به نام قدرت مطلق الله

امروز 5شنبه 28 شهریور ماه 1398 لژیون هشتم به استادی خانم زهره و دبیری خانم فاطمه  با دستور جلسه سی دی حال خوش 7 با حضور همسفران عزیز اغاز به کار گردید.




یکی از عزیزان کشورمان که یک پزشک متخصص بود و در اثر صانحه ای همسرش را از دست داده بود یک نامه ای به همسر مرحومش نوشته بود و در صفحه اینستاگرامش قرار داده بود با این مضمون که من در سن 41 سالگی به آنچه می خواستم رسیدم پزشک، استاد، جراح، فوق تخصص، رئیس و ... اما امروز بعد از این راه دراز و پرمشقت یک آرزو بیشتر ندارم و آن اینکه همه اینها را که برشمردم پس دهم در عوض یک دقیقه درکنار همسرم باشم و با هم یک چای بخوریم و در پایان گفته بود که این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت عجله دارند که نگاه مادر، نفس پدر و عشق همسر را نمی بینند و برای رسیدن به قله بسیاری را در دامنه جای می گذارند. بدانید که  در بالای قله ها خبری نیست هر چه هست در دامنه زندگی شماست. پس بیاییم در زمان حال زندگی کنیم...

همسفر زهره م: آقای مهندس در این سی دی مثال قیچی را زدند کا یک لبه قیچی زمان گذشته و یک لبه قیچی آینده و ما میان این دو تیغه هستیم که اصلا این میان را نمی بینیم و ما باید طوری زندگی کنیم که از گذشته درس بگیریم و از زمان حال حداکثر استفاده را بکنیم .بعد مثال بستنی را زدند که یک بچه ای داشت بستنی میخورد و بعد بچه ای دیگر را می بیند که دارد شکلات میخورد و می خواهد شکلات اونا بگیرد و بستنی خودش می افتد و با اون بچه هم دعواش میشود و از پدر و مادرش هم کتک هم می خورد و این مثال زندگی ما انسانهاست .ما تو زندگیامون خیلی چیزها را داریم ولی وقتی میرویم مثلا خونه جاری،خونه خواهر شوهر یا خواهر خودمون چیزهای اونا را می بینیم و مثلا می گوییم من هم باید فلان ماشین را داشته باشم و زندگی خودم را و حال خودم را از بین می برم که به اون چیز برسم .ما انسانها اگر از آموزگار آموختیم که آموخته ایم ولی اگر نه روزگار به ما نشان میدهد آن هم بطور سختتر .

بعد اینکه ما نعمتهای فراوان داریم ولی اونا را نمی بینیم بطور مثال گیلاس را تا حالا بهش توجه کردید که چقدر زیباست چه پوست نرمی دارد یا برف را یا باران را و همینطور این همه چیز که خداوند داده از قبیل پسته رفسنجان و هر شهری برای خودش چه چیزهایی دارد و چقدر زیباست ولی ما این ها را نمی بینیم چون ما زندانبان جهل خود هستیم و چقدر صفات بد در خودمان داریم مثل کبر ،حسادت کینه و.....

در اینجا استاد خانم زهره سئوال کردند از همسفر زهره م که با وجود اینکه شما 3،4سالی که به کنگره می آیید و هنوز هم مسافرتان رها نشده اند آیا می شود با وجود این قبیل در لحظه زندگی کرد؟؟همسفر زهره م بله می شود در لحظه زندگی کرد  من خودم خیلی حالم خراب بود و هیچ وقت دوست نداشتم گذشته من را کسی بداند و چرا کنگره را انتخاب کردم این بود که من به یک جای دیگر رفتم ولی اونجا را دوست نداشتم چون باید هنه جیز زندگی ام را برای همه باز می کردم و این کار را اصلا دوست نداشتم ولی وقتی وارد کنگره شدم دیدم اینجا این طور نیست و نیازی نیست که همه را در لژیون بگوییم و واقعا وقتی به کنگره آمدم دیدم می شود با مسافر حال خراب ،حال خودم را خوب کنم چون اینجا می گوید خودت تغییر کن و وقتی دیدگاهم تغییر کرد ،تفکراتم عوض شد و خودم تغییر کردم مسافرم با اینکه مصرف کننده هست ولی خیلی تغییر کرد .چون فهمیدم که اون یک بیمار است و الان نیاز دارد که مصرف کند و اگر نکند اصلا تعادل ندارد و دیگر برایم مهم نیست چون می دانم یک روز اون هم به درمان می رسد و من باید در حال زندگی کنم از گذشته ام تجربه گرفتم و فکر آینده هم نمی کنم و زندگی ام خیلی تغییر کرده و حالا مسافرم  هم تغییر کرده با هم غذا می خوریم با هم به مهمانی می رویم.ان شاالله همه سفر اولیها به رهایی برسند و به اون حال خوش

همسفر زهرا پر :اینکه آقای مهندس از زیبا ئیهای طبیعت می گویند و چرا ما لذت نمی بریم ،چرا از این بارانی که می آید و چرا زیبائی برف را نمی بینیم و چرا اینها را حس نمی کنیم که آقای مهندس می گویند اگر می دانستید که زیر باران راه رفتن چقدر لذت دارد و چه حس خوبی دارد اینقدر حس قشنگی دارد که چرا برویم کراک بکشیم و این ندیدن ماها بخاطر اینستکه ما مثل یک کرم ابریشم می مانیم و دور خودمون پیله بسته ایم و خودمان را زندانی کرده ایم و چقدر حسهای بد دیگر هم داریم مثل کینه ،حسادت و ....اینها حسمان را خاموش کرده اند.حضرت سلیمان در کتابی می گوید انسان هایی را که خداوند دوستشون دارد به آنها حکمت و و نعمت می دهد ولی انسان هایی را که دوست ندارد زحمت جمع آوری مال را می دهد برای کسانی که دوستش دارد یعنی خودشان استفاده نمی کنند و فقط گردآوری می کنند .ودر قسمت آخر که یک دیالوگی بین خودشان هست میگوید که خوب من اینها را درست میکنم یعنی  این ضد ارزشها را از بینشون می برم می گوید اینها یک شبه از بیت نمی رود و خیلی زمان می برد تا درست شود و فقط به گفتن حرف نیست و باید ذره ذره کار کنیم و خودمان را پالایش کنیم و صفات نیکو بکاریم .

خانم زهره :ما سی دی حال خوش را جلسه هفتم است که داریم کار می کنیم .در سی دی حال خوش در کل اینها را می خواست بگوید که ما انسانها همیشه منتظر این هستیم که کاری کنیم که در آینده حالمون خوش شود .مثلا می گوییم الان بنشینیم و درس بخونیم و لیسانس بگیریم که بعد حالمون خوش شود یا مادری که بچه اش را بزرگ کند و ازدواج کند به حال خوش برسد یا مسافرم در حال سفر است می گوییم وقتی رها شد و یا وقتی این خونه را خریدم و ....یعنی یک جورایی زمان حالمان را از دست می دهیم تا حالمون خوب شود و بعد می بینیم به اینجا ها که می خواستیم رسیدیم ولی حالمون خوش نیست .چون درونمون پر از کینه ،حسادت ،مال اندوزی و ... است .و اینجا آقای مهندس 5 راهکار می دهند برای رسیدن به حال خوش برای همه افراد چه دکتر و چه رفتگر چه فقیر و چه پولدار، برای همه .-1 حساب خود را صفر کنیم .یعنی بذرهای تلخی که در گذشته کاشته ایم را آرام آرام درو کنیم و از حالا به بعد باید صفات خوب بکاریم.2- از ضد ارزشها پرهیز کنیم .مگر می شود غیبت کنیم و حالمون خوب شود یا دروغ بگوییم و حال خوب داشته باشیم .3 خدمتگزار باشیم.مثلا اگر یک علمی دارم اونا در اختیار دیگران بگذارم .اگر می توانم 10 تومن تو سبد بیندازم اون پول را بیندازم .4 همیشه در حال آموزش باشم و  دانایی خود را زیاد کنم واز جهل دوری کنم .5 در زمان حال زندگی کردن.

همه ما انسانها انگار یک قیچی گرفتیم دستمان که یک لبه ان گذشته و یکی لبه دیگر ان هم آینده و این زمان حال را داریم مرتب قیچی می کنیم .و این مطلب در زمان حال زندگی کردن را  همینطور در چند سی دی تکرار کردند چون ما انسانها فراموشکار هستیم  و به شدت به یاد آوری نیاز داریم تا بتوانیم بالاخره یک جایی عمل کنبم و به حال خوش برسیم .حالا چکار کنیم که در زمان حال زندگی کنیم و حالمان خوش شود؟؟کودکی که یک بستنی دارد و با هر لیسی که به بستنی می زند دارد لذت می برد و یک دفعه بچه ای را می بیند که شکلات دارد و باهم دعوایشان می شود و این زندگی تک تک ماها است و من مادر گاهی میگویم وارد دعوایشان نمی شوم که خودش بفهمد حتی اگر هم کتک خورد چون باید خودش بفهمد که این کار را نمی کرد و یاد بگیرد  و خداوند هن همین کار را با ما دارد می کند که گهگاهی که مشکلاتی داریم از اون بالا دارد می بیند و شاید می گوید بگذارم خودش حلش کند حتی اگر سختش بشود تا یاد بگیرد.  ما هم در برابر خداوند مثل اون بچه ناقص العقل هستیم و نکته جالب این بود که حتی اگر اون بچه هم بزور شکلات را می گرفت نمی توانست هم بخورد چون مال اون نبوده یعنی ما نمی توانیم به زور چیزی که مال ما نیست را بگیریم چون روزگار از شکمش در می آورد .پس بچسبیم به داشته های خودمان .اگر از آموزگار آموختی که آموختی وگرنه روزگار می آموزد که معلم خشنی هم هست و درسهایش را با کلام و ادبیات به انسانها یاد نمی دهد بلکه با سخت ترین حالت آموزش می دهد.

در داستان این سی دی که دیالوگی بین انسان و نفسش هست انسان سوال می کند که مگر زندگی چیزی هم دارد که بتوان با آن خوش بود؟! وقتی انسان اینگونه سوالها را از خودش می پرسد بداند که انسانی منفی نگر است و انسانی که فقط منفی ها را ببیند همیشه در رنج هست. چون خوشبختی انسانها به حساب بانکی شان نیست بلکه به تفکر و اندیشه شان است به این است که زاویۀ دیدشان چگونه است و چگونه عمل می کنند؟

وقتی می گوییم خداوند بخشنده است یعنی خداوند خیلی چیزها برای ما خلق کرده که ما بتوانیم از آنها استفاده کنیم تا همیشه حالمان خوش باشد، اما ما نمی بینیم به عنوان مثال از خوراکی ها فقط به عنوان سوخت گیری استفاده می کنیم و هیچ لذتی نمی بریم چون روی آنها متمرکز نمی شویم زیرا زیاده خواهی ما، کینه ما، نفرت ما، حسادت ما، و در کل جهل ما اجازه دیدن نعمتهای خداوند را به ما نمی دهد و در نتیجه لذتی هم نمی بریم و وقتی لذت نبریم، نمی توانیم در زمان حال زندگی کنیم.

یکی از عزیزان کشورمان که یک پزشک متخصص بود و در اثر صانحه ای همسرش را از دست داده بود یک نامه ای به همسر مرحومش نوشته بود و در صفحه اینستاگرامش قرار داده بود با این مضمون که من در سن 41 سالگی به آنچه می خواستم رسیدم پزشک، استاد، جراح، فوق تخصص، رئیس و ... اما امروز بعد از این راه دراز و پرمشقت یک آرزو بیشتر ندارم و آن اینکه همه اینها را که برشمردم پس دهم در عوض یک دقیقه درکنار همسرم باشم و با هم یک چای بخوریم و در پایان گفته بود که این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت عجله دارند که نگاه مادر، نفس پدر و عشق همسر را نمی بینند و برای رسیدن به قله بسیاری را در دامنه جای می گذارند. بدانید که  در بالای قله ها خبری نیست هر چه هست در دامنه زندگی شماست. پس بیاییم در زمان حال زندگی کنیم.

یا مثالی که آقای مهندس در سی دی وادی دوم از آقای ویلیام می زنند که ایشان مدتی دچار مشکل کلیه بودند و به آقای مهندس نامه می زنند که من تازه فهمیدم که یک ادار ساده چقدر می تواند لذت بخش باشد.

یا اینکه من در وبلاگ یکی از کمک راهنمایان خواندم که استاد من دچار بیماری شده که نباید تا 40 روز آب می خورده و آب بدنش از طریق سرم تامین می شده می گفت تازه فهمیدم که اینکه انسان بتواند به راحتی یک لیوان آب بنوشد چه نعمت بزرگی است.

اما ما انسانها به گونه ای هستیم که زمانی قدر نعمتهایمان را می دانیم که آنها را از دست بدهیم. امیدوارم بیش از پیش قدر یکدیگر را، قدر لحظاتمان را و قدر کنگره را بدانیم.

نویسنده: همسفر زهرا پر

موضوع مورد بحث پنج شنبه هفته آینده مورخ 98/07/04 سی دی سبزه ها




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی حال خوش 7، وبلاگ همسفران وادی عشق،  

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1398 | 02:29 ب.ظ | نویسنده : همسفر زهرا پر | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic