به نام قدرت مطلق

مشارکت‌های مکتوب لژیون هشتم؛ لژیون كمك راهنما همسفر زهره ت


در باب دستور جلسۀ هفتگی: وادی دهم و تاثیر آن روی من


خداوند اختیار را به من داد تا انتخاب کنم، حتی اگر راه و مسیر را اشتباه بروم که در آن صورت خطاهایم، نیروهای منفی و مشکلاتم به من می‌آموزد و این‌گونه در هستی رشد و تکامل می‌یابم.

سلام دوستان الهام هستم هم‌سفر:

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است

همیشه بر این باور بودیم که صفت گذشته در هر انسانی غیرقابل تغییر است و هر انسانی هر چه بوده همان باقی می‌ماند بخصوص در امر ضد ارزش‌ها و امور منفی بیشتر می‌شنیدیم که شخصی از مسیر مستقیم و ارزش به سمت ضد ارزش تغییر مسیر داد و عادی به نظر می‌آمد ولی هضم اینکه کسی برعکس از تاریکی به سمت مستقیم و روشنایی‌ها آمده شک‌برانگیز بود و تنها در کنگره 60 این مقوله آشنا شدیم که صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است حتی بدترین صفت‌ها.

این وادی مانند دو لبه شمشیر از آن یاد می‌شود که هم امید روشنایی و نور در آن هست و هم ترس و ناامیدی و سقوط. هرکسی می‌تواند هرگاه بخواهد و در مسیر ارزش‌ها تغییر جهت دهد و صفات زشت خود را رها کند البته پله‌پله و نه به مدت‌زمان کوتاه و ناگهانی، چراکه در این مدت بعد از مدتی امکان برگشت به همان حال اول را دارد. در وادی دهم می‌خوانیم همه‌چیز در جهان هستی درحرکت است و ثابت نیست و بدون تغییر نمی‌ماند چون مسیر تکامل باید طی شود که انسان تغییر، تبدیل و ترخیص شود. سه مؤلفه وجود دارد که هستی و نیستی بدون آن بی‌معناست نور، صوت و حس، خداوند نور است و زمین و آسمان را نور می‌دهد و بدون نور هیچ موجودی در زمین و آسمان قادر به ادامه حیات نیست. با نور خورشید می‌توان شهر وجودی را که با نار وجودی و با ضد ارزش‌ها آلوده‌شده را به نور تبدیل کرد چراکه صفت گذشته در انسان صادق نیست و می‌شود هرزمانی صفت زشت‌ها را به صفت‌های نیک و زیبا تبدیل کرد...صوت: توسط صوت‌ها، مفاهیم، کلام، به وجود می‌آید که وسیله‌ی اتصال است با آن حیات، زندگی نوشتن، کلام پدید می‌آید و بدون آن‌همه چیز در حال سکوت مگر هر آنچه خودت تلاش کنی و حرکت کنی. تو اختیار تام و کامل داری که اصوات خوب و نیکو را بشنوی و صفات ناپسند خودت را تغییر دهی و به آرامش، صلح و صفا برسی و از بودنت در هستی لذت ببری و بفهمی که صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است. حس: اولین نیرویی که عقل را به کار می‌اندازد چیزی که ما توسط آن‌همه چیز را درک می‌کنیم و توسط آن رابطه برقرار می‌کنیم با کل جهان و موجودات حس دوست داشتن، عشق؛ یاری‌رساندن که بنده بودن و عبد بودن را که با اختیار کامل است باکمال شکوه و عظمت نشان می‌دهد...اگر با تزکیه و پالایش حس‌ها را تقویت کنیم حس‌های فراتر از این مثل حس صدای روح‌القدس، حس هم‌نشینی با ساکنان ملکوت حس شنیدن صدا خدا را می‌توان دریافت کرد.

حس مانند یک گیرنده عمل می‌کند بنابراین فرستنده هم دارد. اگر حس ما خوبی‌ها را جذب کند نیکویی‌ها و خیر را منتشر می‌کند و بالعکس اگر بدی‌ها را جذب کند از خود زشتی و بدی منتشر می‌کند. حس ما تعیین‌کننده صفات درونی ما هستند پشت هر رفتار و کلام ما حس است همان‌طور که جناب مهندس فرمودند تغییر حس نمی‌تواند به‌یک‌باره انجام پذیرد و شامل چرخه‌ای است مثل: عمل سالم که اگر که به‌صورت صحیح انجام نگیرد نتیجه می‌شود همان طرز فکر و نگرش عمومی که داشتیم که عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ می‌شود.

نور، صوت و حس همان‌طور که مفید و سازنده هستند می‌تواند مخرب و زیان‌بار باشد، چراکه اصوات زیان‌بار برای ارسال انوار ناخالص دائماً در حال ارسال پیام و مجوز هستند و بایستی موج گیرنده و فرستنده‌هایمان را تغییر دهیم که برای اینکه بتوانیم صفت خود را تغییر بدهیم باید حس ما تغییر کند...پس اولین قدم برای این تزکیه که هم سهل است و هم سخت، تفکر است چراکه تفکر سالم ایمان سالم را به دنبال دارد. در این راه تجربه‌هایی که از عمل سالم به دست آید لذت دارد و اگر به شکست منتهی شود بایستی در کردار، گفتار و پندار بازنگری کرد نه به غم و یاسی تبدیل شود. در عشق سالم به مرحله‌ای می‌رسیم که تمام هستی و اجزای آن را دوست داریم کوه سنگ، خاک، هوا، باران، خشکی، حتی آدم بد را چراکه وقتی به عشق سالم می‌رسیم می‌فهمیم که آدم بد می‌آموزد که بدی زشت است پس معلم توست و معلم را دوست خواهیم داشت و می‌دانیم بدی‌ها و زشتی‌ها از روز جهل و نادانی آن‌هاست پس دعا می‌کنیم در حقشان.

سلام دوستان زهرا ق هستم همسفر:

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است؛ در این وادی به انسان هم امید و شور می‌دهد و هم به او هشدار و آگاهی می‌دهد. این‌گونه که اگر در پایین‌ترین نقطه باشی می‌توانی تغییر کنی چون صاحب تفکر و اراده هستی؛ لازم است بدانیم با تفکر؛ خطوط تقدیر تغییر می‌کند. این وادی از جهتی هشدار می‌دهد که آگاه باش که در هر حالتی باشی امکان لغزش در تو هست و ممکن است صفت خوب تبدیل به صفت بد شود همه‌چیز از خود انسان شروع می‌شود و به خود انسان خاتمه پیدا می‌کند چون‌که صاحب تفکر است و انسان سرآغاز حیات زندگی است تا مرگ و ابدیت؛ انسان وقتی با تفکر، تغییر نگرش کند به سمت ارزش‌ها حرکت می‌کند و پالایش و تزکیه باعث تغییر حس او می‌شود و نور و صوت را که به همراه حس سه مؤلفه اصلی و حاکم بر هستی هستند را بهتر دریافت و منتشر می‌کند و اینجا همان انسان زیبا دیده می‌شود، شنیده و حس می‌گردد. ازاین‌رو می‌باشد که می‌گوییم صفت گذشته در انسان صادق نیست و جاری است زیرا قابل‌تبدیل چه از جهت خوب و چه بد؛ و چه از بد به خوب می‌باشد.

سلام دوستان الهه هستم همسفر:

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاریست؛ من با اختیاری که خداوند به هم داده می‌توانم به‌طرف ضد ارزش‌ها بروم و می‌توانم ارزش‌ها را انتخاب کنم من تا صفت‌های زشتم را تغییر ندهم نمی‌توانم حسم را تغییر بدهم. آنچه را که در درون خود دارم همان را به دیگران منتقل می‌کنم. اگر حس من زشتی‌ها را جذب کند قطعاً زشتی‌ها را منتقل خواهم کرد و بالعکس و این بستگی به من دارد که چه چیزهایی را دریافت می‌کنم. اگر درونم پر از کینه، نفرت ...باشد هرگز انتظار نداشته باشم که عشق و محبت را منتقل کنم پس باید اول صفت‌هایم را تغییر بدهم تا حسم تغییر کند.

سلام دوستان نگار هستم همسفر:

این وادی به ما می‌آموزد که ما می‌توانیم صفت یا صفت‌های زشت خود را تغییر دهیم تا رحمت خداوند شامل حال ما شود راه نجات همیشه هست زیرا صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است. همان‌طور که ممکن است صفت نیک ما به صفت زشت تبدیل گردد چون همه‌چیز در هستی جاری است و درحرکت است. پیشینیان معتقدند چهارعنصر آب، خاک، باد و آتش هستی را به وجود آورده اما سه مؤلفه وجود دارد که هستی و نیستی بدون آن‌ها معنایی ندارند و آن عبارت‌اند از نور، صوت و حس. نور در هستی فرمان می‌دهد و بسیار لطیف است، صوت، که ما فقط قسمت کمی از اصوات را در جهان خودمان می‌شنویم و اختیار کامل داریم که دل به اصوات نیکو بدهیم. حس هم موجود است و رؤیت ناپذیر و اولین نیرویی است که قوه عقل را به کار می‌اندازد. برای تغییر صفت باید حس را عوض کرد و برای تغییر حس باید تزکیه کرد. تزکیه تفکر سالم و ایمان سالم و بعد عمل سالم را پدیدار می‌کند. عمل سالم از حس سالم و از عقل سالم، حس سالم به وجود می‌آید و آنگاه صفت گذشته تغییر می‌کند.

سلام دوستان زینب هستم همسفر:

این وادی یا این قانون برای همه ما آموزش و نکته دارد، هم هشدار است برای آنانی که به مقام و جایگاهی رسیده‌اند که نباید تصور کنند همیشه وضع همین‌طور است و بایست حواسشان باشد و از جایگاهشان مراقبت کنند و هم امید می‌دهد به آنانی که ناامیدند که زندگی همیشه این‌گونه نیست و همیشه در سختی نمی‌مانید. هم رحمت و بخشندگی خداوند را در مسیر زندگی نشان می‌دهد و هم اختیار را به زیبایی به انسان می‌سپارد تا هرگونه مایل است انجام دهد. منی که در عمق تاریکی‌ها بودم مجبور نیستم که صفت گذشته را تا ابد در خود نگه‌دارم. راه نجات همیشه هست. اگر بخواهم اختیار کامل دارم و می‌توانم صفاتم را تغییر دهم و راهم را عوض کنم تا رحمت خداوند شامل حالم گردد و از جهنم خود خارج شوم.

اگر سراسر زندگی من مشکلات و رنج و ناامیدی است، باید تغییر کنم و می‌توانم و این امید را متذکر می‌شود. اول پذیرفتن است و در ادامه خواستن و حرکت کردن با تلاش، چون صفت گذشته در انسان صادق نیست و جاری است. باید تغییر کنم برای بودن، زندگی کردن و شاد بودن و لذت بردن، مگر نه اینکه بزرگ‌ترین معجزه حیات؛ خود حیات است. هیچ‌چیز در هستی ثابت نیست، همه‌چیز درحرکت و جاری است، مسیر تکامل و مسیر زندگی هم، تغییر، تبدیل و درنهایت ترخیص است. خداوند اختیار را به من داد تا انتخاب کنم، حتی اگر راه و مسیر را اشتباه بروم که در آن صورت خطاهایم، نیروهای منفی و مشکلاتم به من می‌آموزد و این‌گونه در هستی رشد و تکامل می‌یابم. ما در این هستی به حیات خود ادامه می‌دهیم که سه عنصر یا موضوع هستند که ارتباطات بین هستی را به وجود می‌آورند و این سه موضوع هستی را به هم وصل می‌کنند: نور، صوت و حس، حس مانند خداوند است در تمام هستی و نیستی، موجود است اما دیده نمی‌شود. همه ما و حتی موجودات با حس است که هستی را درک می‌کنیم و باهم ارتباط برقرار می‌کنیم و پیام‌های نور و صوت را دریافت و منتشر می‌کنیم.

زمانی که حس منفی و مخرب در من قوی شده و در جهل و نادانی هستم، زیبایی و عظمت هستی را نمی‌بینم و هستی را برای خود تبدیل به جهنمی کرده‌ام و در منیت و خودخواهی و حسادت و نفرت و...غوطه ورم و من هرگز قادر نیستم این صفات را تغییر دهم مگر اینکه حس من تغییر کند. اگر صفاتم را تغییر ندهم در آن صورت طعمه‌ای هستم برای انوار ناخالص و اصوات ناخالص و زیانکار که در هستی زیادند و در حال ارسال پیام‌های منفی و القائات مخرب که اگر آن‌ها را دریافت کنیم همان‌ها را منتشر می‌کنیم. انسان به‌گونه‌ای هم فرستنده هست و هم گیرنده، که با تغییر حس، موج گیرندگی و فرستندگی عوض می‌شود و برای این کار، یک‌راه وجود دارد و آن‌هم تصفیه و پالایش در جهت ارزش‌ها است که به آن تزکیه می‌گوییم.

بایستی صداها و کلام‌های نیکو را دل بدهم و تلاش کنم و صفات ناپسند را تغییر دهم به کلام خوب و زیبا و محبت‌آمیز و نور و صفات نیکو و خوبی‌ها و زیبایی‌ها را ببینم، چون صفت گذشته در انسان صادق نیست و جاری است.

تزکیه از تفکر سالم شروع می‌شود که با این اصل در جهت درست، اعتقاد و اراده شکل می‌گیرد و ایمان سالم منجر به عمل سالم می‌شود. با عمل سالم، حس سالم پدیدار می‌شود و از حس سالم است که به صفات خوب می‌رسیم و خوبی‌ها را منتشر می‌کنیم و در ادامه عقل سالم و عشق سالم به وجود می‌آید و درنهایت صفت گذشته تغییر می‌کند و این چرخه‌ای است که برای تمام صفات تکرار می‌شود. در این چرخش دو چیز به‌صورت موازی و دائماً جهش‌هایی را در ما به وجود می‌آورند: آموزش سالم که در کنگره این امر برای ما مهیا است و تجربه مفید که با کمک راهنمایان عزیز به آن می‌رسیم. البته تجربه‌های خودمان هم گاها به شکست برخورده و ما را به بازنگری در پندار، گفتار و رفتارمان سوق می‌دهد.

و اما عشق سالم مرحله‌ای است که انسان تمام هستی (کوه، سنگ، خاک، هوا؛ حیوانات و...) را دوست دارد، چراکه تمام هستی برای ماست و این عشق ذره‌ذره پدیدار می‌شود. خاک را دوست داریم چون وجودمان از خاک است و حتی آدم‌های بد را دوست داریم، چون معلم ما هستند به‌گونه‌ای و شرایط در هستی و در زندگی، بخشش را یاد می‌گیریم و درنهایت به عشق به خداوند و بخشندگی و مهربانی او آگاه می‌شویم که این‌چنین هستی را به ما بخشیده است.

سلام دوستان مهری هستم هم‌سفر:

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است.

هزاران فضل در انسان هست لیکن خود خبر ندارد بر اثر جهل و نادانی...هزاران هزار خاصیت دارد لیک قادر به بیانش نیست.

آری دوستان قانون یا وادی دهم بسان شمشیری برنده است هم صعود و هم سقوط، هم هشدار و هم امید به بازگشت؛ هم مرگ و هم زندگی دارد. هم زنده را از درون مرده بیرون می‌کشد و هم مرده را از درون زنده؛

به‌طورکلی هم رحمت و بخشندگی خداوند را در مسیر زندگی انسان به نمایش می‌گذارد و هم خطوط اختیار را به شکل بسیار زیبا به دست انسان می‌سپارد تا خودش هرگونه که مایل است ترسیم نماید و به انسان می‌فهماند که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. گناهکارترین انسان‌ها می‌توانند در هر نقطه‌ای که هستند صفات زشت خود را تغییر داده و از آن‌ها بازگشت کنند. هیچ انسانی مجبور نیست در جهنم بماند اگر در عمیق‌ترین نقطه جهنم باشد و بخواهد نجات پیدا کند می‌تواند. انسان دارای قدرت بسیار عجیبی است به شرطی که بخواهد و خواستن توانستن است...همه انسان‌ها می‌توانند از ورطه زشتی‌ها به درآیند و نمی‌توانند بگویند من غرق زشتی‌ام و نمی‌توانم نجات پیدا کنم راه نجات همیشه هست.

همه‌چیز در هستی درحرکت و جاری است هیچ‌چیز را نمی‌توانیم پیدا کنیم که ثابت و بدون تغییر باشد چون مسیر زندگی و مسیر تکامل، تغییر، ترخیص و تبدیل می‌باشد. از حلقه‌ای به حلقه دیگر آفرینش از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و دوباره بالعکس یا از آسمانی به آسمان دیگر و. دوباره به زمین تا کجا؟ تا ناکجاآباد و تا ابدیت که خود ابدیت دیگری را در پی دارد و اگر دقیق بخواهیم بدانیم تا انتهای اعداد تا جایی که ازآنجا انشعاب یافته‌ایم و دوباره حرکتی دیگر...چون ما همیشه با هستی هستیم اما به‌راستی چر؟ برای بودن، زندگی، حیات، فضا، مکان، زمان و ساعت زیرا بزرگ‌ترین معجزه حیات، خود حیات است. حزن، غم، شادی، عشق به دست آوردن و از دست دادن و درنهایت جمع اضداد که نکته ظریف همین‌جاست. تا زمانی که نفرت را ندانی مفهوم عشق را لمس نخواهی کرد، بنابراین همه با ساعت زندگی می‌کنند به عبارتی هر پایانی ساعتی مشخص دارد که از قبل اندازه‌گیری شده است.

در جهان زمینی ساعت شامل سه بعد فضا، مکان و زمان است و هر چیزی که ساعتش برسد هر سه بعد را از دست خواهد داد. قدما معتقدند که هستی از آب، باد؛ خاک و آتش به وجود آمده است که نقش بسیار کلیدی دارد و بدون آن‌ها هستی و نیستی معنا پیدا نمی‌کند. نور، صوت و حس؛ نور در هستی فرمان می‌دهد خداوند نور زمین و آسمان است. صوت که ما می‌توانیم قسمت کمی از اصوات را بشنویم آن‌ها وظیفه‌دارند مثل مخابرات عمل کنند که اطلاعات و آگاهی و پیام‌ها را در سطح زمین انتقال دهند و ارتباط بین سایر جهان‌های آفرینش و ارتباط بین اجزا هستی و نیستی را فراهم نمایند درنتیجه اگر صوت نبود اتصال نبود؛ حیات نبود؛ زندگی نبود؛ نوشتن نبود و سکوت محض بود. حس مانند خداوند است و در تمامی هستی و نیستی به وجود و رؤیت ناپذیر است اما همنام خودش قابل حس است و حس اولین نیرویی است که قوه عقل را به کار می‌اندازد و یا حس چیزی است که ما و کلیه موجودات توسط آن هستی رو درک می‌کنیم و با آن ارتباط برقرار می‌کنیم و پیام‌های نور و صوت را دریافت می‌کنیم. برای تغییر صفت گذشته بایستی گیرنده و فرستنده را عوض کرد که همان تغییر حس است برای تغییر آن احتیاج به تفکر است برای تزکیه و پالایش تفکر سالم و بعد ایمان سالم لازم است و از ایمان سالم عمل سالم پدیدار می‌گردد. سپس حس سالم و عقل سالم و عشق سالم خود را به نمایش می‌گذارند و تغییر ایجاد می‌شود.

 

سلام دوستان مرضیه هستم همسفر:

صفت گذشته صادق نیست چون جاری است

خاصیت هر چیزی را صفت آن چیز می‌گویند صفت انسان ثابت نیست و می‌تواند تغییر کند چون انسان جاری و همیشه در حال تغییر است. هیچ انسانی مجبور نیست یک صفت را تا ابد برای خود حفظ کند خواه صفت مثبت باشد یا صفت منفی؛ نمی‌توان گفت چون سن من بالا رفته یا شرایط زندگی من این‌گونه است باید تا ابد این صفت را نگه‌دارم بلکه هر موقع تصمیم گرفت می‌تواند به‌صورت اندک‌اندک هر صفتی را در خودش تغییر بدهد یک صفت منفی را به صفت پسندیده و یا برعکس صفت پسندیده را به صفت منفی تبدیل کند و آن را برای همیشه برای خودش حفظ کند. تغییر صفت یک‌باره اتفاق نمی‌افتد بلکه به‌صورت ذره‌ذره و به‌آرامی اتفاق می‌افتد با کسب صفات خوب ما همیشه در آرامش و آسایش به سر خواهیم برد نباید فکر کنیم اگر یک صفت خوب داریم همیشه آن صفت با ما باقی می‌ماند یعنی اگر در بهشت زندگی می‌کنیم همیشه در بهشت خواهیم ماند. بلکه با کوچک‌ترین خطا ممکن است آن صفت را ازدست‌داده و یا از بهشت رانده شویم.

سلام دوستان اعظم هستم هم‌سفر:

این وادی و یا این قانون لطف و بخشندگی خداوند را در مسیر زندگی به انسان نشان می‌دهد و با اختیاری که به انسان داده می‌تواند هرگونه که می‌خواهد مسیر زندگی را ترسیم کند یعنی به انسان می‌فهماند که انسان هر صفتی را که با خود حمل می‌کند را می‌تواند عوض کند و انسان مجبور نیست که یک صفت یا صفت‌های زشت را با خود حمل کند و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که از من گذشته است و دیگر دیر شده است و هیچ راه نجاتی نیست، راه نجات همیشه هست زیرا صفت گذشته در انسان صادق نیست و جاری است.

حتی اگر انسان در بهترین شرایط که باشد می‌تواند خودش را به بدترین شرایط برساند به دلیل جاری بودن همه‌چیز در هستی درحرکت می‌باشد و هیچ‌چیز در هستی ثابت نیست؛ نمونه آن فصل‌ها که نوبت به‌نوبت و پشت سر هم می‌آیند چون مسیر تکامل و مسیر زندگی تغییر، تبدیل و ترخیص است ما باید نار وجودی‌مان را با دوری از ضد ارزش‌ها و تزکیه تبدیل به نور کنیم به دلیل اینکه صفت گذشته در انسان صادق نیست و جاری است اما با گوش دادن به اصوات و کلام نیکو می‌توانیم صفات ناپسند خود را تغییر دهیم تا به صلح و آرامش برسیم ولی هرگز قادر نیستیم صفت گذشته خود را عوض کنیم مگر اینکه حس ما تغییر کند؛ و امیدوارم که روزی بتوانیم با تغییر صفات ناپسند خود به عشق سالم برسیم.

سلام دوستان مریم هستم همسفر:

صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است.

این وادی همانند شمشیری برنده است زیرا هم هشدار می‌دهد هم امید به بازگشت. هم صعود و هم سقوط، هم مرگ و هم زندگی...به‌طورکلی هم رحمت خداوند را نشان می‌دهد و هم اختیار را به دست خود انسان می‌سپارد تا خودش برود جلو و به انسان می‌گوید ((پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است))

به‌طورکلی انسان‌ها می‌توانند در هر نقطه‌ای که هستند حتی با بدترین گناه‌ها می‌توانند آن را تغییر دهند و برگردند به‌سوی صراط مستقیم همه‌چیز در هستی جاری و درحرکت است و هیچ‌چیز ثابت نیست چون مسیر تکامل و مسیر زندگی تغییر، تبدیل و ترخیص است. بزرگ‌ترین معجزه حیات خود حیات هست و تا مفهوم نفرت را ندانیم مفهوم عشق را لمس نخواهیم کرد.

همه ما در زمین با ساعت زندگی می‌کنیم به عبارتی هر پایانی ساعت مشخص دارد که از قبل اندازه‌گیری شده که ساعت شامل سه بعد: فضا؛ مکان و زمان است. در قدیم معتقد بودند 4 عنصر آب، خاک، باد و آتش هستی را به وجود آورده اما سه مؤلفه اصلی دیگری نیز هستند که نه‌تنها جهان زمینی بدون آن‌ها مفهومی ندارد بلکه در سایر جهان‌ها یا آسمان‌ها و جهان‌های پس از مرگ و ارتباط بین آن‌ها نقش بسیار کلیدی را بر عهده دارد و بدون آن‌ها هستی و نیستی معنا ندارد. سه مؤلفه شامل صوت، نور و حس می‌باشد. نور: نور در هستی فرمان می‌دهد، خداوند نور زمین و آسمان‌هاست، نور لطیف‌ترین چیزی است که ما در جهان خود تنها قسمتی از آن را مشاهده می‌کنیم. صوت: ما قسمت کمی از اصوات را در جهان خودمان می‌شنویم، اصوات وظیفه اداره مخابرات را در هستی بر عهده‌دارند که اطلاعات، آگاهی‌ها و پیام‌ها را در زمین انتقال می‌دهد. هم‌چنین ارتباط بین سایر جهان‌های آفرینش و ارتباط بین اجزا هستی و نیستی درنتیجه اگر صوت نبود اتصال نبود، حیات هم نبود. حس: حس مانند خداوند است و در تمام هستی و نیستی موجود و رؤیت ناپذیر است اما قابل حس است و درواقع حس اولین نیروی بکار گیری قوه عقل است و پیام‌های نور، صوت را دریافت و منتشر می‌کند. در انسان دیدن جایگاه نور، شنیدن جایگاه صوت و قلب یا دل جایگاه حس مرکزی است. حال این را بدانیم که برای تغییر صفت گذشته در انسان باید حس گیرنده و فرستنده عوض شود و آن‌هم تصفیه و تسویه و یا پالایش که آن را تزکیه گویند.

اولین قدم برای تزکیه تفکر است و تفکر سالم ایمان سالم را به ارمغان می‌آورد و ایمان یعنی تجلی نور خداوند در انسان...از ایمان سالم عمل سالم پدیدار می‌گردد. از عمل سالم حس سالم آشکار می‌شود، از حس سالم، عقل سالم و از عقل سالم عشق سالم خود را به نمایش خواهد گذاشت. آنگاه صفت گذشته تغییر می‌یابد. دو پله اصلی و اساسی به‌صورت موازی که به ما کمک می‌کند یکی آموزش سالم و دیگری تجربه مفید می‌باشد. تفکر سالم، ایمان سالم، عمل سالم؛ حس سالم؛ عقل سالم؛ عشق سالم.

با احترام؛ اعضای لژیون هشتم

تایپ: همسفر شهلا




طبقه بندی: مشارکتهای مکتوب، 
برچسب ها: کنگره 60، مشارکت مکتوب، وادی دهم، صفت گذشته،  

تاریخ : پنجشنبه 31 خرداد 1397 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.