به نام آنکه جان را فکرت آموخت

روز دوشنبه 95/08/03 لژیون همسفران وادی عشق با حضور جمعی از همسفران سفر اول و دوم و استادی خانم زهره با دستور جلسه قسمت اول وادی یازدهم آغاز به کار نمود.

 ما هیچ موقع نمی توانیم بگوییم که بدی مطلق است یا فلانی همه اش بدی است و اگر گاهی در مورد کسی اینطور فکر می کنیم این به خاطر تاریکیهای درون خودمان ،افکار منفی درون خودمان،مشکلاتی که بر ما فشار آورده و...است که حجابی روی عقل ما شده و باعث شده که ما خوبی های طرف را نبینیم و مثلا بگوییم فلانی حتی یک صفت مثبت هم ندارد که من دلم را به آن خوش کنم و بتوانم با او زندگی کنم.اگر می خواهیم عاشقانه در کنار مسافرانمان زندگی آرامی داشته باشیم باید بتوانیم چهره حقیقی آنها را زیر آوارهای اعتیاد ببینیم .دروغها،انکارها،اذیتها و...اینها همه آوارهای اعتیاد است که روی چهره واقعی مسافر را گرفته باید بتوانی از بین اینها چهره واقعی او را پیدا کنی.....

==============================

در ابتدا همسفران در مورد دستور جلسه هفتگی وادی دوم مشارکت کردند.و سپس خانم زهره در این مورد چنین گفتند:وادی دوم می گوید که اگر تمام هستی را یک پازل در نظر بگیریم هر کدام از ما هم تکه ی کوچکی از آن پازل هستیم که اگر نباشیم این سیستم مختل می شود پس هیچ گاه حس بیهودگی رابه خودت را نده.تک تک ما ذره ای از وجود خداییم پس خودمان را دست کم نگیریم.انسان موجود بسیار بسیار قدرتمندی است که خداوند در وجودش نیروها و استعدادهای زیادی را قرار داده حال نیروهای منفی وقتی می بینند که انسان با داشتن چنین نیروها و توانایی هایی نمی تواند شکست بخورد می آیند و او را ناامید می کنند و وقتی انسان ناامید شد دیگر نمی تواند از نیروهای درونش استفاده کند.دیگر نمی تواند درست تفکر کند و درست تصمیم بگیرد پس اینگونه نیروهای بازدارنده از نیروی خود انسان بر علیه خود انسان استفاده می کنند تا او را شکست دهند. امید است که باعث می شود چشمه های درونی انسان به جوشش در آید.وادی دوم بر می گردد به اینکه با توجه به تفکری که در وادی اول انجام دادم من چه دیدی نسبت به خودم دارم؟خودم را چگونه موجودی فرض می کنم؟.....خیلی از ما وقتی متوجه شدیم که علت بسیاری از بدبختی هایمان خودمان بودیم و کسی مقصر نبوده حس عبث بودن و بیهوده بودن به ما دست داد.حال چگونه می شود این حس بیهوده بودن را از خود دور کرد.به نظر من برای ما اعضای کنگره  راحت ترین کاری که می شود برای از بین بردن این حس انجام داد سفر درست یک مسافر یا همسفر می باشد و باز از نظر من سفری در کنگره،سفری درست است که همراه با خدمت باشد.اگر از همان سفر اول شروع به خدمت کنیم و لذت خدمت را بچشیم این حس را راحت می توانیم از خودمان دور کنیم چون کنگره زمین تمرین است آنگاه در بیرون از کنگره هم هیچگاه این حس به تو دست نمی دهد.هیچ چیزی به انسان آرامش نمی دهد مگر اینکه حس مفید بودن داشته باشی و هیچ گاه حس مفید بودن به تو دست نمی دهد مگر اینکه کاری برای کسی کرده باشی.حالا بگردید و جایگاه خدمتی تان را در کنگره پیدا کنید.

وادی یازدهم:چشمه های جوشان و رودهای خروشان به بحر و اقیانوس می رسند.

در ابتدای سی دی آقای مهندس در مورد دو تا از مواردی که برای ما ایجاد مشکل می کند صحبت می کنند یکی در مورد صحبت کردن انسانهاست که خیلی وقتها ما یک حرفی را می زنیم و بعدش هی با خودمان می گوییم کاش نگفته بودم و دچار استرس و دلهره می شویم و... حال اگر بتوانیم زبانمان را کنترل کنیم و موقعی که عصبانی هستیم یا به هر دلیلی سطح انرژی مان بالاست هر حرفی را به هر کسی نزنیم دچار این مشکل نمی شویم.و یکی دیگر از مواردی که ممکن است برای ما ایجاد مشکل کند این است که یک سری چیزها در فرهنگ جوامع مد می شود و بعد از مد می افتد مثل خالکوبی.ما باید ببینیم کاری که می خواهیم بکنیم برای ما بقا خواهد داشت یا خیر.

آن موقع که روشنایی آبستن تاریکی بود.یعنی ان موقعی که همه چیز روشنایی بود و خوبی بود و روشنایی مفهوم نداشت خداوند روشنایی را آبستن تاریکی کرد تا روشنایی ها مفهوم پیدا کند.تاریکی از دل روشنایی به وجود می اید و روشنایی هم از دل تاریکی .چگونه ؟با یک تفکر با یک جرقه.روشنایی و تاریکی با هم در حال تغییر هستند و هیچ کدام ،هیچ زمان به طور کامل از بین نمی روند یعنی ما هیچ موقع نمی توانیم بگوییم که بدی مطلق است یا فلانی همه اش بدی است و اگر گاهی در مورد کسی اینطور فکر می کنیم این به خاطر تاریکیهای درون خودمان ،افکار منفی درون خودمان،مشکلاتی که بر ما فشار آورده و...است که حجابی روی عقل ما شده و باعث شده که ما خوبی های طرف را نبینیم و مثلا بگوییم فلانی حتی یک صفت مثبت هم ندارد که من دلم را به آن خوش کنم و بتوانم با او زندگی کنم.اگر می خواهیم عاشقانه در کنار مسافرانمان زندگی آرامی داشته باشیم باید بتوانیم چهره حقیقی آنها را زیر آوارهای اعتیاد ببینیم .دروغها،انکارها،اذیتها و...اینها همه آوارهای اعتیاد است که روی چهره واقعی مسافر را گرفته باید بتوانی از بین اینها چهره واقعی او را پیدا کنی.

شیطان حرکت خود را آنقدر زیرکانه و آرام و خزنده شروع می کند که حتی داناترین افراد هم گاهی متوجه نمی شوند.شیطان برای اینکه برتری خود را نسبت به انسان ثابت کند از راه اختیار انسان وارد می شود تا از طریق الهام و القا او را به سمت ضد ارزشها راهی کند.ویژگی اختیار فقط مختص انسان است و حتی فرشتگان و یا شیطان هم این ویژگی را ندارند.وقتی اعتقاد داشته باشیم به این جمله که " اختیار انسان محترم شمرده شده است" آنگاه می پذیریم که زندگی که الآن در آن هستیم خودمان برای خودمان با اختیار خودمان درست کردیم و اینقدر دیگران را در مشکلاتی که داریم مقصر نمی کنیم چون هیچ کس نمی تواند به من ضربه ای بزند مگر اینکه خودم به خودم ضربه ای بزنم.پس اگر فقط به این جمله اعتقاد داشته باشیم چقدر مسیر زندگی ما می تواند تغییر کند و چه آرامشی می توانیم داشته باشیم.اگر من از زندگی ام راضی نیستم و نمی پذیرم که خودم این زندگی را برای خودم درست کردم به خاطر این است که ممکن است این سختی ها به خاطر عملکرد من در جهانهای قبلم باشد یا اینکه خودم با اختیار خودم خواسته باشم در پس این سختی آموزشی بگیرم که تحمل این سختی برای کسب این آموزش برای من ارزش داشته.

خمر به معنی پرده، حجاب وپوششی است که روی اندیشه،عقل و شخصیت انسان را بپوشاند مثل تریاک،شراب،برگ های کوکائین،حشیش،حتی افکار و اندیشه های مخرب هم جز خمر است.

از آنجا که قلمرو جهان مادی و جسم خاکی و یا مادیات به انسان داده شد لذا کلیدی ترین موضوع ماده و مادیات است و شیطان خیلی آرام و خزنده مرحله اول خمر را از گلی زیبا به نام خشخاش(تریاک) مطرح می کند و چون خواست شیطان افراط و تفریط است می داند اگر این گیاه در دست مردم عادی بیفتد جنگاورترین متفکرترین و زیباترین انسانها را تبدیل به بدبخت ترینفترسوترین،زشت ترین انسانها می کند.و در طی هزاران سال انواع خمر گسترش یافت و زنان و مردان متعددی را به اعماق تاریکی برد.مرحله دوم خمر هروئین را برای درمان تریاک مطرح کردند و در مرحله سوم هم انواع قرص ها و داروها و شیشه را به جامعه آوردند.

حال اگر این موضوع را واقعیت مسلم بگیریم باز هم حقیقت جای دیگری و چیز دیگری است.اینجا می گوید درست است که اینها همه کار اهریمن است اما خداوند خودش تدبیر کرده و وجود نیروهای تخریبی و انسانهای پلید را برای هستی به عنوان یک نیروی مکمل لازم دانسته تا انسان به درجه ای از فهم برسد.مگر خداوند نمی توانست این نیروهای اهریمنی را نیافریند! چرا می توانست اما خودش تدبیر کرده که وجود آنها برای هستی و رشد و تکامل انسان لازم است.

و برای خروج از این جهنم باید به ریسمان الهی چنگ بزنیم و ریسمان الهی هم چیزی نیست مگر قوانین خداوند.

ادامه بحث زیبای وادی 11 را در هفته آینده با ما دنبال کنید.

خانم زهره در آخر باز به همسفران عزیز تاکید کردند که کاری به کار مسافرانشان نداشته باشند، آنها را به مفهوم واقعی رها کنند، فقط برای خودشان و حال خوش خودشان به کنگره بیایند، اینقدر سوهان روحشان نباشند و غر نزنند، پلیس بازی برای آنها در نیاورند و آنها را باور کنند واجازه دهند که آنها خودشان گره های درونی خودشان را با دست های خودشان باز کنند تا اعتماد به نفس از دست رفته شان به آنها برگردد و انشاا.. و مطمئنا روزی برسد که مسافران شما هم به رهایی و آرامش برسند.

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد           داند که روز گردد روزی شب شبانان

من اختیار خویش را تسلیم عشق کردم        همچون فسار اشتر در دست ساربانان

موضوع هفته آینده:ادامه وادی یازدهم و سی دی قدرت عمل

 

 




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: كنگره 60، وادی دوم، وادی یازدهم،  

تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 06:26 ب.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات