به نام آفریننده قلب های آرام

امروز دوشنبه مورخ ۲۱آبان ۹۷ لژیون هشتم (همسفران وادی عشق) با استادی خانم زهره و دبیری همسفر زهرا ق و حضور گرامی همسفران لژیون با دستور جلسه" سی دی قلب " آغاز به کار نمود...

اگر بخواهیم آدم های خوب شهر وجودی مان بیشتر شوند باید مراقب احساساتمان باشیم..

ما اینجا آموزش می گیریم اما تا درد نكشیم پالایش انجام نمی گیرد...چون برای پالایش شدن باید بتوانیم عمل سالم انجام دهیم و عمل سالم خیلی وقتها درد دارد سكوت كردن، صبر كردن، محبت كردن و ...  در مقابل كسی كه تو را اذیت می كند درد دارد .


درابتدا دوستان در مورد دستور جلسه " گلریزان"  مشارکت نمودند:

همسفر زهره ش: وقتی شخصی وسعش می رسد ولی نمی تواند از خود بکند و کمک کند او به حق بودن وعده خداوند ایمان ندارد در صورتیکه خداوند خیلی در مورد این مساله مطمئن می فرمایند: به من قرض بدهید..

ما یادمان می رود که چه شرایطی داشتیم و حاضر بودیم همه چی مان را بدهیم تا زندگیمان سامان بگیرد ولی طغیان می کنیم آن زمان که بی نیاز هستیم..انشالله که خداوند این توفیق را به ما بدهد...

همسفر زهره م: اکنون خودم را با قبل مقایسه میکنم،نحوه برخوردم با مسافرم را مقایسه می کنم ،گاهی آرزو داشتم که هیچ چیز نداشته باشم ولی فقط آرامش داشته باشم..اکنون بااینکه حال مسافرم خراب است در کنارش آرامش دارم،آن زمان خواب نداشتم ،مغزم بیدار بود ،من ببینم چقدر می توانم درراستای حال خوش خودم کمک کنم.جاداره قدردان کنگره باشیم .مادرآینده نگران اعتیاد برای فرزندانمان نیستیم زیرا راه درمان پیداشده است.کمکی که می کنیم بر می گردد به خودمان و این ۲سال هر کمکی کرده ام برگشته به زندگی ام...

همسفر مهری: من از چندماه پیش فکر کمک به کنگره را می کردم زیرا می خواهم به خاطر مدیون بودنم و رسیدن  به آرامش حتماً کمک بهتری از قبل انجام دهم.

همسفر الهام: من از روش دی اس تی خیلی کلیدها بدست آورده ام،زمان را بدست آوردم،حوصله و صبر را بدست آوردم.یکی از کلیدها گلریزان است.اینجا حساب کتاب نکنم،وظیفه من است که ادای دین کنم ،انشالله بخشش را یاد گرفته باشیم و بتوانیم در گلریزان شرکت کنیم.

همسفر مینا: در گلریزان بخشش را یاد میگیریم،یاد گرفته ایم در کنگره که از ۱۰۰۰تومان بگذریم تا اثر آن را در زندگیمان ببینیم..آقای مهندس در برابر خدماتشان می توانند اجبار کنند لژیون مالی را ولی اعلام می کنند هرکس در حد توان خود کمک کند و این نهایت سخاوت ایشان است..

همسفر زهرا پن: اگر به چندسال قبل برگردیم، یاد حال بد مسافرانمان می افتیم ،در گذشته مسافرم حتی هزینه خرید دارو را نداشت و بخاطر همین برگشت می خورد به مواد مخدر ،گویا مصرف مواد کم هزینه تر بود ،اینجا جایی است که حتی با یک بلیط هم می توان آمد و رفت..امیدوارم بتوانیم دین خودرا در برابر آرامشی که به خودم و مسافران ام داده شده در برابر کنگره ادا کنم..

خانم زهره: وقتی میبینم خواسته کمک کردن دارید ،شاید بعضی هایتان نتوانید کمک مالی کنید ولی این خواسته در شما هست و جای خوشحالی برای من دارد.تغییرات شمارا نظاره گرم و این بسیار برای من ارزشمند و لذت بخش است  واین را زمانی متوجه می شوید که شال کمک راهنمایی بر گردنتان  باشد و تغییر را در رهجوهایتان ببینید،متوجه صحبت هایم خواهید شد.‌

 

و اما سی دی بسیار زیبای قلب:

همسفر زهره م: آقای امین فرمودند که برای پیوند زدن باید خراش داد،باید به درخت خراش وارد کرد و بعد قلمه زد و روی آن قلمه را بست و اینگونه کم کم پیوند داده می شود و انسان گاهی صفاتی مانند کینه ،حسد و ...داریم و برای ازبین بردن آن کینه باید صفت مخالف آن و عشق و محبت را جایگزین کنیم..وقتی تیغی در قلب من است مانند شمشیر در سنگ است وبرای خروج آن باید قلب گرم شود و باید وقتی کسی به ما حرفی زد ما سکوت کنیم و جواب ندهیم و آن آتشی که در وجودمان شعله افکنده است  را فرو بدهیم و سکوت کنیم و بیرون نندازیم ،کم کم آن آتش باعث نرم شدن قلب می شود و تیغ خارج می شود.من تجربه این عمل را دارم و قبلا فکر می کردم اگر جواب ندهم نمی  شود و نباید تحمل کنم‌ولی الان با آمدن به کنگره در جواب حرفی که به من زده می شود سکوت می کنم.

همسفر زهرا پن: آقا امین می فرمایند" محبت " را جایگزین " کینه " کنید،در گذشته من به مسافرم حرفی می زدم و او تا مدتها آن را تکرار می کرد ولی وقتی به کنگره آمدم صبورتر شدم و حتی آن زمان با وجود ناراحتی سکوت میکنم و آن سکوت منجر به پشیمانی شخص مقابل من می شود و او عذر خواهی می کند.اگر من دربرابر مسافرم سکوت نکنم منجر به جدایی بین ما و سخت شدن قلب او می شود.

همسفر زهره ش،: شخص عارفی بنام خواجه خیلی بوده است که برایش مشتری می آید و او از شخص می پرسد که شغل او چیست و او در جواب می گوید من نجارم..عارف از وی می‌پرسد که آیا می توانی برای قلب من درب بسازی؟؟دربی برای راه ندادن هر کس و هرچیزی به درون قلبم.باید یاد بگیریم نگهبان قلبمان باشیم و هرکس و هر صحبتی را وارد قلبمان نکنیم تا احساساتمان بی آلایش و‌پاک بماند.

همسفر الهام: برای پیوند زدن باید خراش داد وقلمه زد تا شاید میده خاصی به بار بیاید و شاید پیوند بگیرد و شاید نگیرد..در مورد شهر وجودی ما هم همین است که نیروهای تاریکی باعث تخریب شهر وجودی ما می شوند و کارشان نپذیرفتن خوبی ها از طرف ماست و آنقدر پاکی داشته باشیم که هر احساس شخصی در ما اثر نکند و حال بد یا خوبشان را به ما انتقال ندهند.

همسفر زهراپر: قلب یک عضو مهم بدن است، ناراحتی هایی که وارد قلب ما می شود باعث بیماری هایی مانند افسردگی و..می شود ،باید مراقب باشیم هر چیزی را به قلبمان راه ندهیم..

همسفر نگار: تعریف شخصیت این است که هر انسانی یکسری عواطف و احساسات دارد و اگر استعدادهایمان را باور نکنیم خودمان را ازبین برده ایم.سه ضلع مثلث شخصیت :احساس شایستگی،احساس امنیت و احساس معصومیت هست و اگر سه ضلع را داشته باشیم در تعادل هستیم.

همسفر فاطمه: انسان در هر مرحله ای باید پالایش شود و رقت قلب پیدا کند تا صفات بدی را ازقلب خود بیرون کند ،باید نقطه تحمل بالا برود تا بتوان به جای دریافت و انتقال صفات ناشایست و بد آن ها را مهار کنیم.

همسفر زهرا ن: خوشحالم که بعد دوهفته به کنگره بازگشتم و نبودن دراین دوهفته مانند همون تیغ در قلبم بود.

همسفر مینا: اگر قلب انسان آسیب ببیند و وارد تاریکی هاشود و به هرشکلی پیوند آن بهم بخورد خلق و خوی او تغییر می کندو شاید متوجه نشویم ولی به یکباره می فهمیم که آرام آرام یکسری ویژگی هایمان را ازدست داده ایم،آقای امین راهی را برای بازگشت به ویژگی های قبل توصیه می کنند و آن این است که اول باید زخمی که خورده شده است را پیدا کند و باعث التیام آن زخم شود و وقتی به آن زخم دست پیدا کند راهی می شود برای بازگشت به صفات گذشته..

همسفر زهراق: خوبی این سی دی به این است که آقای امین خیلی از سی دی هارا مانند مثلث شخصیت و نفس و..توضیح جامع دادند و همین طور مساله آرتور شاه را توضیح دادند که چگونه شمشیر راازدل سنگ بیرون کشید و لازمه آن‌محبت است و اگر نفس انسان به سمت بدی های و صفات بد سوق پیدا کند این شمشیر بیرون که نمی آید هیچ سفت تر و سخت تر می شود ،پس باید به سمت نیروهای مثبت حرکت کرد و لازمه آن درد کشیدن است..

خانم زهره: همان طور که خانم زهرا گفتند این سی دی خلاصه سی دی های پیوند نامیمون،شمشیر در سنگ،نفس،مثلث شخصیت و ... است ، به همین خاطر متن این سی دی مقداری سنگین است اما جواب خیلی از مشکلات ما دراین سی دی می تواند باشد...

_قسمت اول در مورد دستور جلسه اعتیاد بود و و آقای امین در روزی صحبت کرده بودند که دستور جلسه اعتیاد بود و پیدا کردن راه حل اعتیاد مانند پیدا کردن چشمه حیات در سرزمین ظلمات بود.اعتیاد را به سرزمین ظلمات تا زمانی که راه حل و درمان پیدا نشده بود تشبیه کردند و خداروشکر ماهم ازاین چشمه حیات در حال بهره بردن هستیم..

_همچنین گفته بودند که علت اینکه چرا دانشمندان و دیگران نتوانستند راه حل اعتیاد را پیدا کنند می فرمایند که انسان را نشناخته بودند و زوم کرده بودند روی مواد مخدر ولی اعتیاد متشکل انسان و مواد مخدر می باشد.از ازدواج این دوباهم...انسان نیمی از آن در صور پنهان است و نکاتی مانند حس و نفس قابل رویت نبود ،بنابراین راه درمان را پیدا کردن سخت بود و اینکه آقای مهندس توانستند راه حل را پیدا کنند اول لطف خداوند بود و بعد از آن دانشی که آقای مهندس داشتند و محقق بودند و درنهایت اینکه خودشان بیمار اعتیاد بودند می باشد..

_اما قسمت بعدی دستور جلسه اینگونه شروع کردند که مدلی برای عقل داریم که قلعه عقل نام دارد و سربازان دانایی از آن محافظت می کنند و مدل نفس را شهر وجودی گفته و شخصیت انسان از این شهر محافظت می کند ،اگر اکنون که در اینجا نشسته ایم  آرام هستیم نشان می دهد که درون شهر وجودی من آدم های صالح و فرزانه و خوبم بیشتر از آدم های شرور و تنها و حسود هستند و اگر در جایگاهی كه هستم تعادل ندارم و ناآرام هستم نشان می دهد که آدم های درون من(منظور از آدم ها ی درون همان خواسته های درون هستند) آدم های بد من از آدم های خوب من بیشتر هستند..

اگر من از شخصیت سالمی برخوردار باشم انگار شهر وجودی من درب و پیکر دارد و اجازه نمیدهم هرکسی و هرچیزی وارد آن شود اگر كسی به من حرفی بزند به من بر نمی خورد، کینه به دل نمیگیرم و حسادت نمیکنم و در صدد انتقام برنمی آیم.برای اینکه آدم های خوب شهر وجودی من بیشتر از بدها باشند باید احساسات من درست باشد باید شخصیت من سالم باشد..

چه چیزی باور من را می سازد؟؟ "مثلث شخصیت" که همان احساس امنیت واحساس لیاقت واحساس معصومیت است و خیلی زیبا بیان می شود زیرا احساس جایگاهش قلب است و تمام حس ها با قلب رابطه پیدا می کنند..آقای امین اینجا سوالی را پاسخ می دهند که چرا بعضی ها بااینکه ازنظر عقلی تکامل دارند اما گویا در جهنم زندگی می کنند ولی کسی دیگر ۵کلاس سواد دارد اما گویادربهشت زندگی می کند؟؟زیرا حس هایش آلوده نشده اند و مثلث شخصیت اش تخریب نشده است..

اگر بخواهیم آدم های خوب شهر وجودی مان بیشتر شوند باید مراقب احساساتمان باشیم..

_سوال خانم‌زهره را پاسخ می دهم که اگر‌کسی خودرابیش از اندازه باور کند چه؟؟

آقای امین مثال زدند که اگر من خطاط خوبی هستم و باور دارم که خوبم اما در حد استادی نیستم و هنوز نیاز به آموزش دارم من در این حالت در حالت تعادل شخصیت هستم ولی اگر من خطاط خوبی هستم و این ‌استعداد در من وجود دارد ولی خودم این باور را نسبت به خودم ندارم و مثلا بگویم من اصلا خوب نمی نویسم یکی از اضلاع مثلث شخصیت من آسیب دیده است و اگر باور دارم چیزی بیش از این‌هستم شخصیت دروغین دارم..

_آدمی برای ورود به تاریکی ابتدا باید ضربه بخورد ،همین‌جوری من آدم ‌بدی نمی شوم، همین جوری اخلاق من تغییر نمی کند،بلکه انسان باید از طرف احساسات خود ضربه بخورد تا آن پیوند نامیمون انجام گیرد.وقتی انسان احساساتش زخمی شد قلبش شكاف برمی دارد و پیوند نامیمون انجام می گیرد و خلق و خو و خصوصیات شخص عوض می شود. و برای اینكه انسان از تاریكی خارج شود بایستی قلبش نرم شود تا آن تیرها  را خارج کند.

برای اینکه تیر بیرون بیاید باید مجددا قلب نرم شود و اکثر ما در اثر مصرف مواد مسافرمان ضربه خورده ایم و دراثر نادانی خودمان اجازه ورود تیر به قلبمان را داده ایم و وقتی این تیر وارد قلب ما می شود باعث می شود قلب ما سفت و سخت شود تا تیر بعدی به آن ‌وارد نشود.

ما دو مرتبه درد می كشیم یك بار وقتی ضربه می خوریم و تیر وارد قلبمان می شود و یك بار برای خارج كردن تیر.

ما اینجا آموزش می گیریم اما تا درد نكشیم پالایش انجام نمی گیرد. چون برای پالایش شدن باید بتوانیم عمل سالم انجام دهیم و عمل سالم خیلی وقتها درد دارد سكوت كردن، صبر كردن، محبت كردن و ...  در مقابل كسی كه تو را اذیت می كند درد دارد .

قلب چطور نرم می شود؟ وقتی در دوراهی های انتخاب قرار می گیری باید بتوانی عمل سالم انجام دهی تا قلب آرام آرام نرم شود. مثلا وقتی كسی به شما حرف زهرآگینی می زند و تو می توانی جواب شخص را بدهی ولی نمی دهی آتش می گیری و آن آتش را فرو می دهی و در خود نگه می داری ،قلبت آرام آرام نرم می شود و تیر از قلبت خارج می شود ،با عمل سالم و خدمت حال تو خوب می شود اگر نمی توانی به آن شخص خدمت کنی ،اینجا باید به اشخاص دیگر خدمت كنی مانند خدمت در کنگره..

تا درد نکشم پالایش نمی شوم ..صبر کردن درد دارد..آقای امین این نشانه ها را به ما می دهند تا بفهمیم تا درد نکشم به آرامش نمی رسیم.

حال می توانیم جواب این سوال را بدهیم كه چرا من آدم بداخلاقی شده ام قبلا اینطور نبودم؟

بداخلاقی من نشانه ای است از اینکه در صور پنهان من اتفاقاتی افتاده است شاید یك تیری به من وارد شده ممكن است عمیق باشد یا سطحی باشد یعنی یك چیزی به من پیوند خورده كه اخلاقم تند شده است ممكن است حسادت، قیاس،ترس، كینه، نفرت و ... به من پیوند خورده باشد كه باعث تغییر خلق و خوی من شده.  

خیلی از ما به جای در آوردن تیر ،مرهم روی این زخم می گذاریم ،ممکن است امروز سر لژیون انرژی بگیرید و از اینجا که رفتید دربرابر حرف مسافرتان سکوت کنید و بگوئید من خوشحالم و تیر از قلبم درآمده..خیر ..اینگونه نیست..اینجا شما موضعی درمان کرده اید و مرحم گذاشته اید درصورتی که باید ریشه ای درمان کنید و تا آن تیر كینه، حسادت یا هر چیز دیگری كه در قلبتان فرو رفته درنیاورید حالتان خوب نمی شود...

تصور کنید مسافر شما ماموری است که بواسطه اعتیاد او قرار است صفات بد شما که مثل گچ سماور به شما چسبیده است تراش داده شده و از شما جدا شود و این بسیار درد دارد..واگر به این چشم نگاه کنیدخشم شما و اخلاق تند شما ازبین می رود و ابتدا باید بگردید تا صفت را دردرونتان  پیدا کنید و از ریشه آن را درست کنید..

دستور جلسه هفته آینده: جهان بینی 1 و پرسش و پاسخ




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 

تاریخ : دوشنبه 28 آبان 1397 | 07:49 ق.ظ | نویسنده : همسفر زهرا ق | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.