به نام قدرت مطلق الله

زندگی دوباره

دل نوشته ای به قلم هم‌سفر زهرا


در تصمیمم مصمم بودم چون از دکترها، وکیل‌ها و خیلی از مردم شنیده بودم که شیشه درمان ندارد یا کلاً معتادان درمان نمی‌شوند و اگر هم ترک کنند دوباره برمی‌گردند و کسی نبود که به من یک امید بدهد...


سلام دوستان زهرا هستم یک هم‌سفر

چند ماهی از زندگی مشترکمان می‌گذشت، کم‌کم داشتم متوجه یک‌چیزهایی می‌شدم، وای چقدر سخت بود و نگران‌کننده، فقط از خدا می‌خواستم که دارم اشتباه فکر می‌کنم ولی هرچه می‌گذشت شکم به یقین تبدیل می‌شد، دیگر زندگی آرامی نداشتم و هرروز مشکلاتم بیشتر می‌شد ولی نمی‌دانستم که باید چه‌کار کنم. از طرفی پدر همسرم هم یک مصرف‌کننده بود و ما در خانه‌ای دوطبقه باهم زندگی می‌کردیم، زندگی را با همه‌ی مشکلات که داشتم می‌گذراندم و فقط کارم این بود که وقتی تنها هستم، گریه کنم و یا از خداوند بخواهم که کمکمان کند و همسرم ترک کند ولی هرروز بدتر و بدتر می‌شد و ما در جنگ‌ودعوا بودیم. سر هر موضوعی بحثمان می‌شد.

یک روز تصمیم گرفتم با همسرم سر مشکلش صحبت کنم و به همسرم گفتم که من میدانم که شما معتاد هستی ولی می‌خواهم کمکت کنم هر کاری که از دستم برآید، انجام می‌دهم، فقط کافی است که خودت بخواهی، من هم پشتت هستم. از همسرم خواهش کردم که به خاطر خودش، فرزندمان و زندگی‌مان قبول کند ولی همسرم متأسفانه مثل خیلی از مصرف‌کننده‌ها انکار کرد و به‌هیچ‌عنوان زیر بار نمی‌رفت و بیشتر عصبانی می‌شد و بیشتر دعوا و بحثمان می‌شد.

 من هم یک مدت به خاطر آرامش فرزندم دیگر به رویش نمی‌آوردم و حتی شب‌ها که خیلی دیر به خانه می‌آمد یا تا صبح نمی‌خوابید و به پشت‌بام می‌رفت، دیگر سکوت می‌کردم. ولی حتی اگر من هم ساکت بودم همسرم به خاطر اینکه مصرفش هرروز بیشتر و بیشتر می‌شد حالش بدتر و بدتر بود و توهم و شکایت او هرروز بیشتر می‌شد و زندگی را برایمان خیلی سخت و سخت‌تر می‌کرد.

یک روز به یک دکتر ترک اعتیاد مراجعه کردم و چون نمی‌دانستم مصرف همسرم چیست؟ از ایشان کمک خواستم و دکتر بدون درنگ گفت که همسرم شیشه مصرف می‌کند. وای چقدر آن روز برایم سخت بود، انگار دنیا روی سرم خراب شد، چشمانم تیره‌وتار شد، اصلاً نمی‌خواستم باور کنم که مصرف همسرم شیشه باشد چون همیشه شنیده بودم که شیشه بدترین مواد و ترک آن‌هم بسیار سخت و حتی محال است. همان‌جا دکتر به من گفت که خیلی خطرناک است و جان شما درخطر است. گفتم: «می‌شود ترک کرد؟» گفت: «ترک شیشه خیلی سخت است و کمتر کسی می‌تواند ... .»

با هر سختی بود از مطب آمدم خانه انگار می‌خواستم خودم را به آن راه بزنم و بگویم که دکتر اشتباه گفته و به زندگی خود ادامه دادم ولی نمی‌شد، هر جور می‌خواستم تحمل‌کنم، نمی‌شد و حال همسرم هرروز بدتر و بدتر می‌شد، چه ازنظر اخلاقی، چه رفتاری و چه ازنظر شکل ظاهری. دیگر گنجایش و ظرفیت من هم تمام شد و تصمیم خود را برای جدایی گرفتم. تصمیم خیلی سختی بود ولی چاره‌ای نداشتم جز این کار چون توهمات و بدبینی همسرم خیلی شدید شده بود.

تصمیمم را اجرا کردم و خانه را ترک کردم و چون تصمیم قاطع داشتم، بلافاصله از طریق قانون و دادگاه مراحل را طی کردم ...

در تصمیمم مصمم بودم چون از دکترها، وکیل‌ها و خیلی از مردم شنیده بودم که شیشه درمان ندارد یا کلاً معتادان درمان نمی‌شوند و اگر هم ترک کنند دوباره برمی‌گردند و کسی نبود که به من یک امید بدهد. ولی در این مدت جدایی، از فامیل‌های همسرم می‌شنیدم که همسرم به یکجایی به اسم کنگره 60 می‌رود و برای ترک اقدام کرده و می‌گفتند که خیلی همسرم تغییر کرده، هم ازنظر رفتاری و اخلاقی و هم ازنظر شکل ظاهری، باورش برایم سخت بود ولی در طول این مدت جدایی همسرم برای دیدن دخترم و بردنش می‌آمد. واقعاً تعجب‌آور بود چون خیلی رفتارش عوض‌شده بود، اصلاً طرز صحبت کردنش خیلی عوض‌شده بود و من هم در این مدت جدایی که دو سال طول کشید، از طریق پیامک‌هایی که همسرم از کنگره برایم می‌فرستاد با کنگره یک مقداری آشنا شدم و الآن به شکر خدا حدود 8 ماه است که ما زندگی خود را از نو شروع کرده‌ایم و حالا که خودم به کنگره می‌آیم فهمیدم که اینجا واقعاً چه جایی بوده است.

 من از صمیم قلبم از آقای مهندس دژاکام و خانواده گرامی‌شان کمال تشکر و سپاس را دارم چراکه اگر این بستر نبود خیلی از زندگی‌ها به جدایی کشیده می‌شد ازجمله زندگی خود من و این زندگی دوباره را مدیون کنگره و آموزش‌های خوبی که اساتید و راهنمایان گرامی انجام می‌دهند هستیم و حالا که خودم به کنگره آمدم این‌قدر اطمینان دارم که واقعاً می‌شود درمان شد حتی شیشه هم که ترک آن را غیرممکن می‌دانند و خدا را شکر این‌قدر آموزش‌های کنگره خوب و عالی است که من به جرات می‌توانم بگویم حتی بااینکه پدر همسرم مصرف‌کننده هست و شغل همسرم طوری است که با مصرف‌کننده کار می‌کند ولی دیگر نگران نیستم و به خودم شک و تردید راه نمی‌دهم چون به قول آقای مهندس درمان در کنگره 60 و با متد دی اس تی یعنی درمان قطعی، یعنی حتی اگر در یک اتاق پر از مواد هم باشی با خیال راحت و بدون وسوسه بخوابی.

با تشکر از آقای مهندس و همچنین از راهنمای محترم مسافرم آقای شوشتری و راهنمای گرامی و عزیز خودم سرکار خانم زهره.

با احترام؛ هم‌سفر زهرا از لژیون هشتم

تایپ: هم‌سفر مینا

 




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: دل نوشته - زندگی دوباره - درمان شیشه،  

تاریخ : یکشنبه 1 مهر 1397 | 09:41 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات