همسفر؛ مرهمی بر بال های زخمی مسافر

گفت و گو با همسفر زهره در باب دستور جلسه « جشن همسفر»


همسفر زهره یکی از همسفرانی هستند که با وجود این که هنوز مسافرشان به درمان نرسیده اند اما عاشقانه به پای پیمان عشق و محبت خود ماندند. در ادامه مطلب گفت و گویی با ایشان داریم تا بدانیم چه اتفاقی می افتد که یک همسفر آرامش را در کنار یک مسافر مصرف کننده تجربه می کند...


«هم‌سفر تکانی به بال‌های خسته‌ات بده تا صعود به بلندترین قله‌ها را تجربه کنی»

ضمن عرض تبریک این هفته‌ی پرشکوه خدمت بزرگ هم‌سفر کنگره 60 خانم آنی و همچنین خانواده محترم ایشان و تمامی هم‌سفران کنگره 60.

هم‌سفر زهره یکی از هم‌سفرانی هستند که مسافرشان با تخریب بیش از ۲۰ سال مصرف انواع آنتی ایکس وارد کنگره شدند، خانم زهره اکنون حدود ۵ سال است که در کنگره هستند ولی مسافرشان به دلایلی که یکی از این دلایل بیماری مسافرشان بود سفر خود را تمام نکردند. بااین‌وجود خودشان به‌خوبی نقش هم‌سفر بودن را درک کردند و با توشه‌ای از عشق، محبت و صبر به مسیر آموزش و خدمت خود در کنگره ادامه دادند و همچنین امسال در لژیون سردار عضو شدند. در ادامه گفت‌وگویی با ایشان داریم تا بدانیم دلیل این‌که باوجود سختی‌های فراوان زندگی و تخریب های مسافرشان چه عاملی سبب ماندن ایشان شد. 

به نظر شما چرا به کسی که همراه یک مسافر است، هم‌سفر می‌گویند و چرا این‌قدر وجود هم‌سفر در کنگره حائز اهمیت می‌باشد؟

در کنگره هم‌سفر به کسی می‌گویند که سابقه مصرف مواد ندارد و برای اینکه زبان مسافر و هم‌سفر یکی شود وجود هم‌سفر در کنگره حائز اهمیت است و اگر هم‌سفری آموزش ببیند و بتوانند با مسافر خود یکدیگر را درک کنند بسیار درست است و من باید بدانم تخریب مسافرم چیست و اکنون حال خرابی دارد و مصرف مواد او به خاطر بی‌ارادگی و بی‌غیرتی و اذیت کردن او نیست و وقتی در کنگره آموزش‌دیده باشم به مسافرم به چشم یک بیمار نگاه می‌کنم و این حضور در کنگره باعث درک یکدیگر می‌شود. 

با توجه به اینکه اکثر هم‌سفران را خانم‌ها تشکیل می‌دهند چه می‌شود که یک‌ خانم با مسافر همراه می‌شود؟

هم‌سفران خانم در کنگره در چند جایگاه هستند، یا مادرند یا خواهرند و یا همسر. مادری که به خاطر دیدن آب شدن فرزندش به کنگره می‌آید یا خواهری که با ازخودگذشتگی برای درمان برادرش می‌آید و یا همسری که به خاطر تخریب مواد بسیار اذیت شده  به کنگره می‌آید و این به خاطر پیوند محبت است که یک مسافر با هم‌سفر  خود که اگر خانم باشد بیشتر و محکم‌تر این ‌پیوند را دارد و برای همین است که خانم‌های هم‌سفر بیشتر از هم‌سفران آقا هستند. 

چرا شما آمدن به کنگره و ماندن را، به ترک کردن و جدایی‌ از مسافرتان ترجیح دادید؟

اگر دیده باشید روی پاکت‌های عقد یا عروسی زده‌شده این‌ منم و این صنم یا با عشق زندگی آغاز می‌شود، خب با عشق زندگی را آغازمی کنیم و تعهد می‌بندیم و سر سفره‌ی عقد همه‌چیز را قبول می‌کنیم  و من وقتی ازدواج کردم تخریب بالای مسافرم را دیدم و شاید یکجاهایی زیر پایم خالی شد ولی بازهم محکم بودم و ادامه دادم و‌ زیادی رفتم و مسافرم تخریب‌های زیادی داشت که شاید فقط در فیلم‌ها دیده باشید و حتی بدتر از آن بود و اگر هرکسی جای من بود جدا می‌شود ولی من جدایی را پایان کار ندانستم و ادامه دادم و یک هم‌سفر باید تا قُله برود و یک نشان از خودش به‌جای بگذارد و آن موقع است که کاری کرده‌ایم و من میدانم که این تقدیر و سرنوشت من بوده و آن را پذیرفته‌ام و همه  این‌ها به خاطر آموزش‌های کنگره است و می‌دانم که تقدیر من بوده که این مسافر در کنار من قرار بگیرد. 

شما چگونه توانستید هم‌سفر مسافری باشید که درست  سفر نمی‌کند ولی شما  همیشه در کنگره حضور دارید، خدمت می‌کنید و هیچ موقع گله‌ای از سفر مسافرتان ندارید؟

من وقتی توانستم که به صحبت‌های  کمک راهنمای عزیزم خانم زهره  گوش کردم و آن‌ها را در زندگی خود عملی کردم. اول او را بپذیرم و باورش داشته باشم آن موقع  توانستم  که هم‌سفر مسافر حال خراب بشوم ولی خودم به هم نریزم و برای خودم به کنگره بیایم. شاید برایم اوایل خیلی سخت بود ولی  سعی کردم  از زیر آوارهای اعتیاد مسافرم حتی یک صفت خوب را بیرون بکشم و با این صفت مسافرم را دوست داشته باشم و او را رها کنم دیدگاهم را عوض کردم و عاشق شدم. عاشق مسافری که روزبه‌روز حالش بد می‌شود ولی بدون منت و بدون آنکه ناراحت بشوم برای او کار می‌کنم. او را با تمام وجود دوست دارم و از او هیچ موقع خسته نمی‌شوم او را با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایش دوست دارم عاشق مسافری هستم که در کنارم هست ولی  شاهد همه حال خرابی‌هایش و مصرف بی‌رویه‌اش هستم. می‌بینم که او هرروز کمرش خم می‌شود صورتش هرروز فرسوده‌تر می‌شود و روزبه‌روز در باتلاق اعتیاد فرو می‌رود ولی من هنوز در کنارش هستم و از او پرستاری می‌کنم و می‌دانم که اگر او هر کاری انجام می‌دهد دست خودش نیست این نیروی اعتیاد است که دور او را احاطه کرده مانند تارهای عنکبوت. من وقتی در کنگره آموزش دیدم که یک مسافر چه تخریب‌هایی دارد و این مواد است که به او فرمان می‌دهد سعی کردم خودم محکم‌تر و قوی‌تر سفر کنم سی‌دی‌ها و مطالب لژیون و جهان‌بینی را در خودم کاربردی کنم دانایی  و آگاهی خودم را بالا ببرم و برای آموزش خودم به کنگره بیایم و همه جلسات کنگره را سر موقع بیایم و گوش‌به‌فرمان کمک راهنمایم باشم و می‌دانم که روزی مسافر من هم‌سفر می‌کند و نوبت باران من هم محفوظ است. 

خواسته یک‌ هم‌سفر از مسافرش و ‌خواسته یک‌ مسافر از هم‌سفرش به نظر شما چیست؟

خواسته هم‌سفری که در کنگره است این ‌است که‌ مسافرش درست و خوب سفر کند ولی اگر هم نشد باید هم‌سفر مسافرش را درک کند و خواسته مسافر از هم‌سفر این است که هم‌سفرش او را درک کند و پشتیبان و حامی او باشد و بتواند به هم‌سفر خود تکیه کند. حتی به مسافر حال خراب هم می‌توان تکیه کرد، وقتی اعتماد باشد تمام مشکلات حل خواهند شد. 

جناب امین در سی دی نقش هم‌سفر می‌فرمایند:  یک‌ هم‌سفر باید دانش خود را برای بهبودی خود بالا ببرد تا بتواند مانند یک سکان‌دار، سکان آرامش زندگی در دستانش باشد، نظر شما در مورد این صحبت آقای امین چه می‌باشد؟

اگر یک ‌هم‌سفر بخواهد سکان‌دار خوبی باشد باید قدرتمند و نیرومند باشد چون هرکسی نمی‌تواند سکان را به دست بگیرد و باید علم و آگاهی داشته باشد و اگر من به‌عنوان هم‌سفر نتوانم سکان‌دار خوبی باشم باعث غرق شدن می‌شوم، غرق شدن خودم و خانواده و فرزندانم می‌شوم و یک زندگی به هم می‌ریزد و اینجاست که باید علم و آگاهی و دانش خود را بالا ببرم و دانایی خود را تبدیل به دانایی مؤثر کنم والان بااینکه مسافر من سفر خود را تمام نکرد ولی من الآن زندگی‌ام را با آرامش سپری می‌کنم و هیچ‌کس نمی‌تواند مرا به هم‌ بریزد و این‌ها همه به خاطر آموزش‌های کنگره است. 

 آیا هرکسی به همراه مسافرش به کنگره بیاید هم‌سفر واقعی است؟

به نظر من نه. بعضی وقت‌ها ما بیست سال، سی سال زندگی می‌کنیم؛ اما اصلاً نمی‌دانیم که همسر بودن چیست. شرایط ایجاب کرده و یکسری ویژگی‌ها  راداریم، یکسری ویژگی‌ها را تغییر می‌دهیم  و یکسری چیزها را از دیگران یاد می‌گیریم و یکسری چیزها را خودمان داریم؛ ولی هر چیزی یک متری دارد؛ مثل هم‌سفر بودن در کنگره 60. هرکسی که با مسافرش به کنگره می‌آید که هم‌سفر نیست، شاید اسمش هم‌سفر باشد؛ ولی آیا نقشش را درست بازی می‌کند؟  می‌خواهم بگویم این نقش خیلی متفاوت است یا شما فیلم‌ها را نگاه می‌کنید، آیا همه نقش‌هایی که دارند را قشنگ بازی می‌کنند؟ در جایگاه‌هایی که قرار می‌گیریم نوع عملکرد ما و نوع برخورد ما با آن جایگاه است که به‌عنوان نقش نامیده می‌شود. پس اگر من هم‌سفر واقعی باشم نقش خودم را خوب بازی می‌کنم من نیروی مکمل او هستم. وقتی مسافرم ببیند که من در نقش هم‌سفر کنار او هستم و نقشم را کاملاً پذیرفته‌ام و کاری به او ندارم تجسس نمی‌کنم که او گریز میزند یا نه  دخالتی در سفرش نمی‌کنم و به او اعتماد دارم. سرگرم آموزش‌های خودم هستم او هم نقشش را می‌پذیرد  شروع می‌کند به بازی کردن، من را به‌عنوان یک تکیه‌گاه می‌پذیرد و آن موقع من‌ می‌شوم هم‌سفر واقعی که مدنظر کنگره است. 

دیدگاه شما از این نظر که آقای مهندس یکی از جشن‌های مهم کنگره را بنام جشن‌ هم‌سفر نام‌گذاری کرده‌اند و آن را به هم‌سفران اختصاص دادند چیست؟

در زندگی می‌گویند: اگر باکسی چهل قدم راه رفتی مسئولیت او با توست. این جشن به خاطر این است که یک مسافر قدردانی کردن را بیاموزد و بقول آقای مهندس یا با یک پاکت یا یک گل و یا حتی یک نوشته کوچک می‌تواند قدردانی کند و ایشان می‌فرمایند: هم‌سفرها گل‌های کنگره هستند که به آن‌ رنگ و بوی خاصی داده‌اند و مسافر باید قدردانی کردن را بیاموزد و این آموختن بسیار مهم است. 

مفهوم ‌گذشت و صبر برای یک‌ هم‌سفر رنگی دگر دارد، آموزش‌های کنگره به شما در جهت بالا رفتن این دو صفت چگونه بوده است؟

هرکه در عشق سر از قُله برآورد هنر است، همه تا دامنه کوه تحمل  دارند، صبر و گذشت یعنی چه؟ صبر یعنی در نظر گرفتن پارامتر زمان با تلاش و کوشش نه اینکه تحمل‌کنیم. من‌ روزی به آقای حکیمی گفتم چرا من با این‌قدر صبری که دارم مسافرم این‌گونه است و ایشان در جواب من گفتند تو اصلاً صبر نداری و اگر صبر داشتی این را به من نمی‌گفتی و حتی گریه هم نمی‌کردی پس صبر نداری و این برای من خیلی مهم بود و صبر این است که غُر نزنی و چرا نکنی بلکه باید تلاش کنی و آموزش بگیری و اطلاعات خود را بالا ببری و وقتی توانستی مسافرت را به‌عنوان مسافر قبول کنی یعنی صبر را آموخته‌ای و اما گذشت یعنی گذشتن از خواسته‌ها، یعنی انتظار و توقع نداشتن از مسافر مخصوصاً مسافر حال خراب و من معنی این دو کلمه رازمانی متوجه شدم که وارد کنگره شدم  و آن موقع تحمل داشتم با فنرهای ضعیف و الآن صبر دارم با فنرهای محکم. 

هم‌سفر ناظر خاموش است این جمله را چگونه معنا می‌کنید؟

 آقای مهندس می‌فرمایند: هم‌سفر ناظر خاموش است یعنی مسافر در کنار تو نشسته و حال او خراب است و در پیچ‌های تند با سرعت می‌پیچد و تو این‌ را می‌بینی و حتی آسیب می‌بینی ولی اگر من هم‌سفر توانستم در گذرگاه‌های سخت با آگاهی و دانش و آموزش سکوت کنم و نه اینکه مثل قبل با او بحث کنم یا مانند او داد بزنم یا درب را بکوبم یعنی آموزش گرفته‌ام؛ اینجاست که این سکوت یعنی ناظر خاموش بودن.  

بزرگ‌ترین اقدامی که یک هم‌سفر برای مسافرش انجام می‌دهد مهیاکردن بستر مناسب برای مسافرش است

 به نظر شما چگونه می‌توان چنین بستری را فراهم کرد؟

باید برای مسافری که می‌خواهد سفر کند خانه را مملو از آرامش کرد  حتی سر دیدن یک برنامه تلویزیونی ناراحتی به پا نکرد و غذایی اگر مسافر دوست ندارد آن را درست نکنیم و یا حرفی نزنیم که مسافر به هم بریزد و فرزندان را در خانه آرام نگه‌داریم، مهمانی نرویم حتی‌المقدور جاهایی که مسافر دوست ندارد نرویم و اینجاست که فرماندهی مسافر را به او بازمی‌گردانیم و او را آقای خانه می‌کنیم و جایگاهی که از او گرفته بودیم به او بازمی‌گردانیم و اینجاست که مسافر احساس آرامش می‌کند و به‌راحتی سفر می‌کند. 

هم‌سفر می‌تواند بالی برای مسافر یا باری برای او باشد، شما این مسئولیت را چگونه می‌پندارید؟

در کنگره می‌گوییم هم‌سفر بال پرواز مسافر است اما  گاهی ما می‌شویم معلم پرواز و می‌خواهیم به مسافر پرواز را بیاموزیم درصورتی‌که خودمان هنوز پرواز را بلد نیستیم و اینجاست که می‌شویم باری برای مسافر ولی باید مرهمی باشیم بر بال‌های سبک زخمی مسافر و او را سبک کنیم تا بتواند پرواز خوبی داشته باشد. 

توصیه شما برای ماندگاری هم‌سفران در کنگره چیست؟

هم‌سفری که مسافرش سفر خوبی ندارد یا مسافرش رهاشده و دیگر به کنگره نمی‌آید یا مسافرش می‌آید و او دیگر نمی‌آید، این هم‌سفر تصور می‌کند دیگر نباید به کنگره بیاید درصورتی‌که ما نیاز داریم در کنگره بمانیم و آموزش بگیریم  نه اینکه رها کنیم و برویم و استاد سردار می‌فرمایند: ما برای آموزش و خدمت آمده‌ایم، پس باید در کنگره تا روزی که به ما اجازه می‌دهند بمانیم و خدمت کنیم و آموزش بگیریم. 

حس و حال این روزهای شما از عضو شدن در لژیون سردار چیست؟

من خودم را مدیون به کنگره می‌دیدم  و گاهی خوب است فیلمی از زندگی گذشته‌مان داشته باشیم تا به یاد بیاوریم که چگونه بودیم و اکنون چگونه هستیم و آن موقع ها من تعادل و آرامش الآن را نداشتم ولی الآن بااینکه در کنار مسافری با تخریب بالا هستم آرامش دارم و این‌ها به خاطر کنگره و آموزش‌های  کنگره و کمک‌های کمک راهنمای عزیزتر از جانم خانم زهره است که حتی ایشان همیشه  دوست دارند ما را در حس‌های ناب خود شریک کنند و من با پس‌انداز از پول خودم وارد لژیون سردار شدم و امیدوارم ادامه‌دار باشد. 

در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

 هفته هم‌سفر را خدمت خانم آنی بزرگ، خانم آنی کماندار، خانم شانی و آقای امین تبریک عرض می‌کنم و بعد خدمت کمک راهنمای خوبم خانم زهره که به‌اندازه مادرم دوستشان دارم و همین‌طور خدمت تمام هم‌سفران کنگره ۶۰ تبریک‌ می‌گویم و از شما خانم زهرا بابت تهیه مصاحبه سپاس گذارم. 

تهیه و تایپ گزارش: هم‌سفر زهرا ق





طبقه بندی: گفت و گو، 

تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1398 | 10:08 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic