به نام قدرت مطلق الله       

امروز دوشنبه مورخ 22مرداد ۱۳۹۷ لژیون همسفران وادی عشق با استادی خانم زهره و دبیری خانم زهرا و با حضورجمعی  از اعضای دوست داشتنی لژیون تحت عنوان دستور جلسه "ادامه جهان بینی 1 قسمت نفس + سی دی دلتنگ" برگزار شد.

این دست من نیست که همین جوری محبت کنم. وقتی معرفت کسب کردی انسان بامحبتی می شوی آن گاه محبت تو را می کشد این ور و آن ور، آن وقت محبت است که به من می گوید که چیکار کنم.محبت است که ما را از راههای دور و نزدیک به اینجا می کشاند که دور هم جمع شویم و به همدیگر خدمت کنیم.

 محبت بر مبنای علم و آگاهی است. انسان جاهل اصلا نمی تواند محبت کند مگر اینکه منافعش در میان باشد

:در ابتدای لژیون همسفر مینا دفتر دبیری را به همسفر زهرا ق تحویل دادند.


خانم زهره:خدا را شکر که باز هم توفیقی داد که در کنار هم باشیم و بیاموزیم. من حالم خوبه مثل همیشه امیدوارم که حال شما هم خوب باشد ، سیستم ایکس همه شما خوب کار کند و همیشه فعال باشد، البته با موادی که شما بهش می دهید ، انرژی ها و افکار مثبتی که بهش می دهید و با تغذیه مناسب، ورزش مناسب و خواب کافی که در اختیارش قرار می دهید امیدوارم که سیستم ایکس هایتان خیلی خوب کار کند.

اگر می بیند که نمی توانید از افکار منفی جدا شوید و همسفری هستید که مرتب چندین ساله که به مسافر غر میزنید که چرا اینجور ، چرا آن جور و الان به کنگره آمدید و راهنما به شما می گوید که نباید این کارها را انجام بدهید و نمی توانید که این کارها را انجام ندهید ، چون عادت شده و عادت کردید که به هر چیزی گیر بدهید، یکی از راهکارهایش این است که خودتان را سر گرم و مشغول کنید به دنبال علایق خود تان بروید. یک هدفی را در نظر بگیرید و در جهت آن حرکت کنید که کمک بزرگی به شما می کند که از افکار منفی دور شوید.

دستور جلسه هفتگی ( وادی سیزدهم):

همسفر زهره م :پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست. وادی سیزدهم می گوید که ما در هر مقطعی هستیم و آن مقطع به پایان می رسد به مقطع دیگری می رویم.

حال می خواهیم بدانیم که خط چطور بوجود می آید؟ از کارهای ضد ارزشی ما مثل غیبت، قیاس، دروغ...که هر کدام یک نقطه هستند و در کنار هم که قرار می گیرند خط بوجود می آید و این خط به جایی نمی رسد ولی خط های ارزشی  مثل اینکه محبت کنیم، عشق بورزیم، ایمان داشته باشیم ....وقتی این نقطه ها کنار هم قرار می گیرند یک خط را تشکیل می دهند . ما باید در مسیر زندگی ببینیم که کجای این خط قرار گرفته ایم.وقتی می بینیم کارهای ضد ارزشی انجام می دهیم یک نقطه بگذاریم و سریع بر گردیم سر خط و دوباره آغاز کنیم.

ما می توانیم دفتر زندگی خودمان را خیلی خوب بنویسیم با عشق، با ایمان،....می توانیم با ناامیدی بنویسیم. برای اینکه دفتر زندگی مان را خوب بنویسیم باید انگیزه داشته باشیم، ایمان داشته باشیم وقتی ایمان داشته باشیم و در صراط مستقیم قدم بگذاریم و دانایی و آگاهی مان را بالا ببریم می توانیم خط های زندگی مان را هر روز بهتر بنویسیم.

انسانهای تک بعدی نباشیم و فقط به فکر خودمان نباشیم به فکر خدمت کردن به دیگران باشیم . ما برای خدمت کردن و آموزش گرفتن به این دنیا قدم گذاشته ایم و اگر بدانیم که دنیا پایانی ندارد و اگر این بعد را به پایان برسانیم در بعد های دیگر کارهایی که انجام داده ایم به ما خواهد رسید ، به ما انگیزه می دهد که بهتر زندگی کنیم.

همسفر زهرا: برای تبدیل شدن باید تغییرات اندک اندک انجام شود و وقتی که وارد کنگره می شویم باید تغییرات، ما را تبدیل به فردی صالح و سالم کند و افکار و اندیشه ما را تغییر بدهد. اگر تغییرات در ما صورت نگیرد نمی توانیم تبدیل شویم.

ادامۀ جهان بینی 1 (قسمت نفس)

همسفر زهرا: آنچه که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن نفس نامیده می شود و نشانه اش این است که خواسته دارد(خواسته های معقول یا نامعقول). نفس را به شهری تشبیه کردند که ساکنین این شهر دو دسته هستند افرادی که درستکار هستند( خواسته های معقول) افرادی که شرور هستند ( خواسته های نا معقول)

همسفر زهره م: اگر دانایی و آگاهی ما بالا باشد خواسته هایمان هم معقول است ولی اگر انسانی باشیم که طمع کار باشیم، دزد باشیم....خواسته هایمان نا معقول است.نفس تربیت نشده هر کاری که دلش بخواهد انجام می دهد . اگر در یک شهر دزدی شود یا خلافی انجام شود شهر بهم می ریزد ، من انسان هم اگر کار ضد ارزشی انجام بدهم و خواسته هایم نامعقول باشد، خودم نا آرام می شوم و شهر وجودی خودم بهم می ریزد.

سوال همسفر مینا:چرا گفته شده خداوند فرمانروای کل هستی است و انسان فرمانروای شهر وجودی خودش؟

خانم زهره: در سی دی شرک آقای امین تفاوت بین انسان و خداوند را در اینطور بیان می کند  که اگر ما ذره ای از وجود خداوند هستیم و تمام صفاتی که خداوند دارد ما هم داریم البته در مقیاس بسیار پایین تر غیر از صفت کبریایی، یکی از صفات خداوند هم فرمانروایی است پس ما هم باید این صفت را داشته باشیم با این تفاوت که او فرمانروای کل هستی است و ما فرمانروای شهر وجودی خودمان . ما اختیار کامل داریم که خواسته های معقول مان را اجرا کنیم یا خواسته های نامعقولمان را. ما فقط و فقط فرمانروای خودمان هستیم فرمانروای مسافرمان نیستیم، فرمانروای بچه مان نیستیم....اما خداوند فرمانروای همه ما است.

و اما در مورد نفس، کاری که کنگره انجام می دهد و هنر آموزشهای کنگره و تفاوتش با آموزش هایی که در بیرون می گیریم و کتبی که می خوانیم این است که مطالب بسیار ساده و روان گفته شد. اصل خصلت ما می شود نفس ما ، نفس یعنی خود انسان، اصل انسان، چیزی که انسان را می سازد و خصوصیات ما جز نفس ماست. چیزی است که تعیین موجودیت می کند. چرا می گویند چیزی است، چون جنسش مشخص نیست . تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن ، یعنی ظاهر من را نفسم می سازد و باطن من را هم نفسم می سازد. نفس من می گوید که من در ظاهر این شکلی باشم، در باطن هم صفات من است که شخصیت من را تشکیل می دهد.وقتی می گوییم در ظاهر و باطن یعنی هم در این جهان و هم، در جهان های دیگر و حتی خواب هم باز نفس من است که می گوید من چه خصوصیاتی داشته باشم.چون نفس مثل یک شاسی است که تمام خصوصیات و صفات ما روی آن قرار می گیرد و می گوید که ما چطور باشیم.و اینها بستگی دارد به جنس ذرات تشکیل دهنده نفس ما که از چه جنسی تشکیل شده باشند.آن چیزی که در خواب هم می بینیم آن نفس ما است. مثلا اگر در خواب می بینم که کارضدارزشی انجام دادم مثلا فسادی انجام دادم یا حسادتی کردم یا دزدی کردم اما در بیداری این کارها را اصلا انجام نمی دهم بدانم که من خواسته های نامعقولی دارم و باید جنس ذرات تشکیل دهنده نفسم را عوض کنم تا خواسته هایم عوض شود. شخص طمع دارد و مال زیادی می خواهد در این دنیا نمی تواند دزدی کند ، در خواب دزدی می کند یا در این دنیا نمی تواند فساد کند ، در خواب فساد انجام می دهد و موقعی که از خواب بلند می شود شرمنده است و خجالت می کشد و این نفس است که این کارها را انجام میدهد.

به خاطر همین است که هر چقدر آموزش می بینیم و تکامل پیدا می کنیم خوابهایمان هم عوض می شود . ما الان که در جسمیت هستیم خیلی راحتتر می توانیم نفس مان را به تکامل برسانیم . در سی دی بند تن گفته شد که انسان برای تزکیه و تصفیه و پالایش و گرفتن اطلاعات و آگاهی در قالب تن در می آید. ما برای اینکه راحتتر بتوانیم به تکامل برسیم نیاز به جسم داریم، پس باید از جسم نگهداری کنیم. جسم و روان و نفس همه اینها به هم ربط دارند من اگر دندان درد داشته باشم اصلا زیبایها را نمی بینم ، محبت اطرافیان را نمی بینم ، پس ما نیاز به جسم داریم و باید از آن مراقبت کنیم. وقتی می گوییم موقع مرگ فرشتگان می آیند و نفس ما را تحویل می گیرند خب دیگر چیزی نیست که تعیین موجودیت کند پس جسم از بین می رود.

انسان از دو بخش تشکیل شده: 1- صور پنهان2- صور آشکار .چون نفس جز صور پنهان ما است یک مقدار درکش برایمان سخت است ، چون قابل رویت نیست به همین خاطر بهترین منبع که می توانیم صور پنهانمان را بشناسیم کتب الهی بویژه کتاب قران است.

اینکه نفس از کی بوده ، آقای مهندس می گویند که در یکی از آیات قرآن گفته شده که یک زمانی بوده که همه ما با خداوند پیمان بستیم و گفتیم ،قالوا  بلی ، این نشان می دهد که از قبل ها ما بوده ایم و نفس بقا دارد.از کجا می دانیم که نفس بقا دارد؟ در آیه ای از قران گفته شده که فرشتگان می آیند و نفس انسان را تحویل می گیرند و خیلی ها نفس را با روح اشتباه می گیرند و ما در کنگره معتقد هستیم که نفس چیزی جدا از روح است و وقتی می گوید نفس را تحویل می گیرند این نشان می دهد که نفس بقا دارد. نفس به تنهایی انسان را تشکیل نمی دهد بلکه انسان از نفس واحده تشکیل شده  است که نفس به همراه جن و روح انسان را تشکیل می دهد و این سه همیشه با هم هستند و تا لحظه ای که برسیم به آنجایی که از آنجا انشعاب یافته ایم اینها همراه نفس ما هستند.

همه خواسته های ما ریشه در نفس ما دارد. اگر حس می کنیم که هنوز لذت می بریم که دروغ بگوییم، غیبت کنیم،...باید نفس را تربیت کنیم تا آرام ارام خواسته های نامعقولش را تبدیل به خواسته های معقول کنیم و فقط وفقط با شناخت و آگاهی می توان نفس را تربیت کرد و لاغیر و گرنه اگر بخواهیم با روشهای دیگری مثل به زنجیر کشیدن یا با سرکوب کردن آن را تربیت کنیم عین حیوانی می شوم که به زنجیر بستند و وقتی که زنجیر پاره کنم سریع آن کار ضد ارزشی را انجام می دهم.

سوال همسفر مینا:انسان در زندگی اش جهنم را می بیند، یعنی چه؟

خانم زهره: آن لحظه ای که در سختی قرار می گیریم مثلا حسادت کردیم، الان نتیجه اش بهم رسیده ، کار اشتباهی انجام دادیم و نتیجه اش به ما رسیده، یا کابوسی دیدیم آن لحظه انسان حس می کند که سخت تر و وحشتناک تر از آن چیزی نیست پس آن خودش جهنم است که در همین دنیا تجربه می کنیم.

نفس را بر اساس ذرات تشکیل دهنده آن تقسیم بندی می کنند که نفس سه دسته است: نفس اماره ، نفس لوامه ، نفس مطمئنه

نفس اماره:درآیه ای گفته شده : اولئک کالانعام، بل هم اضل ،.یک حیوان وقتی وسط خیابان علفی را می بیند و دلش بخواهد که آن را بخورد بدون تفکر می رود و آن را می خورد چون دلش می خواهد ، گاهی من انسان هم همین طور می شوم ، پشت سر کسی غیبت می کنم و بعد هم می گویم خوب شد گفتم خالی شدیم، بدون اجازه مسافر هر جایی بخواهم می روم و هر کاری بخواهم انجام می دهم ، چون دلم می خواهد و کاری ندارم که من یک ولی و سر پرستی دارم و باید از او اجازه بگیرم، پولی می خواهم از راه اشتباه بدست می آورم ....پس هر وقت کاری را بدون تفکر انجام می دهم و آنچه دلم بخواهد انجام می دهم یعنی در نفس اماره هستم.

سوال همسفر سمیه: هر کار ضد ارزشی که انجام بدهم بلافاصله پشیمان می شوم و دچار عذاب وجدان می شوم؟ هر چه بیشتر بدانم که چه کارهایی را نباید انجام بدهم و انجام می دهم بیشتر دچار عذاب وجدان می شوم؟ این خوب است یا نه؟

خانم زهره:انسان ممکن است در صفتی در نفس مطمئنه باشد در یک صفتی در نفس لوامه و دریک صفت در نفس اماره باشد.انسان وقتی در صفتی وارد نفس لوامه می شود و دوباره یک اشتباهی می کند و در آن صفت وارد نفس اماره می شود عذاب وجدان می گیرد.چون اینجا دانایی بالا رفته و دانایی با وجدان رابطه مستقیمی دارد هر چقدر دانایی مان بالا تر برود به محض اینکه اشتباه کنیم دچار عذاب وجدان بیشتر و شدیدتر می شویم. اگر انسان زمان طولانی در یک صفتی در نفس لوامه بماند اعتماد به نفسش از دست می رود.

چطور مدت طولانی در یک صفت می مانیم؟ می دانیم که کاری اشتباه است ولی هی آن را انجام می دهیم. نمی توانیم عمل کنیم و وقتی عمل نکنیم اعتماد به نفس مان را از دست می دهیم. زمانی که عمل کردیم این در گیری ها و عذاب وجدان از بین می رود.

نفس مطمئنه: کسی که به نفس مطمئنه رسیده است یعنی کسی است که به فرمان عقل رسیده یعنی کسی که نفس و عقلش بر هم منطبق شده. آنچه که نفس می گوید عقل اعتماد می کند و انجام می دهد. حتی در خواب هم کار ضد ارزش انجام نمی دهد.

اگر لذت ترک لذت بدانی   دگر لذت نفس ،لذت ندانی

سی دی دلتنگ:

همسفر اعظم:زندگی برمبنای یک مثلث حرکت می کند که خواست، تقدیر و فرمان الهی است که فرمان الهی برای انسانهای خاص است و تقدیر هم کارش را خودش انجام می دهد ولی خیلی انسانها دچار خرافات هستند و مثلا اگر در زندگی شکست بخورند یا در دانشگاه قبول نشود می گوید این تقدیر من بوده ولی زندگی برمبنای تلاش و کوشش ماو خواست ما بنا می شود و هر اتفاقی در زمان خودش رخ می دهد پس بی تابی نکنیم.              .

خانم زهره:تقدیر چیست؟ تقدیر از قدر و اندازه می آید. یعنی قدر و اندازه من اینستکه همین مقدار مال را داشته باشم، همین مسافر را داشته باشم، همین مقدار حالم خوب باشد ، همین مقدار مشکلات را داشته باشم.جایگاه امروز من تقدیر من است.اگر می خواهیم حالمان بهتر باشد باید قدر و اندازه خودمان را بیشتر کنیم.

اندازه چطور بزرگتر می شود؟

همسفر زهره ش: همانطور که یک خیاط وقتی می خواهد برای کسی لباسی بدوزد اول اندازه او را می گیرد خداوند هم، همین جوری برای کسی لباس نمی دوزد، اندازه آن شخص برایش لباس می دوزد

با اعمال خودمان با خواست خودمان اندازه و قدر خودمان را بزرگ تر می کنیم.. ما تقدیر را نمی توانیم کاری کنیم ، تقدیر را خداوند بر اساس اعمال ما، بر اساس خواست ما می نویسد و فرمان صادر می کند.

خواست یعنی چه؟خیلی وقتها شده که می گوییم خدایا به من بصیرت بده، به من توانایی بده، به من حکمت بده...خداوند چطور اینها را به من می دهد؟

آقای امین می گویند که خداوند با ضربه ها این توانایی ها را به ما می دهد تا ضربه ای ، مشکلی در زندگی نباشد توانایی بدست نمی آید .از خداوند می خواهی که ظرفیت من را بالا ببر، صبر من را بالا ببر خب همین جوری که نمی شود وسیله ای می خواهد، مشکلات ابزاری هستند که توانایی ما را بالا می برند این می شود خواست.

فرمان الهی یعنی چه؟ خداوند همین جوری فرمان صادر نمی کند که مثلا من از اعتیاد رها شوم، فرمان صادر نمی کند که کسی پشت سر من بد گویی کند...ما با اعمالمان و خواسته هایمان مجوز صادر می کنیم که آن کار در حق من انجام شود. زمانی که در مورد کسی قضاوت می کنم یعنی دارم کاری می  کنم  که خداوند مجوز  دهد که در مورد من قضاوت شود. پس بر اساس اعمال ما و خواست ما فرمان صادر می شود. فرمان الهی یعنی مجوزی که خداوند می دهد که آن اتفاق برای من بیفتد. ما کاری به تقدیر و فرمان الهی نداریم و فقط بایذ بر اساس تفکر و خواست و تلاش و کوشش خودمان زندگی مان را پیش ببریم.

همسفر اعظم:چیزی در این دنیا ثابت نیست و در حال تغییر و تبدیل است و این تبدیلات همین طور الکی نیست حساب و کتاب دارد. درخت میوه همین جوری میوه نمی دهد اول می میرد و بعد جوانه می زند و بعد دانه می دهد و بعد دانه تبدیل به میوه می شود.

خانم زهره:آقای مهندس می گویند زمانی که بی صبری می کنیم و عجز وناله می کنیم و می خواهیم یک کاری سریع انجام شود عین این است که در زمستان بخواهید درختتان میوه بدهد.و این امکانپذیر نیست. هر چیزی در زمان خودش اتفاق می افتد. نباید نا امید شویم و از صراط مستقیم خارج شویم باید ادامه بدهیم تا اتفاقی که قرار است بیفتد در زمان خاص خودش بیفتد. مثلا اگر بر فرض مسیر رسیدن به خواسته ما 200 کیلومتر باشد و خداوند می خواهد در 200 کیلومتری ما را به خواسته مان برساند شاید من هنوز 120 کیلومتر از مسیر را رفته ام همانطور که در پیام ابتدای سی دی گفته شده: خسته و دلتنگ نباش زیرا وقتش که رسید آن گاه اتفاق انجام می پذیرد.

همسفر زینب: هر تبدیلی مراحلی دارد که ما باید تابع آن باشیم آن چیزی که در مراحل تبدیل نقش کلی دارد ، محبت است.اگر محبت نبود ما هیچ کاری با یکدیگر نداشتیم و این محبت است که می توانیم در کنار هم باشیم. محبت بر مبنای علم و آگاهی است. انسان جاهل اصلا نمی تواند محبت کند مگر اینکه منافعش در میان باشد.ریشه محبت معرفت است . ما چیزی نکاشتیم و می خواهیم درو کنیم ما محبت نکردیم ولی انتظار داریم که دیگران به ما محبت کنند.انسانهایی که ارام هستند اگر به آنها محبت نشود سفت و سخت می شوند و بر عکس وقتی به انسانهایی که خشونت دارند و سخت هستند حتی اگر صوری محبت شود آنها آرام می شوند.

همسفر زهره م: محبت بکنید ولی منتظر نباشید که به شما محبت کنند. شما بر اساس یک هدفی این کار را انجام می دهید. مثل بازی والیبالی می ماند که اگر توپ را بیندازی و طرف بگیرد شما امتیازی نمی گیری و لی اگر توپ را بیندازی و طرف نگیرد شما امتیاز کسب می کنید محبت هم همین طور است.

خانم زهره: در وادی چهاردهم گفته شده که پایه های اصلی محبت و عشق دوچیز است:1- معرفت، شناخت، آگاهی 2- کارکرد سیستم ایکس

اگر من دانایی داشته باشم ولی سیستم ایکسم درست کار نکند حال خوبی نداشته باشم نمی توانم محبت کنم یا محبت دیگران را دریافت کنم و بر عکس اگر سیستم ایکس من خوب کار کند و شاد باشم اما دانایی نداشته باشم نمی توانم محبتی بکنم یا دریافت کنم.ما به کنگره آمدیم تا برسیم به وادی چهاردهم، به محبت برسیم.برسیم به آنجایی که همه انسانها را دوست داشته باشیم و همه چیز را دوست داشته باشیم اینکه خانواده خودم، همسر خودم ، فرزند خودم را دوست داشته باشم این محبت خاص است باید برسیم به محبت عام که کل هستی را دوست داشته باشیم.

آقای مهندس جمله ای می گویند که انسان هر چقدر عاقل تر باشد عاشق تر است.انسانی که می خواهد به آن عشق برسد باید دانایی کسب کند. من زمانی می توانم به مسافرم ، که فکر می کنم اینقدر من را اذیت کرده محبت کنم که دانایی خودم را بالا ببرم در زمینه اعتیاد، بدانم اینکه این کارها را که کرده خصوصیات اعتیادش بوده تا زمانی که ندانم و علم اعتیاد را ندانم نمی توانم به مسافرم محبت کنم هر چند هم که محبت کنم صوری است  و آن نمی گیرد.

 این دست من نیست که همین جوری محبت کنم. وقتی معرفت کسب کردی انسان بامحبتی می شوی آن گاه محبت تو را می کشد این ور و آن ور، آن وقت محبت است که به من می گوید که چیکار کنم.محبت است که ما را از راههای دور و نزدیک به اینجا می کشاند که دور هم جمع شویم و به همدیگر خدمت کنیم.

سیستم خلقت طوری است که باید بدهی تا به تو بدهند. همین جوری چیزی به ما نمی دهند. باید دوست داشته باشی تا دوستت داشته باشند.باید بکاریم تا برداشت کنیم.

در کنگره هر سی دی که گوش می کنیم در واقع  یک نشانی از خود ما به ما می دهد.کنگره 60 هم راه کلی و هم مفاهیم کلی را به شخص می گوید و شخص خودش تصمیم می گیرد . ما هیچ وقت به اشخاص نمی گوییم که چیکار بکن، چیکار نکن ما نمی گوییم چطور افسردگی ات را از بین ببر اما مسیری را طی می کنیم که افسردگی ازبین می رود چون ما کلی نگر هستیم کل را نگاه می کنیم. می گوییم اگر خودت را درست کنی تمام مشکلاتت حل می شود. البته اگر فرد خودش نخواهد هیچ کس نمی تواند هیچ کاری انجام دهد.

موضوع مورد بحث هفته آینده: ادامه سی دی دلتنگ + سی دی مثلث شخصیت + ادامه جهان بینی 1

نویسنده: همسفر الهه





طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، نفس، سی دی دلتنگ،  

تاریخ : جمعه 26 مرداد 1397 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.