به نام اولین عاشق
روز دوشنبه مورخ ۹۶/۰۶/۱۳ لژیون هشتم همسفران شعبه شیخ بهایی با حضور گرم جمعی از همسفران و استادی خانم زهره و دبیری همسفر افسانه با دستور جلسه  وادی چهاردهم و سی دی هفت خوان آغاز به کار نمود.


عشق قامتها را راست می کند عشق آدم را بانشاط٬ فعال٬ پرکار و پرتلاش می کند.
علت چیست که انسان می داند اما نمی تواند به کار ببندد؟
 آن انسانی که می داند اما نمی تواند به کار ببندد انسانی است که درست نمی داند اگر کسی موضوعی را درست بداند به کارش می بندد. وقتی من چیزی را با تمام وجودم قبول کنم و آن موضوع را خوب بفهمم آن وقت عمل هم می کنم.


در ابتدا خانم زهره از همسفران خواستند در مورد وادی چهاردهم مشارکت کنند:

همسفر زهره: هر کس بخواهد وادی چهاردهم را حس کند باید اول سیزده وادی اول را پشت سر گذاشته باشد. ما دو نوع محبت داریم محبت خاص وقتی مادری فرزندش را دوست دارد محبت خاص است ۲- محبت عام یعنی اینکه به تمام مخلوقین خداوند بتوانیم محبت کنیم.ما اگر بتوانیم مسافر حال خراب را با این همه تخریبش دوست داشته باشیم می توانیم وادی چهاردهم را لمس کنیم.

همسفر فهمیه الف: اولین عاشق عالم خود خداوند است حتی فرامینی را هم که برای رستگاری انسان قرار داد همه برگرفته از عشق است اینکه همدیگر را دوست داشته باشند یا تهمت نزنند یا دروغ نگویند همه برای رسیدن به عشق و آرامش است.

همسفر معصومه: ما باید عشقمان بلاعوض باشد مسافرمان را با تمام خصوصیات خوب و بدش دوست داشته باشیم. اینطور نباشد که یک روز که خوب هستند دوستشان داشته باشیم و یک روز که حالشان بد است از آنها متنفر شویم. عشق بلاعوض یعنی اینکه هیچ انتظاری نداشته باشی.

همسفر فهیمه د: جهان بر پایهٔ عشق بنا نهاده شده و اگر عشق نباشد حتی سنگ روی سنگ بند نمی شود. عشق مراحل دارد۱- عشق مخلوق به مخلوق ۲- عشق مخلوق به خالق۳- عشق خالق به مخلوق. که عشق مخلوق به مخلوق پیش نیاز رسیدن به عشقهای دیگر است. و زمانی دو تا مخلوق می توانند بگویند که واقعا عاشق همدیگر هستند که هیچ سری را از هم پنهان نکنند. خداوند از طریق دمیدن عشق در ذرات هستهٔ اولیهٔ کرهٔ خاکی را بوجود آورده پس عشق در وجود تمامی ماها هست ولی ما باید آن را پیدا کنیم.

همسفر افسانه: به نظر من تمامی آموزشهایی که در کنگره هست برای این است که ما خودمان را بشناسیم و تا زمانی که خودمان را نشناسیم نمی توانیم به کسی عشق بورزیم. خودشناسی یعنی اینکه ما صور آشکار و پنهان خودمان را بشناسیم نیروهای درونی خودمان را بشناسیم زمانی که من نیروهای تخریبی درونم را شناختم آن وقت تزکیه و پالایش می کنم و آنگاه هست که می توانم به دیگران محبت بورزم.

همسفر مهری: من باید دیگران را آنطور که هستند و با همان خصوصیاتی که دارند بپذیرم این یعنی عشق.

خانم زهره: ما در وادی چهاردهم می خوانیم که یکی از پایه های اصلی عشق٬ کسب معرفت و دانایی است و دیگری کارکرد سیستم ایکس است.اگر بخواهیم دیگران را دوست داشته باشیم باید از راهش وارد شویم اگر می خواهیم دیگران هم ما را دوست داشته باشند هم باز باید از راهش وارد شویم  و آن راه هم چیزی نیست جز کسب دانایی.آقای مهندس می فرمایند بدترین موضوع برای یک انسان  این است که احساس کند هیچ کس او را دوست ندارد اگر احساس کند که کسی دوستش ندارد می میرد٬ پر از نفرت و کینه می شود. پس این هم نیاز است که دیگران ما را دوست داشته باشند اما همانطور که گفتیم با کسب دانایی می توانیم به این قضیه برسم چون انسان داناست که وجودش خالی از کینه و نفرت است انسان داناست که توقع ندارد بخل و حسد نمی ورزد٬ قضاوت و قیاس نمی کند و ... تمام این ضد ارزشها مثل پارازیتهایی هستند درون ما که اجازه نمی دهند صدای عشق شنیده شود. انسانی که قضاوت می کند بخل می ورزد توقع دارد و ... همه و همه از جهالت اوست پس باید بتوانیم این جهالت را به دانایی تبدیل کنیم تا بتوانیم دوست داشته باشیم.

دومین مورد از پایه های اصلی عشق کارکرد سیستم ایکس است . اگر عشق باشد باید در بدن سالم باشد. انسانی که مشکلات جسمی و روحی و روانی دارد نمی تواند عاشق باشد چون مقدم بر عشق دردی است که او دارد. انسانی که سیستم خمر درونی اش کار نکند نمی تواند عاشق باشد.

عشق قامتها را راست می کند عشق آدم را بانشاط٬ فعال٬ پرکار و پرتلاش می کند.

آن چیزی که باعث می شود ما بتوانیم علم اعتیاد را به دیگران برسانیم چیزی نیست جز عشق و محبت . کسانی که واقعا خواستهٔ کمک راهنما شدن را دارند و قلبشان برای رسیدن به این جایگاه و کمک به دیگران می تپد می توانند ادعا کنند که شاید ذره ای از عشق بلاعوض را چشیده اند.

چیزی برای یک انسان شیرین تر از این نیست که بتواند محبت را در درون خود حس کند اگر توانست محبت را حس کند حاضر نیست آن را با هیچ چیزی عوض کند.

سوال همسفر فهیمه الف: اگر ما به فرزندمان محبت کنیم اما او محبت ما را پس بزند باید چه کنیم؟

خانم زهره: ما وقتی می گوییم محبت بلاعوض یعنی اینکه فلش محبت یک طرف دارد شما نباید انتظار داشته باشید که او محبت شما را جواب دهد. شما باید تمام شرایط یک محبت سالم را در نظر بگیرید مثلا محبتتان ذره ذره باشد٬ بلاعوض باشد٬ به جا و به موقع باشد و... چون فرزند نیاز به محبت پدر و مادر دارد وقتی شما محبت می کنید آن حس درونی شما را می گیرد حتی اگر با زبان آن را پس بزند. محبت یک حس است و چون حس است می رود و به درون شخص نفوذ می کند و مطمئنا روزی جواب می دهد.

محبت یعنی اینکه مثل خورشید بتابم کاری نداشته باشم که به گل می تابم یا به خار. باران باشم و ببارم و کاری نداشته باشم که پیاله های خالی از آن کیست.

سی دی هفت خوان

همسفر حکمت: هر انسانی برای سفر تکاملی خود باید از یکسری گذرگاهها بگذرد. عبور از مشکلات و گذرگاهها به معنای تمام شدن آنها  نیست بلکه پایان هر مشکل شروع مشکل بعدی است. حل کردن مشکلات با سختی همراه است اما به دنبالش جهش است. و باعث کسب قدرت و توانایی در ما می شود.

ما برای انجام هر کاری یک فرصتی داریم کسی که می گوید من صبورم بعدا فلان کار را انجام می دهم باید بداند که ما خیلی فرصت نداریم. زندگی فقط خوردن و خوابیدن نیست.

انسان از روز  ازل تا روز موعود یعنی روز تعیین شده یک سفری انفرادی را در پیش دارد و باید از یک سری مسائلی عبور کند وقتی می خواهد عبور کند باید شخصا عبور کند.در این سی دی مثال رستم و اسفندیار را زده که برای اینکه به روئین دز و مازندران برسند هفت خوان را باید پشت سر می گذاشتند ما هم برای اینکه به تکامل برسیم باید خوانها را یکی یکی پشت سر بگذاریم. نمی شود که از خوان اول به خوان هفتم برویم چون باعث تخریبمان می شود.

همسفر مهری: پیشرفت هر انسانی به حل همین مشکلات است.

همسفر معصومه: هیچ نفسی بار نفس دیگران را به دوش نمی کشد. وقتی ما مشکلی داریم کمک دیگران در حد کمی می تواند تاثیر داشته باشد اما بیشتر بارش به دوش خودمان است مطمئن باشید اگر ما نتوانیم آن مشکل را حل کنیم و حل آن مشکل را بر عهده دیگران بگذاریم باز دچار آن مشکل می شویم.

همسفر فهیمه د: ما وقتی از خوان اول عبور می کنیم ظرفیت خوان دوم را به دست می آوریم و باید مشکلاتمان را در خوان دوم باز حل کنیم که ظرفیت خوان سوم را به دست اوریم. هر چقدر در مشکلی بمانی و دیگران تو را بلند بکنند از زمین بلند شدن را یاد نمی گیرید. باید سعی کنیم  خودمان مشکلاتمان را حل کنیم وگرنه هزاران بار هم که شده مشکل تکرار می شود.

ما همیشه باید به یک نیروی قوی معتقد باشیم یعنی در هر خوانی ایمانمان را از دست ندهیم. درست است انسان اختیار دارد اما در هر موضوعی خواست٬ فرمان و تقدیر هم تاثیر دارد. یک چیزهایی پس پرده است و همیشه همه چیز روی پرده نیست. گاهی ما خواسته ای داریم تلاش هم می کنیم اما به آن نمی رسیم. خب فرمان الهی صادر نشده زمانش نرسیده است.

خانم زهره: نتایجی که از این سی دی می گیریم:

۱-هر کسی خودش باید مشکلش را حل کند و از دیگران انتظار نداشته باشد وگرنه باز زمین می خورد. انسان برای رسیدن به یک موضوع باید شخصا از یکسری مسائل عبور کند. مثلا در تمثیل هفت خوان اسفندیار خودش باید در خوان اول گرگ را بکشد تا وارد خوان دوم شود.حال یا می کشد یا کشته می شود یا در حال جنگ است.ما هم در تمام طول زندگی در حال انجام یکی از این سه مورد هستیم.

سوال: اگر گرگ او را کشت چطور وارد خوان دوم خواهد شد؟ منظور از اینکه انسان باید گرگ را بکشد تا وارد مرحله بعدی شود این است که در حل مشکل پیروز شود و آنچه را که باید بیاموزد بیاموزد.اما منظور از اینکه گرگ او را می کشد این است که در مقابل مشکل شکست خورده یعنی ناامید شده و هیچ تلاشی نمی کند.اینجا روزگار آنقدر مشکل را برای فرد تکرار می کند تا بالاخره بلند شود و حلش کند پس هیچ جور ما نمی توانیم از مشکل فرار کنیم.

۲-زندگی پشت سر گذاشتن مشکلات است انتظار نداشته باشیم مشکلاتمان روزی تمام شود. پایان هر مشکل سرآغاز مشکل دیگریست.

۳-مشکلات برای به دست آوردن قدرت و توانایی در ما هست وقتی مشکلی پیش می آید یک جهش هم بوجود می آید.پس اینقدر نگوییم خدایا چرا؟!

۴-وقتی مشکلی را حل می کنی و وارد مشکل جدید می شوی ظرفیت آن مشکل را داری چون در حل مشکلات قبلی توانایی کسب کردی و با آن قدرت و توانایی وارد مشکل جدید می شوی.همیشه درس های فوق لیسانس از لیسانس سخت تر است.

۵- زمان برای ما بی نهایت نیست ما یک فرصتی داریم. درست است صبر خوب است ولی در مقطع زمانی خودش. رهجویی که ظرفیت کمک راهنما شدن را دارد اگر با خود بگوید من صبرم زیاد است اگر امسال کمک راهنما نشدم سال دیگر می شوم و تلاشی نکند درست نیست.

۶-ما نمی توانیم سر هستی کلاه بگذاریم اگر فکر می کنم می توانم انسان جاهلی هستم.سر هستی کلاه گذاشتن یعنی از راه غیر مستقیم به چیزی رسیدن که این امکان پذیر نیست. مثلا رهجویی که به موقع نمی آید٬ به سبد کنگره کمک نمی کند٬ مشارکت نمی کند حتی اگر رها شود فکر می کند برنده شده است در اصل او بازنده است آرامش او مقطعی است چون بدون تلاش خواسته چیزی را به دست آورد در واقع خواسته سر هستی کلاه بگذارد هیچ چیز ندهد و همه چیز دریافت کند. به همین خاطر در سی دی می گوید تفکر شما یک چیزی است و تفکر کائنات چیز دیگر.

۷-تصور نکنید اگر عمل سالمی بخواهید انجام دهید مشکلی پیش نمی آید. تصور نکنید که چون شما در صراط مستقیم هستید و هدفتان خیر است نباید مشکلی برایتان پیش بیاید.

۸-آقای مهندس می فرمایند امروزه ما آنقدر در صراط مستقیم هستیم که اگر سازمانی به ما کمک کند افتخاری است برای آن سازمان.

علت چیست که انسان می داند اما نمی تواند به کار ببندد؟

همسفر فهیمه الف: به دلیل اینکه انسانها فکر می کنند هر مشکلی که دارند یک راه حل دارد.در صورتی که مسیر رسیدن به هدف لایه لایه است. باید یک مرحله را پشت سر بگذارد تا وارد مرحله بعد شود. ما تمام زندگی مان در حال گذراندن هفت خوان هستیم.

همسفر فهیمه د: به دلیل بی ایمانی است. تا به یک مشکلی می رسیم خودمان را آخر خط می بینیم و دست از تلاش برمی داریم.

همسفر افسانه: من فکر می کنم که علت باور نداشتن خودمان است.

خانم زهره: آقای مهندس در سی دی لایه ها جواب این سوال را اینگونه می دهند که آن انسانی که می داند اما نمی تواند به کار ببندد انسانی است که درست نمی داند اگر کسی موضوعی را درست بداند به کارش می بندد. وقتی من چیزی را با تمام وجودم قبول کنم و آن موضوع را خوب بفهمم آن وقت عمل هم می کنم.مثلا وقتی بدانم این بخشش چقدر به دردم می خورد حتما می بخشم.

موضوع مورد بحث هفته آینده: سی دی قضاوت و جهالت + سی دی قضاوت 




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره ۶۰، وادی چهاردهم، سی دی هفت خوان،  

تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1396 | 12:54 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.