به نام نامی قدرت مطلق الله

امروز پنج شنبه مورخ 21 شهریور ماه ۱۳۹۸لژیون هشتم با استادی خانم زهره با دستور جلسه نقش همسفر در لژیون سردار و  سیدی حال خوش 5 با حضور همسفران عزیز آغاز بکار نمود.

آری برای اینکه به حال خوش برسیم باید بتوانیم در حال زندگی کنیم و برای اینکه بتوانیم در حال زندگی کنیم باید یک سری قوانین را بدانیم و بپذیریم که مهمترین آن این است که باید بپذیریم که زندگی در جریان است. کسانی که میخواهند زندگی را در حال سکون نگه دارند به مشکل برمیخورند چون همچین چیزی امکان ندارد. اقای مهندس چند مثال میزند یکی کسانی که با اعمال جراحی کارهایی را انجام می دهند که همیشه جوان بمانند اینها کسانی هستند که نمیخواهند قبول کنند که زندگی جاری و در حرکت است به همین خاطر می خواهند برای همیشه خودشان را جوان نگه دارند و از اینکه دارند پیر می شوند همیشه در عذابند و مثال دیگری که آقای مهندس در این مورد می زنند این است که خیلی وقتها عاشق میخواهد معشوق خودش را ثابت نگه دارد برای خودش مثل ازدواج کردن که طرف یک سری خصوصیات دارد که باهاش ازدواج میکنیم و اگر بعد از ازدواج یک ذره خصوصیاتش تغییر کرد میگوییم چرا؟ این یعنی من قانون در جریان بودن زندگی را نپذیرفتم و در صورتی که اون هم باید تغییر کند، اشتباه بکند و خطا بکند که به تکامل برسد و ما میخواهیم اجازه اشتباه بهش ندهیم و بگوییم که همین حد تکامل برای تو کافی است و تو ثابت بمان....


 خانم زهره: خیلی خوشحالم که امروز در خدمت کارآموزان عزیز هستیم و به خانم مهین عزیز که جلسه اول است که به لژیون ما آمده تبریک می گوییم و خوشحالیم از اینکه قراراست در کنارشان بیاموزیم مخصوصا که امروز لژیون سردار بود و آموزشهایی که از آقای سلامی گرفتیم وحسهای خوبی که داریم و انشاالله که بتوانیم درست انتقال بدهیم .دستور جلسه لژیون سردار این هفته  نقش همسفردر توانمندی لژیون سردار بود وقتی که آ قای زرکش دستور جلسه این هفته را از طریق سایت اعلام کردند با خودم گفتم که یعنی همسفران در پیشرفت لژیون سردار چه نقشی می توانند داشته باشند؟ مشکل اکثر همسفران این است ما خیلی دوست داریم ببخشیم اما مسافران ما اجازه حضور در لژیون سردار را به ما نمیدهند و همیشه فقط از مسافرانشان انتظار دارند ومن مقداری در مورد این دستور جلسه صحبت میکنم برای اینکه میخواهم یک مقدار از آموزشهای لژیون سردار را انتقال بدهم به شماها که انشالله شما هم در ادامه در این مسیر قرار بگیرید.

نظر من این این است که علت اینکه این دستور جلسه را گذاشتند اینست‌که یک همسفر میتواند نقش بسیار بزرگی در پیشرفت لژیون سردار داشته باشد، باید بگردیم و ببینیم که نقشمان چی است وچطوری میتوانیم نقشمان را ایفا کنیم. این دستور جلسه به زبان بی زبانی میخواهد بگوید که زن خیلی قدرتمند است. شما اگر میخواهید ببینید که چقدر قدرتمندتر از مسافرانتان هستید یک لحظه تصمیم بگیرید که جو آرام خانه را بهم بزنید یا اینکه اگر میخاهید ببینید که قدرت خودتان چقدر است الان که میروید خانه ببنید که میتوانید یک لحظه جو آرام  خانه رابهم بریزیدو اگر خانه بهم ریخته است و مسافر دارد نق میزندو بچه بهانه گیری میکند چطوری با زبان خوش میتوانم جو خانه را آرام کنم و با کمی عشق ورزیدن این کا را انجام بدهم و اما مردان این قدرت را ندارند. زن خیلی میتواند از یک مرد هم قدرتش بیشتر باشد البته اگر باورش داشته باشد و اگر باور نداشته باشد همیشه از مسافرش انتظار دارد و آن وقت کلاهش پس معرکه است چون می خواهد بنشیند تا با پیشرفت او پیشرفت کند.

 زن نه تنها در خانه، بلکه در کنگره، در سفر مسافر، در پیشرفت مسافر و در شرکتش در لژیون سردار میتواند نقش بسیار مهمی داشته باشد وقتی که می گویند که هم مسافر وهم همسفر اجازه دارد در لژیون سردار شرکت کند یعنی اینکه من همسفر که ترکشهای اعتیاد بهم خورده و زخمی شده ام من هم باید یک سری صفات را کسب کنم تا زخم هایم را ترمیم کنم، من هم باید یاد بگیریم قناعت کنم و پس انداز کنم، ببخشم، گذشت کنم، توقعم را پایین بیارم و... . زنی که مرتب دارد در خانه میگوید فلان چیز را نداریم ومثال چند سالی است که لوازم منزلمان را عوض نکردیم و مرد هم میخواهد در خانه آرامش برقرار کند و به جای اینکه بیاید در کنگره کمک مالی بکند قطعا میخواهد اون لوازم را بخرد تا زن آرام بگیرد. پس نقش ما همسفران خیلی میتواند پر رنگ باشد در لژیون سردار و یک نکته بسیار مهم که در لژیون سردار هم صحبت کردند. اقای سلامی گفتند که در روز جشن گلریزان اول کارتم را به خانمم میدهم بعد به پسرم وبعد به دخترم می دهم که هر مبلغی دوست دارند پرداخت کنند و بعد خودم مبلغ مورد نظرم را پرداخت می کنم. اما خیلی ها از این موضوع بد برداشت میکنند که من هم اگر چنین مسافری داشتم مبلغ بالاتری میکشیدم و اما بچه ها خانم آقای سلامی یا دیگر همسفرانی که چنین مسافرانی دارند، چکار کردند که مثل آ قای سلامی باید کارتشان را به همسرشان بدهند، قطعا اون همسفر نقشش را به عنوان یک مادر و یک همسر خوب و قشنگ بازی کرده است و اگر مسافران ما هنوز اجازه نمیدهند که ما هنوز عضو لژیون سردار بشویم اول که خواسته خودمان ضعیف است و هنوز نمیدانیم میخواهیم چکار کنیم و دوم اینکه جایگاهمان را به عنوان یک همسفر یاهمسر نتوانستیم درست انجام بدهیم وقتی مسافر ازدرون همسرش را زیبا ببیند اگر مسافر حس بکند که این زن، زن زندگی اوست و میتواند بهش تکیه کند میتواند تمام مالش را در اختیارش قرار بدهدو یا اینکه اینقدر گذشت درش دیده، است و مهربانی و ایثار در درونش دیده است ان وقت اجازه میدهد. و ما هنوز حتما یک جا کارمان ایراد دارد که مسافرانمان اجازه این کار را نمیدهند و ما باید روی خودمان کار کنیم تا مسافرانمان ما را از درون زیبا ببینند و اجازه همچین خدمتهایی را به ما بدهند.

همسفر مهین: امروز خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم  و در ادامه گفتند که همسر من نمیداند که کنگره  کجاست والان نزدیک ده سال است که من به کنگره می آیم و همسرم از کنگره هیچ چیز نمیداند حتی در مشارکتهای مالی هم هیچ کمکی به من نمیکند ولی دو شنبه ها که میشود از سر کار زود می اید و تمام کارهای خانه را انجام میدهد و میگوید که شما به کنگره برو تا دیرت نشه و صحبتی که خانم زهره کردند اینکه قطعا همسر من در درون من چیزی دیده است که دوست دارد من به کنگر بیایم و اون چی میتونه باشه و قبلا وقتی من میخواستم غذا درست کنم همسرم میگفت که همیشه دو تا لیوان هم سهمیه سطل زباله را برمیداری و تمام دعوای ما سر این بود که تو چرا اینقدر ولخرجی میکنی و من خودم سالها کار میکردم واز این ور پول در میاوردم واز اون ور از بین میبردم و یک روز یک خانم تمیز کار به خونمون اومده بود یک کیسه زباله برداشتم و از شدت عذاب وجدانی که داشتم نگاه نمیکردم وتمام لباسهایی که خریده بودم داخل کیسه زباله میریختم لباسهایی که سایزم نبودند و مواد غذایی ها را که داخل کابینت آشپزخانه بود را همین طور چرا چون فقط حرص خرید داشتم والان که دارم با شما این حرف را میزنم یک دهم در امد قبل از کنگره را ندارم و اما چه اتفاقی افتاده است؟ و در هفته پیش با یک بنده خدایی کار داشتم و مدتها ازش خبر نداشتم زنگش زدم بیمارستان بود و محتاج بود ومن مجبور شدم کمکش کنم و چرا اولویت ما کنگره است؟ برای این‌که اگر در کنگره خدمت مالی بکنیم یاد بگیریم که در بیرون از کنگره هم چه جوری این کار را انجام بدهیم و یک هفته پیش من از مطب دکتر میامدم بیرون یک خانمی با یک بچه در مطب نشسته بود و داد و فریاد و گریه و التماس که بهم کمک کنید که بچه مدرسه ای دارم ومن گفتم که شماره تلفنتون بده من کیف و لباس برا بچه ات میگیرم و زنگ میزنم بیا بگیر و اومدم دور زدم اومدم تو خیابون شمس آبادی که دیدم یکی شبیه همون خانم اونجا نشسته ازش پرسیدم گفتم شما همون خانمی گفت من خواهرشم و یه خانم صدام زد و گفت که این روزی چند میلیون کاسبی میکنه و بهش کمک نکن.

 کنگره ذهن منو باز میکنه که این پول و کمک را کجا انجام بدهم و امروز یک شال معمولی که میخواهی بگیری قیمتش ۴۰ هزار تومانه به جای دو تا یکی بخر، یکی را بگذار کنار. بچه ام اومدند گفتند که باید میز تلویزیون را عوض کنیم گفتم که اصلا روی من حساب باز نکنید بروید خودتان عوض کنید با پول من کار نداشته باشید و پول میز را گذاشتم توی حسابم برای روز گلریزان و ما خیلی کارها میتوانیم انجام  بدهیم و خیلی قوی هستیم و امروز هم به آقا ی سلامی همینو گفتم که این بیداری و بیداری که ما کجا اومدیم مصرف کننده من اومده شیشه و تریاک و غیره... میخریده و خود من جام کجا بوده؟  یا پیش رمال یا دعا نویس یا امامزاده و ... الان که اگاهی دارید پولش را جمع کنید بیارید کنگره چون میدانی داری کجا میاری و انشالله که دوماه دیگه همه ما در جشن گلریزان شرکت کنیم و خانم زهره یکی از اون فعالینی است که هم خودشان و هم مسافرشان و هم رهجوهایشان در لژیون سردار هستند و امید وارم که امسال دوبرابر شوند ممنونم.

خانم زهره: ما باید خودمان احساس کنیم نیازمند این هستیم که یک سری از صفات را کسب کنیم یعنی ما اگر این صفات در درونمان نباشد مثل گذشت و بخشش هیچوقت نمیتوانیم به اون آرامش و حال خوش برسیم. حالا اینجا یک بستری است که این را برای ما آماده میکند که اگر انتظار داشته باشم که مسافر اینها را به من بده شاید اونها را کسب نکنم ومن تجربه خودم را میگویم سال گذشته مسافرم پنج میلیون دادند ومن را عضو لژیون سردار کردند و من با اینکه هیچ پولی از خودم نداشتم همان جا یک لحظه گفتم پانصد هزار تومان اضافه تر میدهم و همان موقع زنگ زدم مامانم که برام بریزه به حسابم و گفتم تا چند روز دیگر قرضم را می دهم برای اینکه یاد بگیرم توی یک هفته و یا ده روز این پول را جمع کنم و این پانصد هزار تومان به اندازه صد برابر اون پنج میلیون تومان برام ارزش داشت و این پول به من خیلی چیزها یاد داد مثال اگر این روسری را خیلی دوست داری باید ازش بگذری باید یک ذره صبر کنی که به اون چیزی که میخواهی برسی صبر و گذشت و قناعت را یاد داد چون به خودم گفته بودم که این پانصد هزار تومان را ده روزه برمیگردونم و گفتم من باید یک سختی بکشم و یک ذره بهم فشار بیاد و آقای امین میگویند که هر کس میگوید منچه مقدار میتوانم کمک کنم و این مبلغ برای هر کس چقدر است و زمانی تو به حال خوش میرسی که یک ذره به تو فشار بیاید و اگر به شما فشار نیاید این پولی که داری میدهی اون صفات را در توایجاد نمیکنه و میدانیم که میگوییم این را برای حال خوش خودم میدهم برای کسب صفات مثبت در خودم میدهم و حالا یکی با ۵ ملیون تومان بهش فشار میاد یکی با ۲ میلیون یا با مبالغ پایین تر باید یک فشاری بیاید و یک ذره تغییر در روش زندگی من ایجاد کند که من یک چیزی یاد بگیرم و گرنه اینکه یک پولی در بانک دارم وسود اونا بگیرم و بدهم دادن اون پول حال خوش به من نمیده باید یک تغییری در زندگی ایجاد بکنیم که بواسطه اون تغییر یک سری صفات در من ایجاد بشود و در سیدی حال خوش همین را میگه تغییر صفات با تغیر روش زندگی امکان پذیر است . غیر ممکنه  که من زندگی قبلی و خریدهای قبلی را داشته باشم اما من صفات جدید کسب کنم و حالم خوب بشود از صبح تا شب باید یک سری تغییرات در خودم انجام بدهم تا بتوانم عضو لژیون سرداربشوم صفات جدید کسب کنم یک ذره فشار و سختی بهم وارد بشه تا بتوانم به حال خوش برسم




سیدی حال خوش ۵

همسفر نسرین: مطلبی که برام جالب بود این که در حال زندگی کنیم از گذشته درس بگیریم و برای آینده برنامه ریزی کنیم، ولی اینکه در حال زندگی کنیم و آقای مهندس فرمودند خیلی ها هدف از خلقت را چیزهای مختلفی تعریف کردند و مهمترین هدف رسیدن به خلقت بزرگترین معجزه خلقت خود حیات است که ما یاد بگیریم چگونه زیستن و درست زیستن را و برای این کار آمدند پیامبرانی فرستادند که یک سری پیامهایی برا ما آوردند که چگونه زیستن را یاد بگیریم ولی یک عده اومدند سو استفاده کردند و تخریب برای بقیه وارد کردن مثال گفتند که عیسی پسر خداست و غیره و جادوگران را آ تش میزدند به این عنوان که ما داریم دستورات پیامبران را اجرا میکنیم.

همسفر مینا: در سی دی حال خوش آقای مهندس فرمودند برای اینکه ما به حال خوش برسیم اول اینکه باید خود فردحساب خودش را باخودش صفر کند و از ضد ارزشها دوری کند و صفات ارزشمند کسب کند و سوم فرد باید خدمتگزار باشد و چهارم به مرور زمان ازجهل فاصله بگیرد تا بتواند به ارزشها و صفات خوب برسد پنجم اینکه در زمان حال زندگی کند و بعضی ها فکر میکنند در زمان حال زندگی کردن یعنی اینکه باید گذشته را بیخیال بشوند و اینده را هم بی خیال ولی آقای مهندس همیشه میگویند باید پس انداز کنیم مثل حرف خانم زهره که گفتند اگر پس انداز کنید میتوانید در لژیون مالی شرکت کنید و درست است که باید در زمان حال زندگی کنیم و به حال خوش برسیم‌ ولی همچنان باید‌ گذشته و آینده را هم در نظر بگیریم.

خانم زهره: اول یک مقدمه ای بگویم از ۴تا سیدی حال خوش قبل. انسان در هر جایگاهی که باشد فرقی نمیکند دیده بان یا کمک راهنما یا تازه وارد ویا سفر اولی باشد یا دکتر یا رفتگریا خانه دار یا ... در هر جایگاهی که باشیم باید این ۵ مورد را با هم همزمان رعایت کنیم که حال خوش داشته باشیم. یعنی اگر من به بالاترین جایگاه برسم و در یکی از ان ۵ مورد ضعف داشته باشم به اون‌حال خوش نمیرسم اول باید فرد حساب خودش را با خودش صفر کند و برای اینکار اول باید بداند که حسابش چی است؟ تا بعد اون را صفر کند اما ما انسانها هیچ کدام نمیدانیم حسابمان چقدر است؟ چرا؟ چون زندگی ما ازروز الست آغاز شده وما بیشتر زندگیمان را یادمان نیست و زندگی ما فقط به این پنجاه یا شصت سالی که در این جهان فیزیکی هستیم خلاصه نمیشود و چون ماخبر نداریم نمیدانیم حسابمان چقدر است که صفر کنیم. پس راه چاره الان چی است؟ آقا مهندس فرمودند تنها راهش این است که تو صبر کنی و اون چه را که به تو در قالب مشکلات میرسد را بپذیری و آرام آرام حلش کنی مثل اعتیاد ومشکلات مالی و غیره..... چون اینها علفهای هرزی هستند که قبلا کاشتید و الان رسیده و الان باید از این به بعد سعی کنی که بذرهای خوب و نیکو بکاری و در آینده بذرهای خوب را برداشت کنی و هیچ چاره ای برای اینکار جز صبر کردن نداریم یعنی داریم آرام آرام حساب خودمان را صفر میکنیم و مشکلات را میپذریم و میگوییم که حقمان بوده، چه خوب و یا بد و همین طور که میپذیریم آرام آرام آنها را حل میکنیم.و می گوییم جایگاهمان عین عدالت است و شروع میکنیم به صفات خوب کسب کردن و آقای مهندس فرمودند همه صفات کاشتنی هستند مثال محبت را میخاهیم بکاریم مثال امروز خانم صفورا را بغل کنیم وبهش محبت کنیم وقتی این بذر محبت را کاشتیم سعی کنیم با رفتار درست این را آبیاری کنیم و این بذر را در درون خودمان پر بار وقویتر کنیم پس این شد تصویه حساب یعنی صفات خوب میکارم و مشکلاتی که دارم میپذریم و حل میکنیم.

 نکته بعدی که در حال زندگی کردن است و دیگر اینکه انسان باید همیشه خدمتگزار باشد مثال اگر پزشکم به کسانی که توان ندارند کمک کنم و اگر این کارها را نکنیم به هیچ عنوان حالمان خوب نمیشود و اگر سفر اولیم باید به خاطر حال خوب خدمت کنیم، و باید در همه حال خدمتگزار باشیم واین را باید حس کنیم و نقش خدمت را باید در حال خوش تجربه کند  نکته دیگر اینکه روز به روز داناییش زیاد کنه، واز جهل فاصله بگیره و همیشه در هر جایگاهی که هست در حال آموزش باشدکه سقوط نکنه و همچنین دوری از ضد ارزشها و پرداختن به طرف ارزشها مثال من اگر دروغ بگویم خودم را هم که بکشم حالم خوب نمیشود و غیر ممکن است کسی دروغ،حسادت،غیبت و غیره انجام بدهدو کاری از دستش بر بیاد برای دیگران و انجام ندهداما توقع دارد حالش خوب بشه و اینها غیر ممکنه پس باید به این ۵ موردتوجه کنیم.

اما میرویم سر موضوعی که در این سی دی روی آن تکیه شده است در حال زندگی کردن. انسان اگر نتواند در حال زندگی کند هیچوقت نمیتواند از زندگیش لذت ببرد و بزرگترین معجزه حیات خود حیات است و خیلی ها میگویند هدف خلقت چیست؟ میگویند بقا بالله و میگویند رسیدن به جایی که از انجا انشعاب یافتیم و اما اقای مهندس میگویند هدف مهمتر ازهمه، زندگی کردن در حال است وآیا کدام یک از ما داریم زندگی میکنیم و داریم کیف میکنیم و از اینکه امروز خداوند اجازه دانستن را به ما داده کدام داریم از داشتن این زندگی لذت میبریم و از اینکه کنار خانواده هایمان غذا میخوریم لذت میبریم و اگر کسی بتواند در حال زندگی بکند میتواند به تکامل برسد . اگر انسان بتواند در حال زندگی کند و از زندگی لذت ببرد خیلی راحت میتواند به تکامل برسد راه رسیدن به تکامل درحال زندگی کردن است و جای تفکر دارد که چطور میتوانیم درحال زندگی کنیم. مثال منی که به خواهرم دروغ میگویم و غیبت پشت سر دیگران میکنم نمی توانم در حال زندگی کنم. برای اینکه بتوانم درحال زندگی کنم باید از ضد ارزش ها دوری کنم و در واقع اینها مثل حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند و اگر من تونستم از ضد ارزش ها دوری کنم ان وقت میتوانم در حال زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم و به تکامل برسم و به بقا بالله برسم و باید تلاشمان را بکنیم که از ضد ارزشها فاصله بگیریم به سمت ارزشها برویم خداوند یک سری قوانین گذاشته که توسط پیامبران امده است و اقای مهندس میگویند مهم ترین قانون در حال زندگی کردن این است که بدانید که زندگی در حرکت و در جریان است و اما اینجا یک سوالی پیش می اید اینکه این زندگی که در حرکت است چیکار دارد به حال خوش من؟

همسفر مینا:بنظر من وقتی یک نفر متوجه میشود که زندگی در جریان است میتواند با مشکلات خیلی راحت تر کنار بیاید چون میداند که این مشکل میگذره و زمانی که انسان تفکرش بالا باشه میداند که مشکل میگذره بنابراین هم تحمل بیشتری برای حلش دارد و هم بهتر باهاش کنار میاد.

خانم زهره: آری برای اینکه به حال خوش برسیم باید بتوانیم در حال زندگی کنیم و برای اینکه بتوانیم در حال زندگی کنیم باید یک سری قوانین را بدانیم و بپذیریم که مهمترین آن این است که باید بپذیریم که زندگی در جریان است. اقای مهندس چند مثال میزند میگویند کسانی که میخواهند زندگی را در حال سکون نگه دارند به مشکل برمیخورند چون همچین چیزی امکان ندارد مثال میزنند برای ما خانم هایی که میرویم بوتاکس و عمل های زیبایی میکنیم و می گویند اینها کسانی هستند که میخواهند زندگی را ثابت نگه دارند و بگویند ما همیشه جوان می مانیم ‌اینها به مشکل بر میخورند چون هرسنی زیبایی خودش را دارد و چه ضررهایی دارند به خودشون میزنند برای همین و میروند چه کارهای وحشتناکی انجام میدهند چون زندگی جاری است ما نمی توانیم موی سر خودمان را برای همیشه  سیاه نگهداریم و کسانی که با اعمال جراحی این کارها را انجام می دهند اینها کسانی هستند که نمیخواهند قبول کنند که زندگی جاری و در حرکت است. وقتی که یک فرد ۵۰ساله بخواهد ادای یک دختر ۲۰ساله را در بیاورد این اصلا قشنگ نیست و اقای مهندس ایمان داشت و به صورت مکتوب در کتاب حال خوش نوشته که ما در چندین سال اینده با یک سری موجودات عجیب الخلقه مواجه هستیم کسی که می اید دماغش را عمل میکند و این دماغ بزرگ یا کوچک مال  این جسم است وقتی تو میایی ان را کوچک میکنی داری راه این مویرگ هارا میبندی و ما سکته های مغزی زیادی در آینده در کشورمان داریم خداوند صلاح دیده که دماغ من این شکلی باشد بزرگترین و نازکترین مویرگها در داخل بینی است وقتی فشار بالا میره، مغز به مویرگها فرمان میده که پاره بشوند و خون با فشار بیرون بیاد تا شخص دچار سکته مغزی نشود و با عمل کردن بینی راه اینها بسته میشود و الان جوان هستیم، بعد که سنمان بالا رفت دچار مشکل میشویم.

و آقای مهندس خیلی تاکید دارند روی جسم و ۹۰ درصد ماها به ظاهر توجه میکنیم و ۱۰ درصد به باطن و من اگر از درون داغون باشم هر کاری هم که روی جسم انجام بدهم نمیتوانم چهره شادابی داشته باشم و اگر کسی از درون دچار صفات خوبی باشد قطعا در ظاهر نشان میدهد و خیلی ها هستند ظاهر زیبایی ندارند اما چقدر دوست داشتنی هستند و اینها افرادی هستند که از درون زیبا هستند و صفات خوب کسب کردند و آ قای مهندس میگوید من با آرایش موافق هستم اما هر چیزی در تعادل نه اینکه بخواهیم در آفرینش‌خداوند دخالت کنیم .

مثال دیگری که آقای مهندس در این مورد می زنند این است که خیلی وقتها عاشق میخواهد معشوق خودش را ثابت نگه دارد برای خودش مثل ازدواج کردن که طرف یک سری خصوصیات دارد که باهاش ازدواج میکنیم و اگر بعد از ازدواج یک ذره خصوصیاتش تغییر کرد میگوییم چرا؟ این یعنی من قانون در جریان زندگی کردن را نپذیرفتم و در صورتی که اون هم باید اشتباه بکند و خطا بکند که به تکامل برسد و ما میخواهیم اجازه اشتباه بهش ندهیم و بگوییم که همین حد تکامل برای تو کافی است مثال چرا تو درغگو شدی وباید ثابت بمانی تو هیچ حرکتی نکن و همان جوری که من تو را روز اول دیدم بمان و ماها که هی نق میزنیم که چرا اینجوری شد واین آدم خوبی بود حالا چرا دروغگو شده است یا مثال چرا مثل قبل به من پول نمیدهد. تو میگویی ثابت اینجوری که من میخواهم بمان در صورتی که اون هم داره راه تکاملی خودش را میرود حالا به واسطه یک سری حسهای مشترک که داریم در کنار هم قرار گرفتیم و اون دارد راه تکاملی خودش را میرود و ما باید این اجازه را بهش بدهیم و اینکه اینقدر داریم حرص میخوریم که بچه ای که من خوب تربیت کردم حالا چرا این جوری شده است اینها علتش این است که میخواهیم زندگی را ثابت نگه داریم و نمیپذیریم که زندگی برای هر کدام ما جاری است.

وبحثی هم در مورد بخشندگی خداوند که خداوند بخشنده است نه به این معنا که فقط گناهان ما را میبخشد برای اینکه من بتوانم در حال زندگی کنم و لذت ببرم آمده هستی راهزینه کرده تمام کائنات را هزینه کرد ه و به من اختیار داد که بتوانم از زندگی برخوردار باشم و همسفری که دارد مرتب نق میزند چیزهایی را که خداوند بهش داده را نمی بیند و اگر اشتباه کنیم ازمون نمیگیره و خداوند اختیار داد اگر من اشتباه کردم اختیار را از من گرفت نه نگفت نعمتهایم را ازت میگیریم‌ و اجازه نمیدهم در هستی زندگی کنی و اینقدر به من اجازه میدهد تا بلاخره به اون چه باید برسم میرسم بخشندگی خداوند به این معنا است . پس افرادی که میتوانند در حال زندگی کنند  و از زندگی لذت ببرند در صراط مستقیم هستند و انسانهای شکرگزار هستند.

خانم مینا : آقا مهندس میگویند ما هیچ چیز را نمیتوانیم ثابت نگه داریم حتی حرکت چشم و ابر ودیگر اعضای بدنمان و ما مثال یک رودخانه دائما در حرکت هستیم و جاری هستیم، و اگر در جریان و حرکت نباشیم مثل یک باتلاق میشویم و همین امدن ما به کنگره و اموزش گرفتن تا زمانی که ما داریم علم را بالامیبریم زندگی خوب است وهمین که سکون میکنیم حال خوش از ما گرفته میشود.

نویسنده: همسفر فاطمه  




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی حال خوش 5، در حال زندگی کردن، لژیون سردار،  

تاریخ : شنبه 23 شهریور 1398 | 05:01 ب.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic