمان را از دست داده بودیم حتی هویتمان را 

ما همان هایی هستیم که همه چیز را به بهانه میفروختیم تا در عوضش یک بها بخریم 

ما همان هایی هستیم که پشت دود مخفی شده بودیم و لذت های بالا دست خود را هرگز حاضر به دیدنش نبودیم

 

و اما شما...

شما همانی هستی که پای ما ایستادی با تمام مردانگی و جسارتت 

شما  همانی هستی که برایمان احترام خریدی با دانایی ات 

شما همانی هستی که پس زدگانی چون ما را قبول کردی 

شما  همانی هستی که از میان دود و سیاهی های اطرافمان نجاتمان دادی 

شما  همانی هستی که برایمان از نام و رسمت زدی چه بسا که خیلی پر آوازه تر از قبل شدی به خاطر چراغی که در میان تاریکی روشن کردی 

شما  همانی هستی که از خواسته ات گذشتی تا دیگران را از جهل و ناامیدی نجات دهی 

شما  همانی هستی که ریسمان بریده شده ی خانواده ها را به هم گره زدی و ز ندگی جدیدی به آن ها بخشیدی 

شما  همانی هستی که لبخند پدری را به دخترش هدیه کردی 

شما همانی هستی که شاید خود ندانی که هستی 

شما  همانی هستی که شاید هیچ کس نفهمد که چه کردی 

شما  همانی هستی که آنقدر زیادی که قادر به دست یافتن به شخصیت والایت هرگز نخواهیم بود 

شما همانی که چشم های نابینایم را از غبار آلوده ی جهالت پاک کردی و دل سنگ شده ام را با محبت و ایمان قوی تراشه ی عشق دادی و گوش های ناشنوایم را شنوا کردی تا ببینم آنچه را که قادر به دیدنش نبودم و بشنوم آنچه را قادر به شنیدنش نبودم

   

و اما به راستی ما چه کردیم که  لیاقت قرار گرفتن در محضر شما را یافتیم ... 

خداوند منان را سپاس برای آفرینش بزرگ مردانی چون شما 

تقدیم به استاد بزرگوارم جناب مهندس حسین دژاکام

با احترام؛ همسفر مینا



طبقه بندی: دلنوشته، 

تاریخ : یکشنبه 18 آذر 1397 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : همسفر مینا | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات