به نام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه مورخ ۹۶/۰۲/۲۵ لژیون هشتم همسفران شعبه شیخ بهایی (همسفران وادی عشق) با حضور گرم جمعی از همسفران و استادی خانم زهره با دستور جلسه وادی چهاردهم آغاز به کار نمود.

 فکرنکنیم اگراشتباهات مسافرانمان رانادیده می گیریم اگر گذشت می کنیم داریم کارآنچنانی انجام میدهیم تازه وظیفه انسانیت خودمون راانجام میدهیم....

در ابتداهمسفران درمورد دستورجلسه هفتگی٬ وادی نهم مشارکت کردند:

همسفرزهره:وقتی نیروی ازکم شروع شودوبه نقطه بالاوبالاتری برسد نقطه تحمل ایجاد میشود.این نقطه تحمل میتواند در جهت ضدارزشهاباشدیا ارزشها.وقتی میخواهی دروغ نگویی،غیبت نکنی باید کم کم ازآنها بکاهیم تابه صفر برسد.برای انجام دادن هرکاری باید پارامترزمان را درنظربگیریم وهر روز آن را ادامه دهیم که نقطه تحمل ما بالا رود.

همسفرفهیمه الف:درزندگی هروقت مشکلی برایمان پیش می آمد فکرمیکردیم اینها لعنت خداوند هستند درصورتی که به مرورزمان آن مشکل برطرف میشد،متوجه میشدیم که این رحمت خداوند بوده و دراین هامسائلی هست که باعث رشد ما میشود و باعث میشود که تلاشمان را بالا ببریم .

خانم زهره:تمام وادیها در کنگره بخاطراین هستند که ما را به شناخت خودمان نزدیکتر کنند.وادی نهم هم میخواهد بگوید که من زهره چقدرنقطه تحمل دارم،چقدردرمقابل مشکلات زندگی پذیرش دارم،چقدربهم نمیریزم.اگریک مشکلی سرراه من قرارمیگیرد و من به هم می ریزم این به این معنی نیست که آن مشکل خیلی بزرگ است،این نشان میدهدکه من نقطه تحملم پایین است واین نشان دهنده این است که من آن طورکه باید روی خودم کارنکردم،من هنوزنیازدارم که روی خودم کارکنم من پذیرشم کم است.

انسانهایی که نقطه تحمل بالایی دارند انسانهایی هستند که به مشکلاتشان درزندگی به دید رحمت نگاه میکنند،به دیدوسیله ای برای ارتقاشون نگاه میکنند وقطعا کسی که این طورنگاه میکندبرخوردبهتری هم میتواند بامشکلات داشته باشد ولی کسانی که نقطه تحمل پایینی دارند سریع شروع میکنند به غوغا کردن.

همیشه نقطه تحمل را مثل یک فنردرخودتان ببینید یعنی نقطه تحمل با دانایی رابطه مستقیمی داردهرقدردانایی ام بالاتر برود این فنردرونی ام قطورترمیشودمثل یک فنرماشین می شود یعنی میتواند مشکلات زیادی راتحمل کند اما هر قدر دانایی من پایین باشد عین یک فنرخودکارباکوچکترین مشکلی سریع بالا می پرد.

حالا میخواهیم وادی نهم رااجرایی کنیم ونقطه تحملمان رابالاببریم چطور؟

اول باید با خودم رو راست باشم،یعنی با خودِ واقعی ام روبروبشوم که آقای مهندس هم گفته بودندآدم اگربخواهدبا خود واقعی اش روبرو شودخیلی سخته،خیلی سخت است که بپذیره من آدم حسودی ام،آدم کینه ایی هستم،....ولی اگرمیخواهم اجراکنم باید روبروشوم.مثلا من درمقابل حرف دیگران زودرنج هستم وقتی کسی زودرنج است این تبدیل به کینه میشه حالاباید صفت مقابلش را که محبت است درخودم بکارم وبا بخشیدن محبت رالمس خواهیم کرد.و با تکرارمنظم موضوع و پارامتر زمان به این موضوع دست پیدا میکنیم.و با یک بار دو بار بخشیدن من انسان بخشنده ای نمی شوم همچنین با اینکه من در عرض یک ماه هر روز این کار را انجام دهم هم انسان بخشنده ای نمی شوم یعنی با تکرار در طول زمان صفت من تغییر می کند.در واقع  ما در وادی نهم ابزار تغییر صفت که تکرار و زمان هست را به دست می آوریم و آماده می شویم برای قدم گذاشتن در وادی دهم.

وادی نهم نه تنها باید درصورپنهان انجام بگیرد، درصورآشکارهم میتونیم نقطه تحمل رابالا ببریم.آقای مهندس خیلی وقتها میگندمااینقدرنقطه تحمل جسمی مان پایین است که اگربخواهیم یک هندوانه رااززمین بلند کنیم سریع کمرمان میگیره این یعنی اینکه پذیرش این وزن راجسم من نداشته پس باید با ورزش کردن بطورمداوم ودرطول زمان نقطه تحمل جسممان را بالا ببریم.یک جایی خواندم یک دختربچه ای هرروزبرای رازونیاز به یک کوهی میرفت یک گوساله ای داشت که این گوساله را خیلی دوست داشت وآن را هرروز برپشت خود میگذاشت وباخودبه بالای کوه میبرد،یک زمانی رسیدکه متوجه شدند این دختربچه درعرض دوسال یک گاو را باخودش داره میبره ومیاره ،واینگونه نقطه تحملش رابالا میبرده وبرایش هیچ فرقی نداشته ،چون هرروزداشته این کارراانجام میداده وبدنش توان لازم را داشته و ظرفیت این را پیدا کرده که یک گاو چندین برابر وزن خودش را ببره بالا..

وادی چهاردهم:

آنچه باوراست محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است.

من که می گویم،کلام خودنیست،بلکه فردیست درجمع بیکران هستی

که باورش کار هرکسی نیست،مگرمعنای آن بداندکه آن چیست.

ارابه ها رادربیکران به حرکت در آورید که نگهبانان ماوراء به آنچه درزمین می گذرد،نیازمندند.

بشکافید آنچه شکافتنی نیست،دردل سنگ برویدوترکیب هاراجدانمایید.

همسفرحکمت:آنچه که وجود دارد و قابل ارزش است ومیتوانیم روی آن حساب کنیم محبت است ظروف تهی یعنی کسانی که خالی هستند.اینجا ظروف یعنی انسان،انسانهایی که درونشون محبت وجود ندارد گویی که هیچی نیستند.انسان اگرهمه چیزداشته باشه،پول،مال،مقام،علم....اما محبت نداشته باشه مثل ظروف تهی میمونه.

اینجایی که میگه من که میگویم این کلام من نیست (آنچه باوراست محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است)راوی داره میگه این رامن نمیگم این کلام خداونداست ومن اززبان او دارم میگم وهرکسی نمیتونه باور کنه مگرکسی که مفهوم آن رادرک کندوسیستم رابشناسه وزمین وآسمان راکه اینهابه هم مرتبط هستند واین طورنیست که فقط ازآسمان فرمان بیاید از زمین هم به آسمان میرود.علمی که آقای مهندس کشف کردند به درد جهانهای دیگرهم میخوره واین علم میشود بیکران.خیلی ها فکرمی کردند اعتیاد شکافتنی نیست اما شکافته شد،چیزی نیست که قابل حل نباشد همه چیزحل شدنی است بایدکلیدآن راپیداکنیم.(دردل سنگ بروید)آقای مهندس گفتند دومفهوم داردیکی شکافتن علم و شکافتن مشکلات ویکی شکافتن قلبهایی که مثل سنگ هستند.

خانم زهره:  این پیام می گوید که آن چیزی که دراین جهان ارزشمنداست محبت است.اگر محبتی بین ما انسانها وجود نداشته باشه دقیقا مثل این میمونه که ماظرفهای خالی هستیم ظرفهایی پرازخالی.اگرسریک سفره نشسته باشیم باظرفهای رنگارنگ وطلاکوب شده،نقش کاری شده اماغذایی درآنهانباشد این یعنی کسانی که محبت ندارند آیا این ظرف میتونه من را ازگرسنگی نجات بده؟نه،میخوادبگه انسانهایی که محبت درونشون نباشه هرچقدرعلم ودانش داشته باشندهرچقدر جایگاه وپول ومقام داشته باشندهیچ ارزشی ندارند.

(ارابه ها را دربیکران به حرکت درآورید)به نظرمن این اندیشه وتفکرماست که اگرشناخت وآگاهی داشته باشیم وپیداکنیم میتونیم به ماوراء برویم واطلاعات کسب کنیم.

همسفرفاطمه:وقتی به کسی محبت کنیم شایدموقعی هم که دراین دنیانباشیم شخص به نیکی ازمن یاد کنه،من باخودم چیزی ازاین دنیا نمیتونم ببرم پول وثروت به دردمن نمیخوره باید اعمال درستی باخودم به جهان دیگرببرم.

خانم زهره:درمورد رفتاربا بچه هامن ازخانم آنی یک بارشنیدم که برای تربیت فرزندانتان از ابزارمحبت استفاده کنید.حتی مابامحبت میتونیم مسافرانی راکه فکرمیکنیم خیلی سنگ دل هستند خیلی ماراآزار میدهند،آرام کنیم چون محبت مثل آبی است که اگرچکه چکه بریزه روی سنگ میتونه سنگ را بشکافه ومتلاشی کندواین نشان میدهد که ما اگرذره ذره محبت بلاعوض کنیم بلاخره محبت ما جواب میدهد. 

 همسفرفهیمه د:عشق یعنی گذشتن ازخویش،خداوندعصاره  محبت رادرون تک تک ماگذاشته،یعنی ما هرکدام ازجهان هستی یک سهمی داریم اگرمابتونیم باآگاهی ازخودمون بگذریم،گذشتن باآگاهی باعث میشه بتونیم محبت رانثارکنیم ومحبتمان بلاعوض باشه،حتی به مسافران که اینقدراذیت میکنندوبتونیم آنها راببخشیم،خیلی سخته ولی باکارکردن روی خودمان میتونیم این کارراانجام دهیم.مااینجامحبت کردن را تمرین میکنیم .وقتی آگاهی بالا برود،بدونی که مسافرت یک بیماره ،شایداین طورتقدیربوده که من به تعالی برسم واینجاعشق به معنی گذشتن است،گذشتن ورفتن،گذشتن وندیدن.

همسفرزهره:درسایت خوندم که مسافران این نیست که همه شون بیایندبه همسرانشان خوبی کنندخیلی هاشون ماموریت دارندکه اینقدربدی کنندکه همسرانشان ارتقاپیداکنندواینقدربرایشان سخته که روزی که پرده هاکنارمیرودشماخودتون شرمنده میشویدکه آنهاماموریت به این سختی راقبول کردندوقرارنیست که همه شون خوب باشند.دنیابراساس اضدادبناشده اگربدی نباشه خوبی برایتان مفهومی ندارد.

همسفرمریم سوال کردندبعضی افرادازمحبت ماسوءاستفاده میکنند؟

خانم زهره :محبت کردن شرایطی دارد:1-محبت ازروی شناخت وآگاهی باشد2-به جاو به موقع باشد3-ذره ذره باشد۴- بلاعوض باشد.

یک تجربه ای که خودم داشتم این بودکه دوست داشتم به همه خدمت کنم ولی کمک  دیگران برای من لذت بخش نبود وهفته راهنماکه میشدپیش خودم می گفتم من اگرراهنماشدم هیچ وقت ازرهجوهام کادوقبول نمی کنم ولی یه جای یه مطلبی خوندم که یک مردی دریک شهرهمه دوستش داشتند وبه مردم وبه بچه های یتیم ونیازمندان خیلی کمک می کرد یک زمانی رسیدکه حس کرد دیگه هیچ کس دوستش نداره میره پیش کدخدای ده ومیگه چرامردم دیگه من رادوست ندارند؟من که اینقدردوسشون دارم اینقدر بهشون کمک می کنم؟کدخدا بهش میگه درسته داری بهشون محبت میکنی اما آیا اجازه میدی که آنها هم به تو محبت کنند.یه موقع هایی هم بایداجازه بدهیم که آنها هم به مامحبت کننداینجایی است که میگیم محبت بایدذره ذره باشه.

 محبت جنسش ازآب است وانسانهای با محبت دل دریایی دارند.چطوردریایی میشه؟ازآبهای کوچکی که بهش می رسدازذره ذره محبت هایی که به دیگران می کنیم دل مادریایی میشود.

عشق یعنی ازخودگذشتن٬هررفتاری که دربیرون داریم انجام میدهیم یک بازتابی است ازدرون خودمون یعنی ماهرکاری که می کنیم بایدساختارش درون ماباشه.وقتی من نمیتونم درمقابل طرفم سکوت کنم وجوابش رامیدهم بایدساختارش درون من باشه ،ساختارکینه بایددرون من باشه،محبت هم همین طوراست،من چطوری میتونم ازخودم،ازبچه ام،بگذرم واینجاباشم،چطور میتونم ازمالی که نیاز دارم بگذرم وبیندازم داخل سبد،باید ساختارش درمن باشه غیرممکن است که ساختارمحبت درمن نباشه ومن بتونم این کار را انجام دهم ومن لذت ببرم.بایدبذرمحبت رابکاریم وچه جایی بهترازکنگره،چه افرادی نیازمندترازافرادکنگره که ماآنهاراپیداکردیم،بایدخداراشکرکنیم که این بسترمحبت کردن برای ما ایجاد شد.باعشق دست زدن نوعی محبت است،حضورمون نوعی محبت است،مشارکت کردن نوعی محبت است ماآروم آروم داریم تمرین محبت میکنیم وقتی با عشق همدیگه رابغل می کنیم این نوعی محبت است ،وقتی درسایت نظرنمی گذاریم داریم کینه وبی تفاوتی راتمرین میکنیم اگر میخواهیم محبت راتمرین کنیم باید ازهمین جیزها شروع کنیم.وقتی داریم محبت میکنیم درظاهربه دیگران خدمت میکنیم امادراصل داریم این کار را برای خودمان میکنیم.

دونوع محبت داریم :محبت عام ومحبت خاص.محبت خاص یعنی چیزی که من نسبت به آن مالکیت دارم من خونه خودم،بچه خودم،خواهرخودم...را دوست دارم واین نوع محبت پایین ترین سطح محبت است نمیتونیم اسمش رامحبت بگذاریم چون بدون دانایی هم مااینهارادوست داریم حتی حیوانات هم همین طور هستند پس مااینجاهنرآنچنانی نکردیم اما محبتی که مدنظروادی14است محبت عام است یعنی مابایدبه مرحله ای برسیم که همه کس وهمه چیزرادوست داشته باشیم ومرحله به مرحله باید جلو بریم ازعشق مخلوق به مخلوق شروع میشه وبه عشق مخلوق به خالق وبعدخالق به مخلوق.تواگرخدارادوست داری اول بایدبنده اش رادوست داشته باشی به جایی میرسیم که حتی نیروهای بازدارنده راهم دوست داریم،چون میدونیم وسیله ای هستندبرای تکامل ما.محبت عام چیزی است که توحتی دشمنانت راهم دوست بداری.

آنانی که حال خوشی ندارنددوراه وجودندارد:یابه نیروهای الهی بپیوندند یعنی کارهای ارزشی انجام دهند یا صبرکنندیعنی به کارگذشته خودادامه دهندتا به طوراتوماتیک به قعرتاریکی بروند.

پایه های اصلی عشق ومحبت دوچیزهستند:۱-معرفت،شناخت وآگاهی2-سیستم ایکس

من بدون آگاهی نمی توانم ببخشم .بایددانایی ات رابالاببری که بتونی محبت کنی.من تازمانی که شبه افیونی بدنم خوب تولیدنمیشه باافکارمنفی خودم راداغون کردم والان خشم من راگرفته چطور میتونم ببخشم.من اگراز لحاظ جسمی داغون باشم موادی که بایدبه بدنم برسه رانرسونم،سردردداشته باشم،کم خونی داشته باشم ... قطعا محبت کردن به دیگران برام بسیارسخت میشه.اول بایدجسم رادرست کنم وباافکارمثبت وتغذیه مناسب وورزش کردن اول خودم راشادوسرحال نگه دارم ودوم بامعرفت وشناخت وآگاهی ،بایدبدونم برای چی می بخشم بایدبدونم که بخشیدن آن به نفع من است.

 همانطور که صدای تیک تاک ساعت را در شلوغی نمی شنویم٬ اگرهنوزصدای محبت رالمس نمی کنم و نمی شنویم علتش این است که هنوزدرونم پرازضدارزش است،پرازکینه است و اینها اجازه نمی دهند که صدای محبت شنیده شود.

یک بار ازخانم مرجان  در مصاحبه ای سوال کردیم به چه انگیزه ای اینقدر خدمت می کنید؟جواب دادند فکرمیکنیدمن بااین کارها دارم کارخارق العاده ای انجام میدهم،من تازه دارم وظیفه انسانی خودم را انجام میدهم.پس فکرنکنیم اگراشتباهات مسافرانمان رانادیده می گیریم اگر گذشت می کنیم داریم کارآنچنانی انجام میدهیم تازه وظیفه انسانیت خودمون راانجام میدهیم.

یه جایی ازوادی گفته شده که قلب جایگاه عشق است چرا؟.چون قلب جایگاه احساسات است،و درد در آن جایی ندارد.عشق با درد همخونی ندارد. چون اگردرونت کینه باشد،محبت جایی ندارد.

تمام هستی برپایه عشق بناشده ،عشق مثل یک چسب میمونه جایی که میگه جهان ازامواج تشکیل شده ،امواج هم حس بودندآمدندوهمدیگه راپیداکردند،یعنی عشق امواج رامثل چسب به هم چسباندکه اول شوندجمادات وبعدتکامل پیداکنندبشندحیوانات وبعدتکامل پیداکنندوبشندانسان.

خیلی وقتها ماعشق رابا مالکیت اشتباه می گیریم چون مالکیت جاذبه دارد،عشق هم جاذبه دارد.

وقتی میخواهیم بفهمیم که جنس محبتمان اصل است یا مالکیت،باید ببینیم که وقتی آنرابدست می آوریم آیا آن عشق کم رنگ میشود یانه؟آیاداستان جدیدی درزندگیتون پیدامیشه یانه؟آیاباتمام سختی که مسافربهتون وارد میکنه فکرطلاق میکنیدیانه؟ مالکیت یعنی فقط میخواستی مال توباشه یه جاذبه ای داشت،ولی اگرآنرابدست آوردی وهرچه بیشترمیگذره بیشتردوستش داشته باشی این یعنی عشق واقعی.عشق هیچ وقت به نفرت تبدیل نمیشه اگرتبدیل به نفرت شدبدانیدکه عشق نبوده،خواسته بوده،تمایل بوده...

موضوح مورد بحث هفته آینده:سی دی شروع از یک نقطه از مباحث کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر

نویسنده:همسفر الهه ک

تصویرگر:همسفر فهیمه




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: وادی چهاردهم٬عملکرد لژیون٬وادی نهم،  

تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : همسفر الهه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.