به نام اولین عاشق که اوست

به مناسبت پنجمین سال رهایی این خانواده خدمتگزار مصاحبه ای با این عزیزان ترتیب دادیم:

یکی از خصلت‌های ما انسان‌ها لذت‌جویی است و گرفتاری انسان در دام مواد مخدر و اهریمن به خاطر همین لذت‌جو بودنش است و وقتی‌که به کنگره می‌آیی و لذت خود را عوض می‌کنی و جایگزین می‌کنی  نجات انسان‌ها این‌قدر برای تو شادی‌بخش  و لذت‌آور  می‌شود که حاضر نیستی حتی یک‌لحظه رهایش کنی...

 

لطفاً خودتان را به‌رسم کنگره معرفی نمایید؟ 

سلام دوستان مهدی هستم مسافر، آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره و تریاک، سیزده سال تخریب داشتم و مدت سیزده ماه به راهنمایی راهنمای خوبم جناب آقای مجید اعتباریان سفر کردم و در حال حاضر هم پنج سال است که از دام اعتیاد رها هستم.

سلام دوستان زهره هستم یک هم‌سفر٬ مسافر من ۱۳ سال تخریب آنتی ایکس تریاک و شیره داشتند٬ ۱۳ ماه و ۱۸ روز به راهنمایی آقای مجید اعتباریان و راهنمای خودم سرکار خانم طاهره اسماعیلی سفر کردیم و در حال حاضر هم ۵ سال است که آزاد و رها هستیم.

 

اگر ممکن است از نحوه آشنا شدن خودتان با کنگره برایمان بگویید؟ 

مسافر مهدی: وقتی‌که من به کنگره آمدم  چند ماهی بود که در سقوط آزاد بودم و دیگر مواد مصرف نمی‌کردم و به‌واسطه برادرم که قبل از من به کنگره آمده بود با کنگره آشنا شدم  و با اصرار ایشان آمدم و حس کردم مطالبی که اینجا گفته می‌شود واقعاً نیاز من است.

هم‌سفر زهره: با سقوط آزاد وارد کنگره شدیم، پس از سال‌ها و تلاش‌های پی‌درپی  که به دنبال راهی برای درمان بودیم تازه سه ماه بود که مسافرم وارد کلاس‌های ان ای شده بود و آن دردهای شدید و روزهای سخت را داشتیم پشت سر می‌گذاشتیم که برادرشوهرم که ایشان هم مصرف‌کننده بود راه کنگره را پیداکرده بودند  و چون کاملاً به این روش ایمان داشتند می‌خواستند ما را هر طور که شده است وارد کنگره کنند و به اصرار ایشان وارد کنگره شدیم.

                                                              

چه شد که کنگره را قبول کردید؟

مسافر مهدی: حرف وقتی‌که حق باشد و شما هم پیرو حق باشید مطمئناً آن را قبول می‌کنید و کاری  که در صراط باشد  را به‌راحتی می‌توان پذیرفت و کمتر کسی پیدا می‌شود که حرف حق را نپذیرد.

هم‌سفر زهره: وقتی من فهمیدم  در کنگره طی یازده ماه درمان می‌شوند  و تمام آنچه در مورد کنگره به من می‌گفتند  با اطلاعات و باورهایی که من تابه‌حال در مورد اعتیاد پیداکرده بودم کاملاً متفاوت بود اصلاً نمی‌خواستم به کنگره بیایم و از اینکه بدانم درون مسافرم چه خبر است غافل بودم.

تا اینکه یک روز به همراه جاری‌ام وارد کنگره شدم تا ببینم چه خبر است٬ درواقع آن روز به جنگ با کنگره آمده بودم. در جلسه تازه واردین شرکت کردم  که اولین بار خانم مرجان من را مشاوره کردند و من مرتب با حرف‌های ایشان مخالفت می‌کردم، ایشان می‌گفتند پس برای چه به کنگره آمده‌ای و من هم در جواب ایشان گفتم من نیامده‌ام من را به‌زور آورده‌اند، به من گفتند اگر مسافرت حالش خوبِ می‌توانی بروی؟ و من هم گفتم نه هنوز حالش خیلی خوب نشده ولی گفته‌اند تا سه ماه دیگر حالش کاملاً خوب می‌شود خانم مرجان آن روز بدون آن‌که تعصبی نسبت به کنگره داشته باشند به من گفتند پس برو و سه ماه دیگر بیا. آن روز  وقتی به خانه آمدم تنها به این جمله فکر می‌کردم  که برو و سه ماه دیگر بیا یعنی چه؟

شاید سخت‌ترین  روزهای زندگی من همان  هفته‌ای بود که من می‌خواستم بین کلاس‌های ان ای و کنگره یکی را انتخاب کنم، ازیک‌طرف تحمل اینکه مسافر بخواهد بیاید کنگره و دوباره تریاک مصرف کند را نداشتم و از طرف دیگری هم حتی تحمل یک‌لحظه راه اشتباه رفتن را نداشتم. در طول آن‌یک هفته  شب‌ها تا صبح بیدار بودم و از خداوند می‌خواستم که راه درست را پیش پای ما بگذارد٬ چندین بار کتاب 60 درجه و چهارمقاله  را مطالعه کردم  و هر بار که مطالعه می‌کردم کمی آرام‌تر می‌شدم تا اینکه با توکل به خداوند وارد کنگره شدیم و همه‌چیز را به دست مسافرم سپردم تا او خودش بهترین راه را انتخاب کند و ایشان هم طبق گفته خودشان که آن سه ماه سقوط آزاد در جهنم زندگی می‌کرد٬ بهتر از من متوجه شد که بهترین راه، راه کنگره است و از آن روز هر چه بیشتر در کنگره قدم برمی‌داشتم ایمانم به کنگره قوی‌تر می‌شد.

 

چه چیزی باعث شد در کنگره ماندگار شوید و خدمت کنید.

مسافر مهدی: گاهی ما می‌گوییم که ما مدیون کنگره‌ایم و کنگره به گردن ما دین دارد درصورتی‌که این‌گونه نیست و به نظر من یک تفکر اشتباه است و ما هیچ دینی نسبت به کنگره نداریم، چرا؟ چون وقتی بگوییم ما دینی نسبت به کنگره‌داریم درصدد جبران آن برمی‌آییم و هدفمان می‌شود جبران آن دین و به نظر من٬ ما با هیچ‌چیزی نمی‌توانیم دینمان را ادا بکنیم. من و بچه‌هایی مثل من که یک‌مرده بودند و فقط نفس می‌کشیدند و راه می‌رفتند زمانی که زنده و احیا می‌شوند و در صراط مستقیم قرار می‌گیرند و  با آموزش گرفتن زندگی‌شان ازاین‌رو به آن رو می‌شود، هیچ شخصی و با هیچ روشی نمی‌تواند این دین را ادا کند حتی اگر سالیان سال از خدا عمر بگیرم و میلیاردها میلیارد برای کنگره سرمایه‌گذاری بکنم بازهم نمی‌توانم ذره‌ای از خدمات کنگره را جبران بکنم. این‌که من یا دیگران ماندگار می‌شویم در کنگره، راهی است که کنگره جلوی پای ما می‌گذارد؛ زیرا یکی از خصلت‌های ما انسان‌ها لذت‌جویی است و گرفتاری انسان در دام مواد مخدر و اهریمن به خاطر همین لذت‌جو بودنش است و وقتی‌که به کنگره می‌آیی و لذت خود را عوض می‌کنی و جایگزین می‌کنی  نجات انسان‌ها این‌قدر برای تو شادی‌بخش  و لذت‌آور  می‌شود که حاضر نیستی حتی یک‌لحظه رهایش کنی و این آموزشی که من از کنگره می‌گیرم و در زندگی‌ام استفاده می‌کنم را نمی‌توانم به‌راحتی کنار بگذارم.

هم‌سفر زهره: من در زندگی همیشه انسانی بودم که خیلی تلاش می‌کردم اما هیچ‌وقت نمی‌رسیدم٬  اما وقتی وارد  کنگره شدم  حس می‌کردم بیش از تلاشی که می‌کنم می‌رسم، متوجه شدم  که قبلاً داشتم با باورهای غلط حرکت می‌کردم  به خاطر همین نمی‌رسیدم.

با آموزش‌های کنگره آرام‌آرام باورهای من  به باورهای درست تبدیل می‌شد به همین خاطر به آنچه می‌خواستم می‌رسیدم و با تمام وجود حس می‌کردم جایی که سال‌ها به دنبال آن می‌گشتم را پیداکرده بودم و چون نمی‌خواستم هیچ جوری آن را از دست بدهم از همان روزهای اول  با تمام توانم حرکت می‌کردم و حتی حاضر نبودم از یک امتحان داخلی که در شعبه برگزار می‌شد غافل شوم تا اینکه همان سال‌های اول در امتحان  کمک راهنمایی قبول شدم  و با قرار گرفتن در این جایگاه روزبه‌روز عشق به کنگره در من بیشتر شد.

 

با توجه به این‌که شما و هم‌سفرتان به خدمت کمک راهنمایی مشغول هستید، آیا حضور شما در کنگره باعث نمی‌شود که حضورتان در کنار فرزندانتان کم‌رنگ‌تر بشود و آن‌ها آسیبی از این موضوع ببینند؟

مسافر مهدی: به‌هرحال زندگی هم گرفتاری‌ها و مشکلات خودش را دارد و وقتی هم که برای کنگره باید بگذاریم زیاد است و زمانی که زن و شوهر هر دو کمک راهنما باشند وقت بیشتری می‌طلبد چون سیستم مسافر و هم‌سفر متفاوت است و هیچ‌کدام نمی‌تواند کار دیگری را انجام بدهد و این است که ما بعضی مواقع مجبور می‌شویم نسبت به خانواده‌ها و حتی فرزندانمان یک‌ کم‌کاری‌های خیلی کوچکی انجام بدهیم ولی با آموزش‌هایی که ما در کنگره گرفته‌ایم می‌توانیم این کمبودها را جبران بکنیم و نگران این نیستیم که مثلاً فرزندمان در خانه تنهاست چون این آموزش‌ها را انتقال می‌دهیم و مطمئناً این آموزش آن خلأ نبودن من و  هم‌سفرم را در خانه جبران می‌کند.

هم‌سفر زهره: آن‌قدر آموزش‌های کنگره غنی و کامل است که تمام زوایای زندگی انسان‌ها را دربرمی گیرد. من قبل از کنگره یک مادر کاملاً ناآرام بودم و هرچه تلاش می‌کردم فرزندان خوبی تربیت کنم  نمی‌توانستم و از این قضیه کاملاً رنج می‌بردم چون می‌دانستم که علت این کار٬  من هستم؛ اما با حضور در کنگره  و با آموزش‌های  کنگره توانستم  فرزندانم را به دست بیاورم و یک خانواده ازهم‌پاشیده را  درست کنم. چون با خدمت در جایگاه کمک راهنمایی و سایت آن‌قدر انرژی‌دارم که گاهی مشکلات و اشتباهات فرزندانم را نادیده می‌گیرم  و به آن‌ها فرصت آموزش می‌دهم و قبل از کنگره نمی‌توانستم کوچک‌ترین اشتباهی را از فرزندانم ببینم و این مخالفت‌های من مشکل را بزرگ‌تر می‌کرد.

یا وقتی در کنگره  یاد می‌گیری که جهان‌بینی چیزی نیست جز اینکه تو بتوانی  اعضاء خانواده‌ات را سر یک سفره دورهم جمع کنی و از این در کنار هم بودن٬ لذت ببری٬ یا اینکه وقتی یاد می‌گیری تزکیه و پالایش در یک مکان خاصی نیست بلکه تزکیه و پالایش در زندگی روزمرهٔ تو جاری است٬ خب تو هم سعی می‌کنی آن‌ها را به اجرا دربیاوری پس در رفتارت با فرزندانت هم بیشتر دقت می‌کنی و به نظر من با یک برنامه‌ریزی درست می‌توانم هم در جایگاه‌های مختلف در کنگره خدمت کنم و حضور پررنگی داشته باشم و هم در کنار خانواده باشم.

 

اگر بخواهید امروز خود را با اولین روزی که وارد کنگره شدید مقایسه کنید چه می‌گویید و فکر می‌کنید در کنگره از کجا به کجا رسیدید؟

مسافر مهدی: اصلاً قابل‌مقایسه نیست، این شش سالی که من دارم به کنگره می‌آیم و آموزش می‌گیرم زندگی و راه و روش من خیلی فرق کرده است، من قبل از اینکه بیایم به کنگره کلاً دورتادور من تاریکی بود و هیچ‌چیزی را نمی‌توانستم ببینم و هیچ ارتباط درستی چه ازنظر حسی و یا درونی یا بیرونی نمی‌توانستم باکسی برقرار کنم، الآن در این سال‌ها من خیلی چیزها را می‌توانم ببینم و ارتباط برقرار کنم، زمانی که انسان حسش عوض می‌شود همه‌چیزش عوض می‌شود و  حسی که آن موقع داشتم با حس الانم اصلاً قابل‌مقایسه نیست.

و اگر بخواهم بگویم از کجا به کجا رسیدم٬ از میلیون‌ها کیلومتر زیر صفر شروع کردم و خدا را شکر الآن نمی‌گویم به میلیون‌ها کیلومتر بالای صفر رسیده‌ام بلکه  به عدد ده یا بیست رسیده‌ام و بابت این خیلی خوشحالم و می‌دانم که من دیگر به زیر صفر برنخواهم گشت چون ایمان‌دارم راهی که دارم می‌روم روبه‌جلو است و تا آنجایی که خدا به من فرصت بدهد ادامه می‌دهم.

هم‌سفر زهره: من و مسافرم قبل از کنگره برای بهتر شدن زندگی‌مان٬ خیلی تلاش می‌کردیم  اما چون راه را اشتباه می‌رفتیم هیچ‌وقت نمی‌رسیدیم. در کنگره  ما با آموختن معنای درست واژه‌ها توانستیم زندگی‌مان را به یک آرامش نسبی برسانیم.

مسافر و هم‌سفری بودیم که کاملاً ازلحاظ فکری  باهم فاصله داشتیم، کنگره باورهای ما را یکی کرد و این‌یکی شدن باورها بسیار در زندگی ما تأثیر داشت و اینکه ما ساعت‌ها می‌نشینیم و در مورد مباحث کنگره  یا مشکلات زندگی صحبت می‌کنیم برای من بسیار لذت‌بخش است یا اینکه وقتی در زندگی مشکلی پیش می‌آید هر دو یک نظر راداریم مشکلات بهتر حل می‌شود.

قبلاً فکر می‌کردم در زندگی کسی را ندارم  که به آن تکیه کنم و الآن مسافرم می‌تواند تکیه‌گاه محکمی برای من باشد. قبل از کنگره حس پوچی و بیهودگی و بی‌هدفی من را خیلی اذیت می‌کرد اما الآن حس مفید بودن دارم و بسیاری تغییرات دیگر و به قول مسافرم سفرمان را از کیلومترها زیر صفر شروع کردیم اما محکم شروع کردیم و خدا را شکر الآن توانستیم تقریباً به یک آرامش نسبی برسیم.


شیرین‌ترین خاطره‌ای که در کنگره داشتید.

مسافر مهدی: یکی از بهترین  و شیرین‌ترین لحظاتم در کنگره، آن چهارده جلسه‌ای بود که پیش آقای مهندس به‌عنوان دبیر می‌نشستم.

هم‌سفر زهره: حضور هرروز، هر ساعت و هرلحظه‌ام در کنگره خاطرات شیرینی هست برای من. ولی وقتی تغییر را در ره‌جویی می‌بینم  برای من خیلی شیرین است، روز رهایی خودم  و شیرین‌تر از آن روز رهایی ره‌جو، روز تولد خودم و شیرین‌تر از آن روز تولد ره‌جو، روز قبولی خودم در امتحان کمک راهنمایی و شیرین‌تر از آن قبولی ره‌جو٬  و دلیل شیرین بودن آن این است که قرار است با رسیدن به جایگاه رهایی یا کمک راهنمایی مسیر بسیار زیبا و لذت بخشی در زندگی شخص دیگری رقم بخورد.


روز پنج‌شنبه تولد پنجمین سال رهایی و شروع آزادمردی شماست، حس شما در حال حاضر نسبت به این اتفاق چیست؟

مسافر مهدی: من خدا را بابت هرلحظه‌اش شکر می‌کنم، وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم که پنج سال است که از سمت تاریکی به سمت نور در حال حرکت هستم و خیلی جا دارد که به این حرکت خودم ادامه بدهم و خیلی خوشحالم که دیگر آن تاریکی‌هایی که پنج سال پیش در زندگی‌ام داشتم را ندارم و از خدا می‌خواهم که به من این فرصت را بدهد که بتوانم سالیان سال یک خدمتگزار صادق باشم و بتوانم در حد توان و اندازه‌ام به انسان‌ها خدمت کنم.

هم‌سفر زهره: به نظر من یک سفر دومی  تمام روزهایش روز رهایی‌اش است و تمام روزهایش روز تولدش است و باید تمام  روزهایش  را جشن بگیرد. به نظر من  این  تاریخ فقط یک بهانه است  که قرار است  ما در آن روز یک پیامی را بدهیم و بگوییم اگر ما توانسته‌ایم شما هم می‌توانید. فقط از این نظر احساس بهتری دارم  که توانسته‌ام روزها و سال‌های بیشتری را در کنگره ماندگار باشم.


به نظر شما خدمت صادقانه چیست و چگونه می‌توان آن را به ره‌جویان انتقال داد؟

مسافر مهدی: اگر که من آموزش دیده باشم که اصلاً صداقت چیست و اصلاً خدمت چیست و چرا من باید خدمت بکنم و چگونه خدمت بکنم، آن‌وقت خدمتم می‌شود صادقانه، خیلی وقت‌ها خیلی از انسان‌ها خدمتی که می‌کنند به خاطر این است که دیده بشوند و مورد تشویق قرار بگیرند ولی در کنگره خدمت ما برای خودمان است و برای این نیست که دیده بشویم و این خیلی مهم است و اگر خدمتم برای خودم باشد مطمئن باشید که دیده هم خواهم شد زیرا نیت من خوب شدن حال خودم است. چون اگر هدف غیر از آموزش خودم باشد اگر یک روزی یکجایی من مورد تشویق قرار نگیرم حالم خراب خواهد شد ولی اگر برای خودم باشد و دیگران هم من را تشویق نکنند هیچ اثری روی من ندارد و اگر این راه را همین‌طور ادامه بدهم، هم خودم خوشحال می‌شوم و هم مورد تشویق دیگران قرار می‌گیرم و نیت انسان‌ها خیلی فرق می‌کند و باید در نیتمان دقت کنیم.

هم‌سفر زهره: باید درک کنم که کجا آمده‌ام و به این درک برسم که کنگره  چه مکانی است و اگر توانستم متوجه شوم  آن‌وقت  خدمت ما صادقانه می‌شود.

سلاح هر راهنما در کنگره عشق، عقل و ایمان است که اگر این سه را باهم داشته باشم آن‌وقت کلام من٬ کلام نافذی می‌شود و در عملکردمان هم مشهود است و به‌راحتی می‌توانم آن را به ره‌جوهایم هم انتقال دهم.

 

پیام شما برای هم‌سفران چیست؟

مسافر مهدی: من در حدی نیستم که بخواهم به آن‌ها پیام بدهم ولی می‌توانم این را بگویم که حال خرابی یک مسافر مطمئناً روی حال یک هم‌سفر خیلی تأثیر گذاشته و خیلی وقت‌ها اگر دقت بکنیم می‌بینیم خانواده‌ها حالشان از مصرف‌کنندگان خراب‌تر است، مواد مصرف کردن به‌تنهایی دلیل بر خراب بودن حال نیست و خیلی وقت‌ها خانواده‌ها نیاز به آموزش بیشتری دارند و من همیشه در لژیِونم به بچه‌ها می‌گویم اگر بتوانید هم‌زمان با سفرتان هم‌سفر خود را هم وارد کنگره بکنید، اوج و سرعت می‌گیرید و اگر به‌تنهایی بخواهید به کنگره بیایید مثل شخصی هستید که دارد آرام و پیاده یک مسیری را طی می‌کند و هیچ وسیله‌ای ندارد ولی باوجود هم‌سفر مانند این است که سوار بر یک ماشینی می‌شوید که مسیر را با سرعت بیشتری طی می‌کنید و وجود یک هم‌سفر در کنگره این حکم را دارد که خیلی زودتر به مقصد می‌رسید و خیلی کمتر انرژی مصرف می‌کنید  و هم‌سفر نقش اساسی در درمان مسافر دارد و حالات و رفتار مسافرش را می‌تواند درک کند و نقش بسیار مؤثری دارد.

هم‌سفر زهره: من کوچک‌تر از آنی هستم که بخواهم پیامی داشته باشم  و فقط به‌عنوان یک خواهر کوچک‌تر می‌گویم که حالا که لیاقت  حضور در کنگره را پیدا کردید فرصت‌هایتان را از دست ندهید، قدر جایگاهتان را بدانید و با رها کردن مسافر به خودتان بپردازید چون شما هم به‌عنوان یک انسان حق حیات دارید و اگر بخواهید می‌توانید  با آموزش‌ها این حق را به دست بیاورید.

 سعی کنید  با تمام وجودتان مسافرتان را  دوست بدارید که این دوست داشتن معجزه می‌کند  به آن‌ها اعتماد کنید و باورشان داشته باشید تا محبت بین شما جاری شود.


و سخن پایانی؟

مسافر مهدی: فقط آرزوی سلامتی برای همه خدمتگزاران کنگره شصت در هرجایی که هستند دارم و از خداوند می‌خواهم که ثابت‌قدم و استوار باشند.

هم‌سفر زهره: در ابتدا از خداوند مهربان سپاسگزارم  به خاطر تمام الطافی که به بنده حقیرش داشته است  چون من حضورم در کنگره را لطف خداوند می‌دانم و بس.

از آقای مهندس و سرکار خانم آنی که اجازه خدمت در کنگره را به من دادند تشکر می‌کنم، از مسافرم که بزرگ‌ترین  حامی و پشتیبان من در کنگره  و بیرون از کنگره است، از فرزندان گلم علی و ماهان که خیلی وقت‌ها صبوری می‌کنند تا من کارهای سایت و ... را انجام دهم تشکر می‌کنم.

از راهنمای خوبم سرکار خانم اسماعیلی  و از آقای حکیمی و اسیستانت های محترم سرکار خانم مرجان و خانم داودی  که بسیار از آن‌ها آموختم  بسیار سپاسگزارم. از اعضاء لژیون که باوجود آن‌ها  معنا پیدا می‌کنم و از شما خدمتگزاران فعال سایت هم تشکر می‌کنم.


تهیه گزارش: مسافر مصطفی و هم‌سفر فاطمه ج

تایپ: هم‌سفر آزاده و هم‌سفر فاطمه ج




طبقه بندی: جشن تولدهای لژیون، 

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396 | 09:33 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.