به نام قدرت مطلق

روز دوشنبه مورخ ۹۶/۰۶/۲۰ لژیون هشتم همسفران شعبه شیخ بهایی با استادی خانم زهره و دبیری خانم افسانه با دستور جلسه از کجا به کجا و سی دی قضاوت آغاز به کار نمود.

ازکجابه کجا؟

ازاینکه نمی دانستم صبریعنی چه؟به جایی رسیدم که می دانم معنی صبریعنی چه.

ازجایی که نمی دانستم محبت یعنی چه؟به جایی رسیدم که می دانم محبت یعنی چه.

شرط بوجود آمدن حس چیست؟  


درابتدا همسفران درمورد دستورجلسه مشارکت کردند:

همسفررویا:تصویری که برای این دستورجلسه طراحی شده بود برای من خیلی جالب بود تمام حالات روحی وروانی ما قبل از ورود به کنگره و بعد ازکنگره را نشان می داد. درختی که نصف آن شاخ وبرگهایش خشکیده شده ویک بیابانی که کلاغ ها درآن سردرگم هستند، آسمانی تیره وتار وآن طرف درخت سرسبز،پروانه ها پرواز می کنند درآسمانی صاف وآرام . هرکسی که به این مدینه فاضله می آید اگر درک کند و درست حرکت کند و دستورات را کاربردی کند به آن آرامش واقعی می رسد.من وقتی به کنگره آمدم فکرمی کردم خیلی اطلاعات وآگاهی بالایی دارم ولی الآن متوحه شدم که نادان هستم وخیلی راه درازی دارم .تغییر را در زندگی خودم ومسافرم واقعا احساس کردم .

همسفرزهره:قبل از ورود به کنگره مسافرم خیلی تخریب داشتند واینقدرمشکلاتم زیاد شده بود که اصلا چند روزی نمی خواستم با کسی صحبت کنم وبعضی وقتها مرگ خودم یا مسافرم را از خدا می خواستم، تا اینکه توسط یکی ازفامیل هایم با کنگره آشنا شدم که اگرمن این راه را پیدا نمی کردم صد درصد الان یا بیمارستان فارابی بودم یا مرده بودم، چون خیلی اوضاع بدی داشتم ولی الان که درکنگره هستم با اینکه مسافرم حال خوبی ندارد ولی دید من نسبت به اوعوض شده و به چشم یک بیماربه اونگاه می کنم ومن خیلی به کنگره مدیون هستم وهمیشه با خودم می گویم که شاید خدا می خواهد به من ارتقا بدهد که این مشکلات راجلوی پای من گذاشته و خدا راشکرمی کنم.

همسفرسمیه: تیتراین دستورجلسه گذشته تا الان ما را جلوی چشمانمان به تصویرمی کشاند. قبل از ورود به کنگره مسافرم مصرفشان خیلی زیاد شده بود و دکتر بهشون  گفته بود که زیاد زنده نمی مانی وبهم می گفت بگذار با آبرو ازهم جدا شویم. من همیشه ازخدامی خواستم که اگرمسافرم خوب نمی شود،نشود ولی این بیماری که به جان خودم بود ، بیماری شک را ازمن دورکند، چون هرچه مصرف مسافرم بیشترمی شد، تجسس من هم بیشتر می شد وفقط از خدا می خواستم که این بیماری من درمان شود که اینقدرنخواهم تجسس کنم، وقتی این دستورجلسه راشنیدم ازکجا به کجا، وقتی متوجه شدم که آن بیماری که ازش فرارمی کردم درمان شده،بیماری بدبینی درمان شده،دیگه شک نمی کنم،تجسس نمی کنم....سجده شکربه جا آوردم.

همسفرمهری:قبل از ورودم به کنگره ازهمه طرف تحت فشاربودم ازطرفی مسافرم خیلی اذیت می کرد،همسرو دخترم ازطرفی شبها خواب آرامی نداشتم ، صبرم تمام شده بود ولی خدا را شکرمی کنم که مسافرم خودش به این مکان مقدس آمد ومن وخواهرش راهم به همراه خودش آورد و باعث شد که ما هم به آرامش برسیم .

خانم زهره:وقتی این دستور جلسه را مطرح می کنیم  خیلی ازافراد می گویند ماهنوزبه آنجایی که باید نرسیده ایم که بخواهیم بگوییم به کجا رسیده ایم.درست است که ما به آن جایی که باید هنوز نرسیده ایم و هنوز ضدارزش داریم اما این طور هم درست نیست که همین مقداری را هم که تغییرکرده ایم را نبینیم. چون این ناسپاسی است که تغییرات را درخودمان نبینیم .بایدتغییرات رادرخودمان ببینیم تا انرژی بگیریم که بتوانیم برسیم به آنجایی که باید برسیم.

 اما موضوعی که هست این است که ما به دلیل ترکش های اعتیاد وجهل خودمان تقریبا زیر صفر بودیم، یک انسان نرمال نبودیم و سفرمان را از زیر صفر شروع کردیم که الان تازه یک مقداری ازصفرآمده ایم بالا،نگوییم هنوزدروغ می گویم ،هنوزخودم راباورنکردم پس تغییری نکردم،ماازخیلی ازحال بدی هایمان آمده ایم تا رسیدیم به اینجا بازهم شکر. شاید درمان اعتیاد کمترین چیزی بود که کنگره به ما داده. اگر دقت کنیم می بینیم که از چقدر ترس ها٬ استرس ها٬ بی خوابی ها٬ آشفتگی ها٬ سردرگمی ها و ... نجات پیدا کرده ایم.

آری از بی قراری روزها وبی خوابی شب ها آمده ایم. یکی از تغییرات مهمی که من درکنگره حس کردم معنی درست واژه هارا درکنگره یادگرفتم.ازکجابه کجا؟

ازاینکه نمی دانستم صبریعنی چه؟به جایی رسیدم که می دانم معنی صبریعنی چه.

ازجایی که نمی دانستم محبت یعنی چه؟به جایی رسیدم که می دانم محبت یعنی چه.

چقدرمعنی واژه ها دربیرون ازکنگره با گنگره  برای من متفاوت بود.وقتی معنی درست واژه ها را یاد می گیری ودرست عمل می کنی آن وقت است که به آرامش می رسی.ولی وقتی معنی درست واژه ها را نمی  دانستیم،هرچه بیشتریاد می گرفتیم بیشترغرق می شدیم.

مثلا قبلا صبر را با ناامیدی، تحمل، سکوت،...یکی می دانستیم. اگرناامید می شدیم و درگوشه ای می نشستیم  فکرمی کردیم داریم صبر می کنیم،ولی اینجا مرزبین ناامیدی وصبررایادگرفتیم.یااینکه اگربه خودم توجه نکنم یعنی ازخودگذشتگی درصورتی که توجه به خودیعنی خویشتن دوستی وچون دانسته هایمان غلط بودعذاب می کشیدیم،چون دانسته هایمان غلط بود با یکسری باورهای غلط ویکسری معیارهای اشتباه داشتیم زندگی می کردیم.

چرا الآن می بینیم که یک همسفربا وجود اینکه دو سه سال است به کنگره می آید ولی مسافرش به کنگره نمی آید،آرام است؟

چون معنی این واژه ها را یاد می گیرد.استرس هایمان کنار می رود، شاید درمان اعتیاد کمترین چیزی است که کنگره به ما می دهد.ازدنیایی پرازترس،اضطراب واسترس رسیدیم تقریبا به یک آرامش نسبی.هنرگویندگی،هنرنویسندگی وهزاران هنردیگرکه اگربخواهیم بنویسم قلم یاری نمی کند و زبان قاصراست ازبیان آنها. اینها به کجا رسیدنهایی است که هر کسی بخواهد در کنگره به دست می آورد.

سی دی قضاوت:

همسفرمهری:آقای امین می گویند که بیشترین مطلبی که راجع به آن میخواهیم صحبت کنیم برمیگردد به عملکردی که براثرقضاوت بوجودمی آید.قوانینی که درعلم ریاضیات وفیزیک هست درماهم هست وباید آنها را در درون خودمان پیداکنیم. مبحثی که در فیزیک مطرح می شود وبسیارتاثیرگذاراست همان بحث نیرو است. نیرو یاهمان حس که قوانین فیزیک براساس آن پایه گذاری شده و در واقع تمام کارهایی که انجام می شود بخاطرتاثیری است که نیروها بوجود می آورند.

شرط بوجود آمدن حس چیست؟  شرط آن این است که حتما باید دوتا چیز وجود داشته باشد که آن حس یانیرو بوجود بیاید. یعنی اگرمن جایی تنها بنشینم وهیچ کس وهیچ چیز اطراف من نباشد هیچ نیرویی بوجودنمی آید.بطورکلی نیروها چهارتاهستند:1-نیروی جاذبه 2-نیروی جاذبه و دافعه الکتریکی 3-نیروی هسته ای قوی4-نیروی هسته ای ضعیف.کاری که حس انجام می دهداین است که باعث حرکت می شود.اگرانسان نسبت به چیزی حس نداشته باشد هیچ حرکتی نمی کند.وقتی می خواهیم حس یا نیرو بوجود بیاید به دوقطب مثبت ومنفی احتیاج داریم.

خانم زهره:سوال کردند کسانی که تصورمی کنند شرایط جامعه وبسترآن نامناسب است وبه این دلیل معتاد شده یا تخریب درآن شخص ایجاد شده ،آیا این تصوردرستی است؟

همسفرمهری:این طرز تفکرغلط است مابایدروی خودمان کارکنیم نمی توانیم بگوییم شرایط جامعه خوب نیست وبراثرنامناسب بود شرایط جامعه پیش برویم.

همسفر:اگرخودم گرایش مثبت داشته باشم می توانم درجامعه بدهم بهترین باشم ،اگرخودم خوب باشم هیچ کس نمی تواند درمن تاثیربگذارد اگرمن ازضدارزش ها دوری کنم این خودم هستم که دوری کردم واگرهم به طرف آنهابروم بازاین خودم هستم وجامعه ومحیط هیچ تاثیری ندارد.

همسفرسمیه:هراتفاق بدی که برای ما می افتد این جهل ما است که باعث می شود آن اتفاق بیفتد.فرد نادان وقتی درآن بستر قرارمی گیرد زودتردرآن شرایط معتاد می شود.اگرمحیط  وشرایط  خوب باشد بازهم جهلش آن راجایی دیگربه دام می اندازد.ناخالصی شخص باعث می شود که درآن مسیر قراربگیرد.

خانم زهره:فرد نادان کسی است که ناخالصی دارد.حس زمانی بوجود می آید که دوتا میدان یا دوتا چیزباشد آنهایی که می گویند جامعه مقصراست جامعه  فقط یک محیط است و به تنهایی نمی تواند کاری کند و اگر درون شخص ناخالصی  یا خواسته نامعقول نباشد میدان دوم ایجاد نمی شود که شخص دچار حس دوست داشتن شود و به آن سمت گرایش پیدا کند.

همسفرفاطمه:اگرهرشخصی نخواهد کارضدارزشی انجام دهد از آن عبور می کند وآن را انجام نمی دهد.

حس دوست داشتن ایجاد نمی شود که بخواهد طرف آن برود.

همسفررویا:محیط فقط یک بستراست شایدمحیط جاذبه داشته باشدولی کاری نمی تواندانجام دهدمثل یک آهن ربا اگردرمقابل این آهن ربایک چوب قراربدهیم هیچ جاذبه ای انجام نمی شود و.لی اگر یک ذره کوچکی دراین میدان قراربگیرد آن راجذب می کند.افرادی که درکنگره به درمان برسند وقتی درجامعه قرار بگیرند که اعتیاد داخل آن باشد جذب نمی شود،چون جنس ذرات آنها عوض شده است.

خانم زهره: پس باید جنس ذرات نفسمان راعوض کنیم که نخواهیم وآن خواسته را نداشته باشیم که به سمت آن برویم.وقتی مصرف کننده جنس ذراتش عوض شود هیچ جاذبه یا دافعه ای ندارد.یا یک شخص عادی اگردروغ خودش را درمان کند ،از صفت دروغ بدش می آید ولی نسبت به شخص دروغگوهیچ حسی ندارد یعنی حتی از او بدش هم نمی آید.

همسفررویا:اگربه یک نفرحس بدی داشته باشم وازآن شخص متنفرباشم حتما آن درون خودم هست.

خانم زهره:وقتی من ازشخصی تنفر دارم و حس تنفردرمن ایجاد شده،یعنی آن دوچیزوجود دارد. یعنی دو میدان  هم جنس وجود دارد که حس ایجاد شده حالا فرقی نمی کند که حس تنفر باشد یا حس دوست داشتن.اما  ممکن است من  نپذیرم که آن صفت در من است . چرا؟ چون ممکن است درلایه های زیرین من باشد یا اندک باشد اما مطمٔنا مقدار کمی از آن صفت هم که شده در درون من هست که حس ایجاد شده است.

همسفررویا:خصوصیات اخلاقی که درما وجود دارد یکسری ازآنها درصورپنهان ما هست و یکسری درصورآشکار.مثلا من ازفلان شخص تنفردارم و آن را ابراز می کنم واین رامن احساس می کنم ودرصورآشکاراست ولی یکسری خصوصیات اخلاقی را من دارم ولی مشخص نیست ودرمن نهادینه شده ،بذرش درمن هست واین بذرباید رشد کند وظهور پیدا کند که  شاید الان مشخص نباشد ولی درطی زمان آنهایی که درصورپنهان ما وجود دارند راخواهیم دید.

خانم زهره:چراهمیشه می گویند آدم ازچیزی که بدش می آید به سرش می آید؟

چون بذرش درون ماهست که اون حس  تنفر بوجودآمده ودر وجود ماهست که ما بدبودن آن را حس می کنیم پس طی فرآیند زمان اتفاق هم می افتد.

همسفررویا:قانون اول:اگرصفتی رادرکسی احساس کردیم آن صددرصد در ما وجود دارد چه به صورت آشکار یا چه به صورت پنهان. یا به عبارتی اگرصفت خوب یا بدی رامشاهده کردم و درمن احساس بوجودآمد نشان می دهد که درمن هم هست.

قانون دوم:اگرویژگی بدی درمن وجود داشته باشد مثلامن 5تا از اون ویژگی را داشته باشم ولی طرف مقابلم 100تا از آن ویژگی را داشته باشد کسی که این وسط ضربه بیشترمی بیند شخصی است که بارالکتریکی اش کمتراست .کسی که ناخالصی اش کمتراست بیشترین ضربه  به او وارد می شود.

خانم زهره: به همین خاطر است که همیشه درکنگره می گویند که بانادان سخن مگو.یااینکه باعقاب ها بپرید که شما را به بلندای آسمان ببرند با مگس ها نپرید که شما را به سطل زباله می برند.

وقتی که ازکسی بدمان می آید مرحله اول:احساس تنفرایجاد می شود.

مرحله دوم:برای اینکه برای آن  حس بد خودمان توجیه داشته باشیم وارد قضاوت می شویم وآن شخص رامحکوم می کنیم. ازاین به بعد دواتفاق می افتد:

اتفاق اول:باآن شخص وارد جنگ می شوی.

همیشه جنگ بااسلحه نیست یا اینطور نیست که با طرف بحث کنم وناسزابگویم گاهی جنگ،جنگ تفکرواندیشه است حتی اگردرذهنت ازشخصی بیزارشوی وازش تنفرپیداکنی حتی اگرهزاران کیلومتر با توفاصله داشته باشد مثل یک موشک می رود و آن شخص احساس می کند وفضا،یک فضای سنگینی برای شخص می شود.چون حس به سرعت می رود وبه طرف می نشیند.

 بعد موقعی که حس بد فرستاده شد ازطرف مقابل هم حس بد دریافت می شود واین جنگ همچنان ادامه دارد  به همین خاطر است که ما همیشه متوجه می شویم که چه کسی ازته قلب ما را دوست دارد یا اینکه دوست داشتن فقط ظاهری است.

خیلی وقتها ما بهم ریخته ایم واین بهم ریختگی علتش برای ما پنهان است.علتش این است که یک حس تنفراز شخص به طرف ما آمده وماهم فرستاده ایم به طرف آن شخص ویک فضای سنگینی ایجاد کردیم اما خودمان هم متوجه نیستم. چون این جنگ در تفکر و اندیشه دارد اتفاق می افتد.

 اتفاق دوم:نفس اماره انسان مانند یک قاتل است وما داریم به ادامه دادن به قضاوتهایمان اجازه می دهیم که نفس اماره مون به کارش ادامه بدهد،اگرهمچنان بخواهیم قضاوت کنیم عین قاتلی است که هنوز دستگیرنشده وبا خیال راحت درشهربرای خودش تاب می خوره،نقشه های بعدی را می کشه،درون ماهم همین طوراست وقتی به قضاوت ادامه می دهیم یعنی ما این صفت را درخودمان ندیدیم وباعث می شود که نفس اماره همچنان دنبال نقشه های بعدی خودش باشد وما همچنان درگیرصفات ضدارزش بشویم.

حالاباید چیکارکنیم؟

همسفرافسانه:من همسفرقضاوتم رامتوقف می کنم وازقضاوت کردن دست بردارم وآن دوربین راکه به سمت دیگران زوم کردم به  طرف خودم برگردانم وآن صفتی که درون خودم هست راببینم واینجا هست که آن قاتل دستگیرشده،باعث می شود صفت ضدارزش خودم را رویت کنم.

خانم زهره:اگرمابه قضاوت کردن ادامه بدهیم هیچ وقت نمی توتنیم صفات ضدارزش خودمان راببینیم، اما اگردست ازقضاوت برداریم باعث می شود که این دوربین ونورافکن رابیندازیم روی خودمان وآن موقع ناخودآگاه آن صفت را درخودمان می بینیم.

همسفرافسانه:یکی ازرکن های اصلی تزکیه وپالایش اینکه ماآن صفت رادرخودمان ببینیم وآنجا 50درصدازمرحله تزکیه وپالایش انجام گرفته است.

حقه های نفس در اینجا چیست؟

یکی ازحقه های نفس اینستکه اجازه نمی دهد صفتی که درمن وجود دارد را ببینم و دائم درگوش من زمزمه می کند که چقدرتو زرنگ هستی،توخیلی قوی هستی،خیلی زود می توانی اشکالات دیگران راپیدا کنی٬ تو چقدر تیزبین هستی ...واینجا هست که باعث می شود ما دوربین را بیشتربیندازیم به طرف مقابلمان تا طرف خودمان.

خانم زهره:پس اگرمن عیبی را در دیگران دیدم وحس بدی نسبت به آن پیداکردم یعنی این عیب درون من هست.

اگراین قانون راپذیرفتیم،چیکارمی کنیم؟به دنبال آن درون خودمان می گردیم، حتی درلایه های زیرین،چون می خواهیم  خودمان را اصلاح کنیم. اما اگرنخواهیم این قانون را بپذیریم تا صفتی رادردیگران می بینیم شروع می کنیم به قضاوت کردن وغرق شدن درتاریکی ها.

درقضیه تزکیه و پالایش ما تا خودمان هوشیارنباشیم کسی نمی تواند ما را هوشیارکند.

موضوع مورد بحث هفته آینده: ادامه سی دی قضاوت+ سی دی خدا + امتحان از صفحهٔ ۱ تا ۱۲۰ کتاب ۶۰ درجه زیر صفر.

نویسنده: همسفر الهه

 




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره ۶۰، از کجا به کجا، قضاوت، عملکرد لژیون،  

تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396 | 04:43 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.