روز پنج‌شنبه 1398/07/25 چهارمین جلسه از دور بیست و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر هادی، استادی کمک راهنما محترم مسافر محمد حسین و دبیری هم‌سفر محمدجواد با دستور جلسه اول سیستم ایکس دستور جلسه دوم اولین سال رهایی مسافر شاپوررأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


 زمانی که انسان سیستم ایکس‌اش درست کار می‌کند، در کنار این خیلی از بیماری‌های مزمن و عصبی و روانی می‌توانند درمان بشوند.

سلام دوستان محمد حسین هستم مسافر. 

دستور جلسه امروز همانطور که دبیر عزیز فرمودند "سیستم ایکس" می‌باشد. قبل از این که ما وارد سیستم کنگره بشویم، راه‌های مختلفی را رفتیم برای این که درمان یا حتی ترک را انجام بدهیم؛ چون آن موقع ما کاملاً به ترک اعتقاد داشتیم. ولی هیچ کدام از این راه‌ها جواب نداد. و علت اصلی این مقوله این بود که کسی هنوز سیستم ایکس را شناسایی نکرده بود؛ و به همین علت درمان صورت نمی‌گرفت. تا این که آقای مهندس آمدند و این سیستم را کاملاً کشف کردند. سیستم ایکس به معنی مجموعه ناقل‌های عصبی، نوروترانسمیترها مدیاتورها و واسطه‌های شیمیایی و هورمون‌های غدد درون ریز و برون ریز.


 زمانی که ما مواد مصرف می‌کنیم، این سیستم چون از سد خونی مغز( سد خونی مغزی غشایی است که به خاطر این که مولکول‌های آن به هم پیوسته است، خیلی چیزها نمی‌تواند عبور بکند. ولی یک سری مواد هستند که می‌توانند از آن عبور کنند؛ مثل الکل، مواد مخدر) عبور می‌کند؛ که این از طریق با سیم است که می‌تواند عبور کند و جایگزین بشود. این جایگزینی باعث می‌شود آرام آرام آن مواد شبه افیونی که بدن تولید می‌کند، از چرخه خارج بشود و به مقدار خیلی کمی تولید بشود. حال این یک قسمتی است که قسمت با سیم است. 

به تازگی آقای امین در این قسمت، شبکه‌های مجازی را هم وارد کردند؛ اگر بیش از حد در آن قرار بگیریم، باز هم آن تخریب وجود دارد. قسمت دوم تفکرات ما است و به خاطر همین است که کنگره ۶۰ آمد در سه قسمت تشریح کرد. یکی جسم، یکی جهان‌بینی و یکی روان. قسمت اول راجع به همان تخریب جسمی است(با سیم). 



قسمت دوم همان تخریب تفکر است من اعتقادم بر این است که همین تفکرات غلط است که باعث می‌شود که انسان حتی به مواد مخدر هم روی بیاورد؛ چون سیستم قبلا تخریب شده است و همین تخریب سیستم باعث می‌شود که یک فرد گرایش پیدا کند به مواد مخدر یا چیزهای دیگر. و به خاطر همین است که جدیدا می‌گویند ۹۸% جهان‌بینی است و دو درصد جسم است؛ یعنی آن قسمتی که باید درست بشود، تفکرات ما است. و من فکر می‌کنم که اساس این که همسفران وارد کنگره شدند، همین بود. چون سیستم ایکس آن‌ها به واسطه تخریبی که مسافر به وجود آورده است، دچار تخریب شده است. و با آمدن اینجا آن تعادل لازم را کسب می‌کنند. و تنها راهی که می‌تواند قسمت بی سیم ما را درست کند این است که آن شخصیت قبلی کاملاً بمیرد و یک شخصیت جدیدی شکل بگیرد.


 آن کینه‌ها، حسادت‌ها و دروغ همه آنتی ایکس است. من به این فکر می‌کردم امروز که یک نفر که قضاوت می‌کنند یا غیبت می‌کند چرا مدام این غیبت را تکرار می‌کند. این دقیقا عین خماری در مواد مخدر است. حال اگر این دو قسمت جسم و جهان‌بینی درست بشود، روان یا همان خلق و خوی من تغییر پیدا می‌کند. در این درمان که انجام می‌شود یک سری از بیماری‌های دیگر هم ناخواسته درمان می‌شوند؛ و آقای مهندس می گویند که من به صورت اتفاقی به فرضیه نظریه ایکس رسیدم. 

نظریه ایکس می‌گوید که زمانی که انسان سیستم ایکس‌اش درست کار می‌کند، در کنار این خیلی از بیماری‌های مزمن و عصبی و روانی می‌توانند درمان بشوند. مثلا من خودم چندین سال بیماری پروستات داشتم که بعد از درمان اثری از آن بیماری دیگر نبود. و علت آن هم این است که این نظم وجود دارد و مثلا وقتی می‌گویند ساعت ۶ صبح، ۲ ظهر و ۱۰ شب برای این است که آن تعادل وجود دارد.


دستور جلسه دوم یکمین سالروز رهایی مسافر شاپور 


 آقا شاپور با تخریب تریاک وارد کنگره شد و آن منیت که در وجود همه ما هست، در او هم وجود داشت. و یادم هست که به او گفتم که پیراهنی که برای جلسه بعد می‌پوشی آستین بلند باشد، ولی همان آستین کوتاه را پوشید و آمد. و خلاصه آرام آرام همه این کارها را به صورت مرتب و منظم در لژیون انجام داد به جز یک مسئله. که این هم یک مقدار تاخیر به وجود آورد در گرفتن تولدش. من مرتب هوشیارش می‌کردم که بیاید سیگارش را درمان کند ولی نیروهای منفی این اجازه را به او نمی‌دادند. و آرام آرام درمان سیگارش هم وارد چرخه شد و به درمان رسید.

 امروز هم سالروز یکمین سال رهایی‌اش است و من به او و همسفرش تبریک می‌گویم. به راهنمای همسفرش تبریک می‌گویم و امیدوارم که از این به بعد تلاش را بیشتر بکند و با سعی و تلاش خودش بتواند، جایگاه بالاتری را در کنگره به دست بیاورد.


پس از سخنان استاد، مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سالروز رهایی مسافر شاپور را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:




آرزو مسافر شاپور:



من هم آرزو میکنم که مسافران عزیز چه آن هایی که تازه وارد هستند و چه سفر اولی ها ، به رهایی برسند و این جایگاه را لمس کنند و جشن اولین سال رهایی آن ها را برگزار کنیم و خوشحال باشیم.

 
آرزو همسفر روح انگیز:

من هم آرزو میکنم که همه این جایگاه را لمس کنند و ما هم بتوانیم به آن ها خدمت کنیم.


آرزو همسفر زهرا :

من هم آرزو می کنم همه سفر اولی های عزیزی که روی صندلی ها نشستند به رهایی برسند .


آرزو همسفر مرضیه:

من هم امیدوارم همه  کسانی که اینجا حضور دارند چه سفر اولی چه تازه وارد در این جایگاه قرار بگیرند و سال آینده برای آن ها جشن بگیریم .



سخنان مسافر شاپور :

 به نام قدرت مطلق الله. آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است .


بنده قبل از اینکه صحبت خودم را شروع کنم از همه اعضای کنگره ۶۰ چه قسمت مسافران و چه همسفران که ما را شرمنده کردند تشکر می کنم و انشاالله که بتوانیم در روزهای آینده و سال های آینده در جشن های آن ها شرکت کنیم و ممنون دار همه بچه های کنگره هستیم از جمله جناب آقای مهندس که چنین بستری را برای ما فراهم کردند و خانم آنی که بسیار زحمت می کشند . از آقای صدیقی ایجنت محترم که بسیار زحمت می کشند ، مرزبانان محترم کمال تشکر را دارم از آقای محمد حسین راهنمای محترم من که در دو سفر ایکس و سیگار راهنمای من بودند و خیلی برای من زحمت کشیدند و کمک راهنمای همسفرم خانم خاطره که خیلی زحمت کشیدند واقعا ممنون هستم .


من قبل از کنگره ترک های زیادی انجام داده بودم و خانمم به من گفتند که میتوانم برم پیش آقای دکتر و خون خودم را عوض کنم و رها بشوم و رفتیم پیش دکتر و گفتند که با خودت همراه آوردی و تنها نمی توانی رانندگی کنی و باید برای خودت یک همراه بیاوری. وارد اتاق شدم ، دیدم چند نفری را روی تخت خواباندند و به یکی سرم وصل آمپول میزنند که گفتم موضوع چیست؟ گفت نگران نباش آقا با شما ام همین کار را می کنیم.


ما را خواباندند روی تخت و آمپول و سرم وصل کردند و روز اول و  روز دوم گذشت و ما شب اول نخوابیدیم هیچ ، شب بعد هم نخوابیدیم هیچ ، پنج روزی کارمان را ادامه دادیم و مثل مار به خودم میپیچیدم و فقط خواب بودم بعد از یک هفته گفتم خانم من خوب شدم و من دیگر دنبال این کار نمی روم و خیلی اذیت شدم .
چند روز بعد رفت دیدن رفیق هایم که پای بساط نشسته بودند تعارف زدند و گفتم من ترک کردم. گفتند کسی که به مواد مخدر لب می زند ، ترک ندارد بیا مصرف کن و من هم رفتم کشیدم وقتی برگشتم‌ خانه همسفر من گفت که چیزی مصرف کردی گفتم‌ نه چشم های من همیشه آبکی هست و  گفت نه یک چیزی مصرف کردی گفتم من دو تا پک بیشتر نزدم گفت شما اینقدر زجر کشیدید چرا اینکار را کردید گفتم نه من چندتا پک بیشتر نزدم .

پیام کنگره به ما رسید و وارد این مکان مقدس شدیم ،این که میگویم مقدس چون تمام بچه هایی که وارد این شعبه میشوند با انرژی مثبت وارد میشوند و انرژی منفی ندارند. خیلی خوشحالم ، ما خانوادگی به کنگره می آییم انشاالله که پسرم هم وارد کنگره شود و امیدوارم که بتوانیم خدمت کنیم و من تا زمانی که جان در بدن دارم ، میخواهم که خدمت کنم.


سخنان کمک راهنما محترم همسفر خاطره:

اگر مسافر ساز و همسفر کوک باشد نوای زیبایی از آن ها به گوش می رسد .
خدا را هزاران بار شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم ، خدارا شکر که توفیق یافتم که امروز هم جشن تولد دیگری شرکت کنیم و آموزش بگیریم ،خدا را شکر که توانستیم این مکان را پیدا کنیم.


مکانی که ما می توانیم با هم درد دل کنیم ، کسانی را پیدا کنیم که با ما هم حس هستند هم سو  و هم جهت هستند و با تمام وجودشان ما را درک می کنند و  کمک می کنند که بتوانیم روزی طعم زندگی آرام ،بدون دغدغه و بدون مواد را بچشیم .


آقای امین می گویند که بیست سال اعتیاد و دغدغه های آن آمد تا پوسته  شخصیت ما شکافته شود و متوجه شویم که چقدر اندیشه و افکار ما گذشته ما اشتباه بوده است و یاد گرفتیم با آموزش های این عزیزان که تنها راه عوض شدن زندگی تغییر ، تبدیل و ترخیص است. خدا را شکر می کنیم به خاطر وجود استادان بزرگی همچون آقای مهندس ، آقای امین و خانم آنی که این بستر را محیا کردند تا خانواده طعم زندگی خوب و هدف خلقت را درک کنند. آمدیم یاد گرفتیم که چگونه سفر کنیم از ضد ارزش ها به سمت ارزش ها.

آقای امین می گویند خواسته های خودتان را چک کنید که آیا خواسته ای که از روز اول داشته اید که وارد کنگره شدید با خواسته امروز شما یکی است .
ما اینجا یاد می گیریم که همسفر وقتی که به کنگره می آید نباید به کار مسافر کاری داشته باشد باید خواسته  خودمان را چک کنیم که به ناکجا آباد نرسیم و به هدف اصلی خودمان که عشق گمشده،محبت گمشده،آرامش از دست رفته هست دست پیدا کنیم.

 این تولد باشکوه را به آقای مهندس ، خانم آنی، خانواده بزرگ کنگره  ۶۰ ، ایجنت محترم شعبه ، اسیستانت عزیز ، آقای محمد حسین  که خیلی زحمت کشیدند تبریک می گویم ، به آقای شاپور و خانم روح انگیز و دو دختر گلشان و به دو پسر بزرگوارشان تبریک می گویم که همگی آمدند که بزرگ خانواده  آن ها به رهایی برسد ،  آن ها آمدند خدمت کردند و امروز در این جایگاه قرار گرفتند .


خانم روح انگیز عزیزم همیشه پرانرژی و شاد بودند و همیشه لبخند روی لب آن ها بود و  با تمام مشکل های جسمی و خانوادگی که داشتند همیشه لبخند بر لبشان بود. خانم روح انگیز در ابتدا با توجه به اینکه اینقدر آقای مهندس تاکید می کردند همیشه فکر می کردند به خاطر سواد کمی که داشتند و مشکلاتی که داشتند سی دی های خودشان را درست نمی نوشتند ولی الان به جایی رسیدند که خدا را شکر که سی دی ها را کامل می نویسند و دل نوشته های بسیار زیبایی می نویسند‌ و  حتی به جایی رسیدند که در خودشان این توان را دیدند که بتوانند در آزمون کمک راهنمایی شرکت کنند ، هر چند که اسم‌ایشان بین قبول شدگان نبود ولی تلاش و خواسته ایشان برای من خیلی قابل ستایش بود که قطعا اگر این خواسته در خانم روح انگیز رشد کرد میسر نمی شد مگر با پشتیبانی آقای شاپور،خانم زهرا و خانم مرضیه یعزیزم که همه حمایت کردند که مادرخانواده هم همچون پدر خانواده رشد کنند و به آن آرامش برسند.


قابل توجه همه  همسفرانی که بچه کوچک را مانع حرکت می دانند در صورتی که بچه ها برکت کنگره هستند ،خانم زهرای عزیز با وجود بچه  کوچک آزمون کمک راهنمایی تازه واردین قبول شدند و خداروشکر که این خانواده به رهایی رسیدند به جایگاه تولد رسیدند و امیدوارم که دو پسر آن ها هم در این جایگاه قرار بگیرند .


سخنان همسفر روح انگیز:

همانطور که مسافرم گفت ما خیلی مکان ها رفتیم برای درمان اعتیاد و راه های مختلفی را امتحان کردیم. آقا شاپور همیشه بهار تصمیم به ترک می گرفت و دوباره پاییز شروع می کرد و زمستان اوج می گیرفت. سه الی چهار سال این قضیه را داشتیم و بعد از آن که خونشان را عوض کردیم ، پیام کنگره به ما رسید و اولین بار که وارد کنگره شدیم شعبه روبه روی بیمارستان چمران بود و تولد پنجمین سال رهایی آقا علی کاظمی بود که وقتی وارد شدیم ما را هدایت کردند که رفتیم مرزبانی و آن روز دیدم که همه از علی آقا می گویند و  گفتم آبروی بنده خدا را بردند و  بعد دیدم خودشان هم که بالا رفتند شروع کردند به صحبت کردند و  همیشه یادم هست که گفتند من بودم و یک پایپ و یک فرش سوخته و بعد آن روز نزدیک عید بود گفتند بعد از عید تشریف بیاورید و مشاوره شوید ، ما رفتیم و دو سال بعد آمدیم.

سال 13۹۶ بود که به دختر ها گفتم تصمیم گرفتم به کنگره بروم که در بد ورودم خانم مهتاب با لبخند هایشان به من انرژی دادند. بعد ما خانوادگی آمدیم ، دختران گلم آمدند که خیلی از آن ها ممنون هستم و قبل از کنگره اگر اتفاقی در خانه می افتاد نمی توانستم مدیریت کنم یا گریه می کردم یا داد و بیداد می کردم ولی بعد از آموزش گرفتن ها خیلی عوض شدم.

 تشکر می کنم از آقای مهندس که این بستر را فراهم کردند ، تشکر ویژه از خانم آنی دارم که من می گویم همسفر اصلی ایشان هستند ،از راهنمای مسافرم آقا محمد حسین ، از راهنمای عزیز خودم خانم خاطره، از آقا جلال که ایجنت قبلی بودند و آقا مهدی تشکر می کنم و از مرزبانان عزیز چه آقایان و چه قسمت همسفران‌ ،از هم لژیون های عزیزم، از خانم زهره عزیزم و خانم سارای عزیزم تشکر می کنم. از دختران عزیزم و همه کمک راهنماهای عزیز که هر وقت وارد کنگره می شوم از دیدن آن ها لذت میبرم .


سخنان همسفر زهرا :

خدای بزرگ را شاکرم که به ما لطف کرد که اذن ورود ما را به این مکان صادر کرد ، از آقای مهندس  تشکر می کنم که این بستر را فراهم آوردند و کنگره واقعا قطعه ای از بهشت است.

دختر یک مصرف کننده بودن واقعا سخت است ، شاید خیلی از همسفرانی که اینجا هستند خوب درک می کنند که من چه می گویم ، مسافران خوب درک می کنند که پدرم چه می گوید اما اینکه ناامید باشیم در زندگی اصلا خوب نیست  ، من خودم همیشه فکر می کردم چون پدرم مصرف کننده هستند همه  درها به روی ما بسته است و واقعا هم بسته بود ، فامیل ، آشنا ، جمع و ... ما را خط زده بود و جایی دعوت نمی شدیم ،  فکر می کردند ما مثل یک ویروس هستیم که نمی خواستند ما را در جمع خودشان بپذیرند.

همه ما با سلول سلول بدنمان این ها را درک کردیم ، ما خط خوردیم ، از زندگی خط خورده بودیم ولی وقتی وارد کنگره شدیم دیدیم همه هم درد هستیم ، همه هم حس هستیم ، کسی ما را مسخره نمی کند ، کسی نمی گوید بروم دختر فلانی را بگیرم که پدرش مصرف کننده است ، نمی گویند فلانی را دعوت نمی کنیم چون مصرف کننده است اما اینجا برای همدیگر آغوش باز داشتیم.

ما واقعا باید خدا را شکر کنیم ، باید قدر تک تک صندلی هایی که اینجا چیده شده است را بدانیم ،  قدر تک تک آدم هایی که اینجا خدمت می کنند را بدانیم و به آن ها احترام بگذاریم . همه بیرون به ما می گویند شما درستان را ول کردید ، زندگی خودتان را ول کردید کجا می روید؟ ولی آن ها نمی دانند ما اینجا چه چیزی را به دست آوردیم ، ما از اینجا احترام گرفتیم ما از اینجا خیلی چیزها یاد گرفتیم ، چیزهایی که خیلی جاها دنبالش گشتیم ولی پیدا نکردیم نه در دانشگاه به ما دادند نه سر کار نه هیچ جای دیگری.

 من واقعا خیلی ممنونم از آقای مهندس از خانم آنی اگر آن ها نبودند همچین جایی را نداشتیم ، خوشحالم از اینکه در جایگاه کمک راهنمایی تازه واردین قبول شدم و امیدوارم که پدر ، مادرم و خواهرم  هم در جایگاه کمک راهنمایی قبول شوند و برادرانم وارد کنگره شوند و مسافرانی که پشت درکنگره هستند وارد شوند.

از  آقای صدیقی ، مرزبانان محترم ، اسیستانت محترم خانم مهین ، کمک راهنما محترم خانم خاطره ، آقای محمد حسین ، خانم سارا و خانم زهره عزیزم تشکر می کنم.


سخنان همسفر مرضیه :

 در درجه  اول تشکر می کنم از آقای مهندس ،خانم آنی و خانواده محترمشان که این بستر را فراهم کردند که من و خانوادام یک نفس راحت بکشیم.

 واقعا خیلی حس خوبی است و  امیدوارم که همه عزیزان در این جایگاه قرار بگیرند و این حس را تجربه کنند. تشکر می کنم از خانم خاطره عزیزم و آقای محمد حسین که خیلی زحمت کشیدند ، خانم سارای گلم کمک راهنمای خودم ، خانم زهره عزیز کمک راهنمای خواهرم‌ ،  گروه مرزبانی که خیلی زحمت می کشند ایجنت محترم و اسیستانت محترم و همه افرادی که اینجا زحمت می‌کشند تا بتوانیم من و خانوادم شاد باشیم .

 


























Center


تایپ:مسافر حسن ، همسفر محمد جواد

عکاس:مسافر مسعود 

ارسال تصاویر:مسافر مهدی

تنظیم:مسافر مصطفی

منبع: وبلاگ مسافران شیخ بهایی





طبقه بندی: جشن تولدهای لژیون، 

تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1398 | 11:10 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic