به نام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه مورخ ۹۶/۳/۲۹ جلسه‌ی دهم از دوره‌ی هفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی ویژه‌ی هم‌سفران شعبه‌ی امین گلی با نگهبانی هم‌سفر لیلا، استادی هم‌سفر زهره و دبیری هم‌سفر خدیجه با دستورجلسه ی <وادی دهم و تاثیر آن روی من> رأس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

 از کنگره به عنوان یک ابزار برای تغییر صفات استفاده کنید و من این را به عزیزانی می گویم که مسافرشان سخت سفر می کنند و من به شما می گوییم که شما هم می توانید در کنگره برنده بشوید چرا که کسی در کنگره برنده است که صفت کسب کند و از این مدت زمانی که در اختیارش قرار دادند بتواند صفت خوب کسب کند.

در ادامه مطلب بخوانید...

سخنان استاد محترم:

سخنان استاد محترم:

سلام خدمت همه اعضاء شعبه امین گلی

بسیار خوشحال هستم که بار دیگر خداوند لطفش را شامل حال من کرد تا من در این شعبه و در این جایگاه خدمت کنم و در جمع شما عزیزان از شما بیاموزم.

تأسیس شعبه جدید را به همه شما عزیزان تبریک میگویم. من در سایت پیگیر شعبه جدید شما بودم و با خوشحالی شما خوشحال می‌شدم.

از خانم لیلا نگهبان جلسه بسیار سپاسگزارم که من را لایق این دستور جلسه دانستند تا در این جایگاه خدمت کنم

همان‌طور که می‌دانید روزهای آخر ماه مبارک رمضان را در پیش داریم و امیدوارم که همه ما توانسته باشیم بهره کافی را چه در صور آشکار و چه در صور پنهان را از این ماه برده باشیم.

برای اینکه در این روز گرم تابستانی در ماه رمضان انرژی بگیریم باهم پیام وادی دهم را زمزمه می‌کنیم.

صفت گذشته در انسان، صادق نیست، چون جاری است.

شهر به یک پاره به طغیان دچار می‌گردد، امّا نسیم آرام الله پس از چندی در تمام آبادی‌ها حاکم می‌شود و عظمت و سلامتی بازمی‌آید و شما از آن بهرۀ بیشتری می‌برید.

دوستان همه سلام می‌رسانند و از خداوند و نگهبانان شاکر هستند که وصل‌ها را انجام می‌دهند تا همه‌چیز در کائنات به رحمت الهی سیراب گردد. در مقر شما، دوستان هرلحظه این روند و تکامل را بامحبت، حس می‌نمایند.

آنانی که مجذوب رحمت قدرت مطلق می‌شوند به ارتقاء می‌رسند، آنانی که فقط به سورچرانی مشغول‌اند نصیبی ندارند؛ می‌فهمی که چه می‌گویم. چهارپایانی که به دنبال پاهای اضافی می‌گردند تا خود را محکم در زمین نگه‌دارند؛ امّا نمی‌دانند که بدون دست‌وپا، سر بر سجدۀ الله بسیار آسان است، فقط تمنای دل می‌خواهد که با آن فاصلۀ بسیار دارند، مانند نابینایان در روزبه دنبال شب می‌روند

آن‌کس که باید بداند می‌داند و آن می‌کند که حق می‌کند. دوستان دایره‌وار دف بر دست، به سماع مشغول‌اند و نیایش حق‌تعالی را می‌نمایند. جمعی از مستان از بادۀ الهی. شکراست.

نکته بسیار زیبایی که آقای امین هفته قبل فرمودند، این بود که؛

شاهکار وادی دهم این است که برای تمام انسان‌ها نکته و درس دارد؛ چه انسان‌های متکبّر چه انسان‌های ناامید.

این وادی هم امید می‌دهد وهم هشدار؛

به چه کسانی امید می‌دهد؟ به کسانی که در ناامیدی قرارگرفته‌اند، به کسانی که در فقر زندگی می‌کنند، به کسانی که زندگی‌شان به‌سختی می‌گذرد، به آن‌ها امید می‌دهد و می‌گوید ای انسان تو حق نداری که بگویی زندگی من همیشه این‌چنین می‌ماند و یا بگویی مسافر من همیشه مصرف‌کننده باقی می‌ماند و یا اینکه بگویی من هرگز ثروتمند نمی‌شوم و من همیشه باید با مشکلات زندگی دست‌وپنجه نرم کنم و مشکلات زندگی من حل نمی‌شود،شما  نمی‌توانید خودتان را در یک زندانی محصور کنید یا اینکه زندگی‌تان را محدود کنید.

و هشدار می‌دهد به کسانی که به جایگاهایی رسیده‌اند حال چه ازنظر معنوی و چه ازنظر مادی.

شما هم نباید تصور کنید که همیشه در این جایگاه می‌مانم و جایگاه شما هم اعتباری ندارد و نمی‌توانی بگویی که من همیشه ثروتمند می‌مانم و فقیر نمی‌شوم. چرا؟ چون انسان جاری است.

چون اگر انسان فقط یک‌لحظه دست از تلاشش بردارد آن روز، روز سقوطش است. اگر مراقبت نکند از جایگاهی که به دست آورده و تلاشی نکند برای حفظ آن جایگاه  مطمئناً آن را از دست خواهد داد، چون انسان موجودی است که هر موقع بخواهد می‌تواند تصمیمش را تغییر دهد و راهش را عوض کند و بشود یک انسان جدید با خصوصیات جدید.

اصلاً انسان پا به هستی گذاشت تا صفت کسب کند.

وقتی می‌گوییم خداوند بخشنده است، منظورمان از بخشندگی خداوند این نیست که خداوند فقط گناهان ما را می‌بخشد هرچند که این‌گونه هم هست، امّا خداوند هستی را به ما بخشیده است، خداوند جسم را به ما بخشید، خداوند به ما قدرت اختیار را بخشید، حیات را بخشید، برای چه منظور؟

برای اینکه صفت کسب کنیم.

 خداوند برای قدرت اختیار  انسان تمام هستی را سرمایه کرد؛ و اگر خراب هم کرد هستی‌اش را از او نگرفت این یعنی بخشندگی خداوند؛ چون می‌دانست انسان باید اشتباه بکند تا رشد کند و اگر اشتباه نکند رشدی هم نخواهد کرد.

 عزیزانی که کتاب ادموند و هلیا را خوانده باشند در صفحات آخر گفته‌شده آنجایی که ادموند و هلیا به حرف جن گوش می‌دهند و می‌روند و از میوه‌ی ممنوعه می‌خورند و به شجره خبیثه نزدیک می‌شوند؛ در کتاب می‌گوید ناگهان صدایی از آسمان و زمین شنیده می‌شود که می‌گوید: شما نباید به شجره خبیثه نزدیک می‌شدید امّا حالا که نزدیک شدید باید این شهر زیبا را ترک کنید و بروید به زمین و در آنجا پس از فراز و نشیب‌های بسیار٬ باقدرت بالایی از دانش، معرفت و عدالت و عمل سالم به‌سوی ما بازگردید.

در این جمله دقیقاً بیان می‌شود که ما برای چه چیز آفریده‌شده‌ایم و در ادامه می‌گوید: پادشاه درحالی‌که چند قطره اشک از چشمانش جاری می‌شد می‌گوید این است بهای سنگینی که باید من و انسان برای بودن و حیات پرداخت کنیم.

چه چیزی در این جمله می‌خواهد بگوید: به نظر من می‌خواهد بگوید که چقدر خداوند  عاشق مخلوقش است؛ که از اینکه او را به زمین می‌فرستد تا سختی بکشد و صفت کسب کند ناراحت است.

از اینکه ما خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم از یک سری مشکلاتمان درس بگیریم ناراحت است؛ و ببینید چقدر خداوند عظیم و بخشنده است.

حالا که ما خداوندی به این  عظمت و بخشنده داریم چگونه زندگی می‌کنیم.

در وادی می‌گوید برای چه ما باید صفاتمان را تغییر بدهیم چرا باید صفت گذشتمان را تغییر بدهیم؟ برای بودن، برای حیات، برای زندگی کردن ما باید صفاتمان را تغییر بدهیم. برای اینکه بتوانیم از زندگیمان لذّت ببریم.

انسانی که زندگی‌اش سراسر ناامیدی است و سراسر ترس و بی‌ایمانی است٬ دروغ می‌گوید و سراسر کینه در وجودش است؛ به نظر شما آیا می‌تواند از زندگی‌اش لذّت ببرد؟ نه

پس برای اینکه بتوانیم از زندگی خوبی برخوردار باشیم و لذّت ببریم باید صفاتمان را تغییر بدهیم به صفات الهی.

در وادی می‌گوید: بزرگ‌ترین معجزۀ حیات خود حیات است.

انسان باید راز زندگی کردن را در زندگی کردن پیدا بکند؛ حالا زندگی کردن چیست؟

زندگی ما چیزی نیست جز مجموعه‌ای از غم‌های ما، شادی‌های ما، سلامتی ما، بیماری‌های ما، خوشی‌های ما و ناخوشی‌های ما.

حال باید یاد بگیریم از  زندگی‌مان به‌عنوان  ابزاری برای تکامل خودمان استفاده کنیم، یعنی همان‌طور که چاقو ابزاری است برای بریدن و ما اگر چاقویی نداشته باشیم نمی‌توانیم چیزی را ببریم، همان‌طور که لباسشویی یک ابزار است برای شستن لباس و اگر ما بهترین یخچال دنیا را بیاوریم برای ما لباس نمی‌شوید؛ نیروهای منفی و مشکلات ما هم ابزاری هستند برای تکامل ما ابزاری هستند برای کسب صفات در ما.

حال این سؤال پیش می‌آید که تا کی باید ما این سختی را بکشیم و صفت کسب کنیم؟

تا جایی که ما برسیم به نفس مطمئنه که بدانیم ما دیگر بازگشت نمی‌کنیم به صفات ضد ارزش قبلی‌مان تا زمانی که به‌فرمان عقل برسیم تا زمانی که برسیم به آنجایی که ازآنجا انشعاب یافته‌ایم.

حالا هرکسی به میزان صفاتی که در خودش تغییر می‌دهد مشخص می‌کند که کی باید برود به آنجا پس خود ما مشخص می‌کنیم.

ما چگونه باید صفات کسب کنیم؟ برای جواب به این سؤال در وادی دهم اوّل در مورد نور و صوت و حس صحبت کرده. این نور و صوت و حس  چه ربطی می‌تواند به تغییر صفت داشته باشد و چه ربطی به وادی دهم می‌تواند داشته باشد.

متن وادی این‌گونه می‌گوید:

چون انوار ناخالص و اصوات  زیان‌بار مرتّب در هستی در حال فعّالیت هستند و القائات منفی خودشان را مرتّب به‌سوی ما می‌فرستند.

حال انسانی که نتواند صفاتش را تغییر دهد؛ طعمه بسیار مناسبی است برای انوار ناخالص و اصوات ناخالص و زیان‌بار.

 یک انسانی که ناامید است٬ یک انسانی که می‌ترسد٬یک انسانی که نگران است٬ یک انسان نامتعادل و ناآرام است و این انسان سریع‌تر از انسانی که متعادل است و زندگی‌اش آرام است و از زندگی‌اش راضی است، در دام نیروهای منفی قرار می‌گیرد

پس به خاطر این که در دام نیروهای منفی نیفتیم باید بتوانیم صفات گذشته خودمان را تغییر بدهیم

 دلیل دیگر که البته از تجربه خودم می‌گویم این است که انسان‌هایی که صفات ناپسند دارند کلامشان زهرآگین است و کلامشان با طعنه و کنایه است و با کلامشان سرزنش می‌کنند.با کلام است که ما دروغ می‌گوییم غیبت می‌کنیم، قضاوت می‌کنیم، حالا اگر بخواهم صفتم را تغییر بدهم باید کلامم را هم‌تغییر بدهم؛ باید کلمات زیبا به زبان بیاورم، کلام محبت‌آمیز به زبان بیاورم و حالا متوجه می‌شوید که کلام ما که همان صوت است چقدر نقش دارد در تغییر صفات ما و یا در ادامه ما فقط بدی‌ها را می‌دیدیم، نور ناخالص می‌دیدیم و زشتی‌ها را دریافت می‌کردیم، حالا اگر می‌خواهم صفت گذشته‌ام را تغییر بدهم باید خوبی‌ها را ببینم؛ و این می‌شود نور خالص.

اکنون می‌گوییم حس در اینجا چه نقشی دارد؛ حس چیزی است که انوار و اصوات از طریق حس دریافت می‌شود و اگر من حسم یک حس ناسالم باشد، از اصوات فقط بدی‌ها را می‌شنوم آن‌وقت است که فقط انوار ناخالص را می‌بینم و فقط زشتی‌ها را می‌بینم.

حالا متوجه شدید که نور و صوت و حس چه ربطی به تغییر صفت در من دارد.

در ادامه وادی می‌گوید این صفت ما تغییر نمی‌کند مگر اینکه حس ما تغییر کند.

حال می‌خواهیم بدانیم این تغییر حس چه ربطی دارد به تغییر صفت

از طریق پنج حس ظاهری (بویایی، شنوایی، لامسه، بینایی، چشایی) اطلاعات را جمع می‌کنیم و بعد می‌فرستیم به عقل و بعد عقل بر اساس آن اطلاعات به ما فرمان می‌دهد که چه عکس‌العملی را نشان بدهیم.

به‌عنوان‌مثال وقتی‌که من یک رفتار ناپسندی را از کسی می‌بینم یا حرف ناسزایی را از کسی می‌شنوم اگر که من حس بدی نسبت به آن طرف داشته باشم آن‌وقت است که اجازه می‌دهم این‌ها وارد ذهن من بشوند؛ و همان‌طور که قبلاً گفته‌شده ذهن ما مانند یک‌ذره بین عمل می‌کند هرچقدر به آن بدی بیشتر فکر می‌کنیم آن بدی را برای خودمان یادآوری می‌کنیم و آن ناسزا را یادآوری می‌کنیم مرتّب بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا جایی که ما دیگر تحملش را نداریم و شروع می‌کنیم به غیبت کردن، قضاوت کردن در مورد او، تهمت زدن و...

اکنون متوجه شدید که چگونه حس بد من، به صفت بد من تبدیل شد.

حس ناسالم من شد صفت غیبت صفت قضاوت و این برای صفات خوب هم دقیقاً همین‌طور است

اگر من حسم نسبت به‌طرف مقابلم خوب باشد اگر رفتار ناپسند از او دیدیم و یا کلام ناشایست از او شنیدیم همان‌جا آن را حذف می‌کردیم و اجازه نمی‌دادیم وارد ذهن من بشود که دیگر آنجا نتوانم کاری انجام دهم.

مثلا چون من حسم نسبت به مادرم خوب هست حتی اگر حرف بدی به من هم بزند از او ناراحت نمی‌شوم و دلگیر نمی‌شوم و در مورد او شروع نمی‌کنم به غیبت کردن؛ امّا شاید اگر مادر همسرمان این حرف را بزند چون حس ما نسبت به او خوب نیست  او را می‌گیرم و دیگر رهایش نمی‌کنم و شروع می‌کنم به غیبت کردن پشت سر او و این می‌شود صفت من؛ از حس ناسالم به صفت زشت و از حس سالم به صفت خوب می رسیم

اکنون‌که متوجه شدیم حس چقدر مهم و کارساز است می‌خواهیم بدانیم این حس را چگونه تغییر بدهیم؟

راهی وجود ندارد جز تزکیه و پالایش برای تزکیه و پالایش هم راهی وجود ندارد مگر اینکه از تفکر سالم شروع کنیم و برسیم به ایمان سالم و از ایمان سالم به عمل سالم و از عمل سالم به حس سالم و از حس سالم به عقل سالم و از عقل سالم به عشق سالم و این واقعاً چرخه‌ای است که ما باید برای تمام صفاتمان آن را تکرار کنیم.

و امّا قسمت دوم دستور جلسه تأثیر آن روی من

من زمانی که تازه‌وارد کنگره شدم و عنوان وادی‌ها را به دیوار می‌دیدم و می‌خواندم تمام وادی‌ها برای من مبهم بود و برای من متن وادی‌ها بسیار گیج‌کننده بود؛ تنها تیتری که برای من خیلی ساده و واضح و امیددهنده بود وادی دهم بود «صفت گذشته در انسان صادق نیست» یعنی من اگر عجول هستم اگر سراسر زندگی من ناامیدی  فراگرفته بود می‌توانم تغییر دهم و به من خیلی امید داد که من در کنگره بمانم.

من همیشه به دنبال این بودم که چگونه صفت‌های بدم را تغییر بدهم و متن وادی را متوجه نمی‌شدم هر چه می‌خواندم؛ نمی‌توانستم صفاتم را تغییر بدهم تا به آرامش برسم؛ تا اینکه در کتاب حال خوش آقای مهندس که هم‌اکنون در قالب سی دی در قسمت نشریات وجود دارد؛ من آنجا متوجه شدم که اصلاً چگونه باید صفاتمان را تغییر دهیم.

در اینجا آقای مهندس فرمودند که صفات کاشتنی است و این برای من بسیار زیبا بود درواقع وادی دهم را برای من ساده کرد در آنجا یاد گرفتیم که تا چیزی را نپذیریم نمی‌توانیم تغییر بدهیم وقتی‌که من پذیرفتم صفت کینه رادارم آن موقع می‌توانم تغییرش بدهم.

 پس اولین قدم پذیرفتن صفتمان است.

قدم دوم من  بخواهم  این صفتم را کنار بگذارم.

بخواهم اینجا یعنی چه؟

بخواهم از چه می‌آید از خواستن و خواسته در جهان‌بینی یعنی دانه و وقتی خواستم صفت  محبت را بکارم یعنی بذر محبت در دست من است که تا اینجا بقول آقای امین 50% راه را رفته‌ایم اما آن را نکارم هیچ‌گاه به آن صفت محبت نمی‌رسم پس اگر بخواهیم امّا حرکتی نکنیم هیچ فایده‌ای ندارد.

مثال آن را در صور آشکار مثال می‌زنم صفت مثل دانه می‌ماند که ما می‌کاریم و آن را آب می‌دهم؛ البته با یک‌بار آب دادن و دو بار آب دادن کافی نیست چون هرلحظه ممکن است که خشک شود و بذر خراب بشود پس تا کی باید او را آبیاری کنم آن‌قدری که تبدیل بشود به یک درخت تنومند که اگر من مدتی به او آب ندادم آن‌قدر رشد  کرده باشد و ریشه‌هایش به اعماق زمین رخنه کرده باشد تا آب را از درون زمین جذب کند.

و اما در صور پنهان چگونه است مثلاً  از سال گذشته شخصی حرفی به من زده و من ناراحت شده‌ام این یعنی من زهره‌ای هستم باصفت کینه و این رامی پذیرم و بذر محبت را هم دارم و چگونه آن را در زمین بکارم؛ در سی دی حال خوش بسیار زیبا آقای مهندس  می‌فرماید وقتی‌که برای اولین بار رفتی و با آن شخص رفتار محبت‌آمیز داشتی یعنی صفت محبت را کاشتی یعنی وقتی برای اولین بار با او احوال‌پرسی می‌کنم (البته از روی آگاهی نه از روی عادت) یعنی صفت محبت را کاشتم. حالا یک‌بار گفتم  بار دیگر کلمات محبت انگیزم را بار دیگر به او می‌گوییم مثلاً چه مشارکت زیبایی داشتید یا چه وبلاگ زیبایی داشتید  دفعه بعد یک هدیه می‌خرم و بر اساس پارامتر زمان صفت من شکل می‌گیرد و به من زهره مهربان  و زهره بامحبت و این من نبودم که آن صفت را گرفتم بلکه این صفت بود که من را انتخاب کرد.

با یک‌بار کار شجاعانه انجام دادن تمی‌گویند زهره شجاع و با یک‌بار محبت کردن به من نمی‌گویند زهره بامحبت در طی چندین سال محبت کردن به من می‌گویند زهره مهربان 

 در پایان برای تمام عزیزانی که پایشان در کنگره بازشده از کنگره به‌عنوان یک ابزار برای تغییر صفات استفاده کنید و من این را به عزیزانی می‌گوییم که مسافرشان سخت سفر می‌کنند و من به شما می‌گوییم که شما هم می‌توانید در کنگره برنده بشوید چراکه کسی در کنگره برنده است که صفت کسب کند و از این مدت‌زمانی که در اختیارش قراردادند بتواند صفت خوب کسب کند. امیدوارم که بتوانیم بیش‌ازپیش در تغییر صفات ضد ارزشی‌مان  به‌طرف ارزشی قدم برداریم.


نویسنده: همسفر لیلانصر

عکاس: همسفر لیلا

ویرایش: همسفر مهسا
منبع:وبلاگ نمایندگی امین گلی



طبقه بندی: استادی های همسفران لژیون، 
برچسب ها: کنگره ۶۰، وادی دهم و تاثیر آن روی من،  

تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | 11:57 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic