به نام خالق عشق

شروع خوب زندگی ام

دل نوشته ای به قلم همسفر مینا


واقعا شنیدن دردی با احساس کردن آن فرسنگ ها تفاوت دارد. آن شب در جمعشان با خنده های زورکی و خوش حال بودن کاذبم، مدتی را سپری کردم ولی در درونم آشوبی عظیم شد که همه ی خوشی های قبل را فراموش کردم...

من شروع خوب زندگی و پایداری زندگی ام را مدیون کنگره  60هستم...

سلام دوستان مینا هستم یک همسفر

من در خیال تصورات خودم همیشه فکر میکردم ترک مواد به یک اصل بند است آن هم اراده است من از اطرافیان زیاد شنیده بودم این مطلب را اما هرگز ماجراهای بعد از آن را نمی دانستم.

خداوند را شاکر و سپاس گذارم که قبل از ورود به تاریکی ها دستمان را گرفت و امیدوارم لیاقت ماندن در روشنایی را داشته باشیم.

من وقتی با مسافرم آشنا شدم به مرور از زبان خودش شنیدم که مصرف مشروب را امری عادی تلقی میکند و هیچ ابایی از گفتن آن نداشت. تفریحی و اتفاقی مصرف میکند من شروع به مقابله کردم هیچ وقت فراموش نمیکنم اولین باری که مشروب خوردنش را دیدم و عمیقا از درون شکستم. واقعا شنیدن دردی با احساس کردن آن فرسنگ ها تفاوت دارد. آن شب در جمعشان با خنده های زورکی و خوش حال بودن کاذبم، مدتی را سپری کردم ولی در درونم آشوبی عظیم شد که همه ی خوشی های قبل را فراموش کردم. شاید آن روز یک هفته از محرم شدن ما می گذشت، به شدت از انتخاب شریک زندگی ام پشیمان شده بودم و غباری از ناامیدی درونم را پر کرد، تنها دلیلی که عقب نکشیدم علاقه ی شدیدی بود که به مسافرم داشتم. حال آن روز های اول را هرگز فراموش نمی کنم که چقدر از درون تخریب شده بودم، اما برعکس وانمود می کردم. پدر متعصبی داشتم و قطعا میدانستم اگر خانواده ام بویی ببرند اوضاع خیلی بد میشود و به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم به خودم کمک کنم بدون این که کسی بویی از این ماجرا ببرد.

از بخت خوبم مسافرم از تخریب درونی ام کم و بیش بو برده بود و خودش اقدام کرده بود و طی یک ماجرا پایش به کنگره باز شد. نزدیک به دو هفته آمد و بعد از من خواست که بیایم، تازه بعد از ورود، مدتی که گذشت فهمیدم مصرف حشیش و تریاک هم داشته است اما من خواستار نجات زندگی مان بودم. من در طول سفرم با مشکلات زیادی مواجه شدم اما به قول استاد خوبم خانم زهره مشکلات وقتی سر راهت قرار میگیرند باید خواسته ات را قوی تر کنی.

من از اول فکر میکردم که لیاقت مسافرم خیلی بالاتر از جایگاه کنونی اش است و مستحق ماندن در این وضعیت و تاریکی نیست، حسم از همان ابتدا مرا به ماندن کنارش ترغیب میکرد، من بدون اینکه به چیزی فکر کنم او را با همه ی اوصافش پذیرفتم و تصمیم به ماندن در کنارش گرفتم و واقعا گذشته از ابتدای راه که هنوز مطمئن نبودم از تصمیمی که گرفتم پشیمان نشدم و زندگی ما هر روز بهتر و بهتر شد.

من شروع خوب زندگی و پایداری زندگی ام را مدیون کنگره  60هستم و خواستار بهترین ها برای همه ی اعضای کنگره به خصوص جناب مهندس دژاکام و راهنمای بسیار عالی خودم خانم زهره و راهنمای مسافرم آقای معتمدی هستم.

امید بر آن است که تمام سفر اولی های عزیز رها شوند.

با احترام؛ همسفر مینا

تایپ: همسفر مینا




طبقه بندی: دلنوشته، 

تاریخ : جمعه 23 شهریور 1397 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.