پس از سخنان استاد٬ مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره اولین سال رهایی مسافر محسن را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:

 


اعلام سفر مسافر محسن:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر
آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک و الکل ، مدت تخریب ده سال ،روش درمان دی اس تی همراه با داروی اوتی
مدت ده ماه و دوازده روز با راهنمایی اقای علی جمالی سفر کردم ، ورزش در کنگره والیبال و رهایی ام یک سال و هفت روز


آرزو مسافر محسن : آرزوی من آرزوی آقای مهندس است. آرزوی جهانی‌شدن کنگره  60 رادارم و آرزو می‌کنم هر چه زودتر اولین شعبه کنگره 60 در خارج از کشور افتتاح شود.

آرزو هم‌سفر رؤیا : امیدوارم همه سفر اولی‌ها به رهایی برسند.

 

سخنان مسافر محسن:

 

سلام دوستان محسن هستم یک مسافر 

  خیلی خوشحالم و خداوند رو هزاران هزار بار شکر می‌کنم که این توفیق را به من داد که در این جایگاه قرار بگیرم . خداوند را سپاس گذارم  که به من اجازه داد مسیر زندگی من از کنگره 60 عبور کند و من با این مکان مقدس آشنا بشوم . خوشحالم از اینکه در ایامی در خدمت شما هستم  که مبعث حضرت رسول هست و پیشاپیش این عید را به شما تبریک میگویم.

سپاس گذارم از دوستانی که مشارکت کردند و من رو مورد لطف خودشان قراردادند.

طبق رسم کنگره اگر بخواهم از دوران تاریکی و سیاهی زندگی‌ام صحبت  کنم باید بگویم من از دوران دبیرستان با مواد آشنا شدم و البته مصرفم تفننی و خیلی دیربه‌دیر بود اما به‌هرحال این آشنایی صورت گرفته بود .اوایل ازدواجم چون از منزل پدری جداشده بودم احساس استقلال و آزادی می‌کردم و همین باعث شد که به‌مرورزمان مصرف من بیشتر شود.

سه الی چهار سال بعد از ازدواج بود که مصرف من هرروزی شده بود و دیگر احساس کردم که نمی‌توانم مواد نکشم. چون در منزل و محل کار نمی‌توانستم مصرف کنم به‌ناچار مجبور بودم بعد از کار دنبال مصرف بروم و حتی تا دیروقت بیرون باشم.

خیلی آن دوران به پدرم ، مادرم و همسرم سخت گذشت تصمیم گرفتم ترک کنم ولی چون قبلاً فضای مجازی و سایت و .. نبود که اطلاع از روش ترک پیدا کنم فقط در یک سری فیلم‌ها ترک یابویی را دیده بودم و با سقوط آزاد ترک می‌کردند و چند روز درد می‌کشند و بعد هم تمام می‌شود .

من هم سه روز مرخصی گرفتم و شرایطش را فراهم کردم و سه روز را با هر سختی و مشقتی و با داروی تقویتی و .. تحمل کردم ، بعد از چند روز عوارضش کمتر شد، این دوران را پشت سر گذاشتم. اما بعد از چند ماه بازهم احساس و وسوسه زیادی داشتم و حالم اصلاً خوب نبود.

تا اینکه با القاء بعضی از دوستان به مصرف مشروب روی آوردم اما از درون نسبت به مصرف مشروب عذاب وجدان داشتم بنابراین دوباره به مصرف مواد روی آوردم و هرچند مدت با مشروب مواد را ترک می‌کردم و دوباره شروع می‌کردم تا اینکه پیام کنگره به من رسید و من به کنگره آمدم و مشاوره شدم و گفتند باید شربت تریاک مصرف کنی برایم قابل‌قبول نبود . رفتم و بعد از چند سال سقوط آزاد دوباره با مصرف مواد به کنگره اومدم . علی آقا من را پذیرفت و سفرم رو شروع کردم . در طول سفر سعی کردم به دستور راهنما دقیق عمل کنم و انجام خدمت در لژیون و شعبه باعث شد من سفر خوبی داشته باشم .

 در پایان تشکر می کنم از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان ، از دیده‌بانان محترم ، از جناب آقای علی جمالی راهنمای بزرگوارم ، از ایجنت محترم آقا جلال و گروه مرزبانی ، نشریات و اوتی و همه خدمتگزاران کنگره 60 صمیمانه سپاس گذارم. 

سخنان کمک راهنما هم‌سفر زهره:

 

خداوند را شاکرم که به بهانه این تولد در کنار این خانواده عاشق و خدمتگزار در این جایگاه قرار گرفتم و تبریک می‌گویم این تولد فرخنده را خدمت جناب آقای مهندس و سرکار خانم آنی و تمامی اعضای شعبه شیخ بهایی. عرض تبریک و خدا قوت دارم خدمت آقای جمالی و تبریک ویژه خدمت مسافر محسن و هم‌سفر رؤیا و دو فرزندشان آریا و صبا .

من فکر می‌کنم علت اینکه این خانواده بعد از رهایی‌شان کنگره را ترک نکردند و شروع به خدمت کردند این بود که از همان ابتدا نیتشان فقط درمان اعتیاد نبود بلکه شاید  هدف‌های بالا و قشنگی را درون خودشان داشتند تمامی صحبت‌هایی که آقای جمالی و دوستان در مورد مسافر محسن داشتند دقیقاً در مورد هم‌سفر رؤیا هم صدق می‌کند خانم رؤیا یکی از ره‌جویان بسیار مؤدب ، منظم ، فرمان‌بردار ، قدرشناس و مهم‌تر از همه مسئولیت‌پذیر بودند که من بیش از اینکه به ایشان آموزش بدهم از ایشان آموزش گرفتم.

 واقعاً عشق به خدمت و عشق به دانستن که من در ایشان می‌دیدم فقط به خاطر درمان اعتیاد نبود چراکه از همان روز اولی که وارد لژیون شد و با دریافت اولین جمله‌ای که از کنگره یاد گرفت می‌خواست یک کاری در  قبالش انجام دهد و احساس مسئولیتی که داشتند برای من خیلی قابل‌تحسین بود.

 همیشه می‌خواستند یک کاری برای کنگره انجام دهند و از همان ابتدا شروع به خدمت کردند در وبلاگ لژیون و در ادامه در وبلاگ شعبه و درعین‌حال از یکی از نیروهای بسیار فعال هستند و در قسمت نشریات خدمتگزار اعضا هستند البته فراموش نشود که یکی از علت‌هایی که خانم رؤیا باعث شد قدم‌هایشان محکم‌تر باشد حمایت مسافرشان بود البته گاهی برخی مسافرها، هم‌سفرها را حمایت می‌کنند تا آن‌ها نیز در کنارشان آموزش بگیرند.

 این دلیل دارد و شاید  یکی از دلایلش خواسته قوی و قلبی هم‌سفر برای ماندن در کنگره و برای آموزش دیدن  و در ادامه خدمت کردن باشد چون‌که می‌گویند خداوند به قلب انسان‌ها نگاه  می‌کند و خواسته قلبی آن‌ها را برآورده می‌کند .

من این را خیلی در کنگره دیدم کسی که خواسته قلبش کمک به انسان‌ها باشد راه برایش باز می‌شود و خانم رؤیا هم چون خواسته قلبش کمک به انسان‌ها بود من فکر می‌کنم  خداوند نه‌تنها مسیر کنگره را برایش فراهم کرد بلکه  مسافری را در کنارش قرارداد که واقعاً حامی و پشتیبانش بود.

 یادم هست  روزهای اولی که وارد کنگره شدند بچه شیرخواره داشتند آقای محسن ،روزهای دوشنبه تقریباً دوساعتی بچه را در ماشین نگه می‌داشتند تا هم‌سفر از آموزش‌های کنگره محروم نشود و این نشان می‌داد که چقدر ارزش داشت آموزش دیدن هم‌سفر و به این درک رسیده بود که شاید به‌تنهایی و با آموزش خودش نتواند به آن آرامش برسد به خاطر همین همه‌جوره هم‌سفرشان را کمک کرد که باوجود دو بچه کوچک از آموزش‌ها محروم نشود و در ادامه خدمتگزار کنگره باشد و نتیجه این تفکر آرامشی هست که بر زندگی‌شان است اگر مسافر و هم‌سفر در کنار هم یک‌جور آموزش را می‌گیرند ..

نتیجه آن هم‌زبان شدن و هم حس شدن می‌شود و مهم‌تر از همه  هم‌فکر شدن و باور داشتن همدیگر که این می‌تواند به ایشان کمک بکند تا اینکه بتوانند از وجود همدیگر در کنگره لذت ببرند .می‌گویند تولدها شبیه هم هستند اما در جزییات باهم متفاوت هستند من فکر می‌کنم بیشترین پیامی که این تولد امروز دارد این است که اگر مسافر و هم‌سفر همدیگر را باور کنند و اعتماد داشته باشند و حامی هم باشند می‌توانند خیلی سریع‌تر رشد کنند و به آن آرامشی که می‌خواهند برسند امیدوارم آقای محسن و خانم رؤیا قدر این خدمت را در کنار همدیگر ببرند و از این فرصت آموزش و خدمتی که به بهانه اعتیاد و در این برهه از زمان در کنگره نصیبشان شده کمال استفاده را بکنند و در جایگاه کمک راهنمایی و حتی جایگاه‌های بالاتر و لذت‌های بالاتری را بچشند.

سخنان هم‌سفر رؤیا

 

خدا را شکر می‌کنم که من هم توانستم این حس را تجربه کنم . در ابتدا تشکر می‌کنم آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان . از ایجنت محترم شعبه و اسیستانت محترم و همچنین از مرزبان‌های محترم ،اساتید گرامی که هرکدام انرژی خاصی دارند.

از استاد مسافرم آقای علی جمالی که دلسوزانه  و با جدیت و قاطعیت  ، مسافرم را راهنمایی کردند تشکرمی کنم . از استاد عزیزم سرکار خانم زهره توکلی تشکر می‌کنم  که همیشه به من لطف داشتند و من در قالب کلمات و الفاظ نمی‌توانم درست قدردانی کنم من از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم  من از ایشان  عشق به خدمت ، عشق به ره‌جو ، ازخودگذشتگی ، جدیت ، وقت‌شناسی  ، احساس مسئولیت را آموختم امیدوارم هرروز به جایگاه‌های بالاتر برسند. 

از مسافرم تشکر ویژه دارم به خاطر اینکه با کنگره آشنا شدند و من را هم به کنگره آوردند و من را در کنگره همراهی می‌کنند و به خاطر مشقت‌ها و سختی‌هایی که از جانب من متحمل شدند عذرخواهی می‌کنم.

صحبت کردن از گذشته چندان خوشایند نیست اما گذر کردن از گذشته برای اینکه بدانم قبلاً کجا بودم والان کجا هستم و به کجا می‌خواهم برسم خیلی مهم است.

من قبل از کنگره همیشه به دنبال راهی بودم تا بتوانم زندگی‌ام را تغییر دهم  از طریق مشاوره و کتاب خواندن اما به خواسته یا ناخواسته  اطلاعاتم را نمی‌توانستم  کاربردی کنم  و تمام انرژی‌ام را صرف کمبودها و نواقص زندگی‌ام بود  و همیشه می‌خواستم همه‌چیز خوب باشد  تا من هم خوب باشم  و فقط انتظار داشتم.

من که باید به‌عنوان یک مادر مهربان  و یک همسر آرامش خانواده‌ام را فراهم می‌کردم گاهی با برخورد نادرستم  آرامش کل خانواده را به هم می‌ریختم اما مشاجرات و دعواهای من هیچ‌چیزی را پیش نبرد جز اینکه فقط توان و انرژی مرا می‌گرفت.

 اما با ورودم به کنگره دیدگاهم به زندگی عوض شد . کنگره را پذیرفتم و سعی کردم با نگرش درست حرکت کنم.

در ابتدای سفر  تسلیم شدم و شرایط را پذیرفتم به روش دی اس تی اعتماد کامل کردم  و به مسافرم اعتماد کردم و درعین‌حال مسافرم را رها کردم ،روی نقاط ضعف خودم  کارکردم، ناامید نشدم  و ترس و اضطراب  از جانب مسافرم نداشتم ، کنترل نکردم ، چک نکردم ،  و هر آنچه برایم  دست‌نیافتنی بود الآن دیگر آرزو نیست بلکه برام محقق شده.

از کنگره یاد گرفتم هر آنچه ما بکاریم همان را برداشت خواهیم کرد هر آنچه آدمی بر زبان آورد همان را به‌سوی خود جذب خواهد کرد. اگر خواسته‌هایی داشتم و برآورده نشده بود حتماً حکمتی در آن بوده.

امیدوارم همه سفر اولی‌ها به رهایی برسند و از مشارکت و حضور همه شما تشکر می‌کنم. 




منبع : وبلاگ مسافران شیخ بهایی 


تاریخ : یکشنبه 26 فروردین 1397 | 03:22 ب.ظ | نویسنده : همسفر رویا | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.