به نام آرام جان ها

امروز دوشنبه مورخ ۱۱شهریور ۱۳۹۸ لژیون هشتم با استادی خانم زهره و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه "چگونه از سایت کنگره استفاده می کنم(مقاله نویسی)  "و "سی دی نخل" با حضور همسفران گرامی و میهمانان عزیز در ساعت ۱۷:۳۰ آغاز به کار نمود


نخل همانطور که رشد می کند و بالا می رود ریشه هایش هم در زمین رشد می کند و محکم تر می شود.
اگر در هر جایگاهی هستم همچنان که دارم پیشرفت میکنم باید ریشه ام را محکم کنم که تحمل جایگاهم را داشته باشد. ریشه محکم کردن یعنی صفات خوبم را رشد بدهم محبتم را زیاد کنم ایمانم، صبرم، گذشتم و... را زیاد کنم

ادامه پست قبل

همسفر زهرا پر:در ادامه جمله اقای مهندس می گویند:در پی خواب های خود به دنیا و جهان هایی قدم گذاشته ایم که خوب می دانید وارد شدن به آن جهان ها به طور دائم مقدمه اش در همین حیات و جهان مهیا می گردد سپس در مورد خواب ها و کابوس ها صحبت می کنند و می گویند یک سری ها هستند که دنیای پس از مرگ را قبول ندارند و آقای مهندس می گویند این چه حرفی است و ما قطعا نتیجه ی کارهایمان را در همین جهان خواهیم دید و یا در مورد کابوسها ٬کابوس ها همان نتیجه عملکرد روزمره ی ماست مثلا وقتی در مسیر ضدارزش ها و غیر مستقیم بودیم همه تخریب کابوس را لمس کرده ایم که با نعره و فریاد از خواب می پریدیم و وقتی در مسیر ارزش ها حرکت کردیم این کابوس ها از بین رفتند در مورد مثلثی صحبت شد که اگر یک قاعده اش را گذشته یکی راحال و یکی را آینده در نظر بگیریم می بینیم که ما انسان ها خیلی مواقع در چنگال گذشته اسیر هستیم مثلا یک مالی را پانزده سال پیش داشته ایم و آنرا از دست داده ایم و هنوز در حسرت و یا اندیشه از دست دادنش هستیم یا در گذشته عاشق کسی بوده ایم و به او نرسیده ایم اما هنوز در فکرش هستیم و در کل این افکار باعث می شوند که زمان حال ما خراب شود و از زندگیمان لذت نبریم یا اینکه مدام در چنگال آینده اسیریم که نمی دانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد برای مثال گاوی بوده که از صبح تا شب مشغول علف خوردن بود طوری که فربه  می شد ولی از شب تا صبح مدام در این فکر بود که نکند فردا این علف ها نباشند و این باعث لاغری اش میشد و نتیجه اینکه ما باید گذشته و آینده را رها کنیم و در حال زندگی کنیم و یک نکته دیگر در این سیدی این است که لحظه دشواری دشوار نیست بلکه یادآوری آن دشواری دشوار است مثلا کسی که قرار است اعدام شود خود آن لحظه اعدام انقدر برایش سخت نیست که یادآوری ان لحظه برایش سخت است. 

خانم زهره :دیدن کابوس ماحصل کردار و رفتار روزمره ماست یک سؤالی از آقای امین شده بود مبنی بر اینکه چرا ما انقدر درگیر کابوس های شبانه هستیم ؟واقای امین پاسخ دادند که این کابوس ها نتیجه ی کارهای نیمه تمام ماست که باید انها را کامل میکردیم و نکردیم و ناتمام گذاشته ایم و الان مرتب داریم خواب میبینیم. مثل کسی که درس های دانشگاهش را باید یاد میگرفته و یاد نگرفته و حالا یک جور هایی لحظه امتحان دادن و تقلب دادن و تقلب گرفتن را به شکل کابوس در خواب می بیند و این اتفاق کاملا برای خودمن پیش امد که شاید چند سال خواب امتحان و دانشگاه را می دیدم و واقعا زجر میکشیدم و صبح که از خواب بیدار می شدم اصلا انرژی نداشتم ودر کنگره متوجه شدم که در این جهان فیزیکی  یک کاری راباید تمام میکردم و نکردم و در اوج مشکلاتم تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و دیگر حتی یک خواب هم ندیدم.

همسفر میترا (مهمان لژیون) :من هم دقیقا تجربه خانم زهره را دارم که دانشگاه را تمام نکردم بدلیل پاره ای از مشکلات و دقیقا همین خواب ها را میدیدم که سر جلسه امتحان هستم یا مدرکم را به من نمی دهندو اگر چه با آمدن به کنگره کابوس هایم کمتر شده اما قطع نشده  ومیخواستم راهکارش را از خانم زهره بپرسم ؟

خانم زهره :البته کابوس های ما بستگی به خواسته های نفس ما دارد یعنی نفس ما در آن زمینه گرسنه است ما قلبا می خواستیم که ادامه تحصیل بدهیم و مدرک دانشگاهی بگیریم  و از طرفی چون میدانیم که انسان جاری است و دانایی اش تغییر می کند پس خواسته هایش هم تغییر خواهد کرد مثلا خود من تحصیلات دانشگاه کامل تمام نشد چون در یک موقعیتی فکر کردم که شاید اگر انرژی ام را متمرکز کنم روی جایگاه کمک راهنمایی مثمرثمرتر واقع خواهم شد وظایف مادری ام رابهتر انجام خواهم داد و...

الان خانم میترا می گویند خواب هایم کمتر شده چرا ؟چون خواسته اش تغییر کرده و کمی ضعیف تر شده درست است که دانشگاه را ادامه نداده اند اما به ازای آن جایگاه راهنمایی در کنگره نصیبشان شده که دست کم از آن یکی ندارد اما احساس نیاز به تحصیلات دانشگاهی هم می کنند حالا می توانند با اولویت بندی خواسته هایشان و یک برنامه ریزی درست در فرصت مناسب به تحصیل هم بپردازند و اگر برنامه ریزی خوبی داشته باشیم می توانیم به هر دو جایگاهمان برسیم.

 همسفرزهرا پر :من با اینکه تحصیلاتم در دانشگاه تمام شده بود اما باز هم خواب هایی در مورد امتحان دادن داشتم اما دلیلش را نمی فهمیدم و بعدا که وارد کنگره شدم و از امتحانات کنگره مطلع شدم گفتم شاید قرار بوده من به اینجا بیایم و در این امتحانات شرکت کنم به نظر شما این ها را می شود به هم ربط داد؟

خانم زهره:قبلا گفتیم که آقای امین می گویند یک وقتی هست که از امتحانات شما گذشته و لیسانس هم گرفته ای اما خودت از خودت راضی نیستی و شاید باید در فراگیری آن علم مثلا رشته ی مدیریت بیشتر فرا می گرفته ای اما این طور نبوده  یعنی از خودت راضی نبوده ای وگرنه دیگر هیچ وقت این خواب ها را نمی دیدی مثلا قرار بوده تو در رشته مدیریت نمره ی بیست بگیری ولی پانزده گرفته ای و حالا به اندازه همان پنج نمره داری اذیت میشی و کابوس می بینی. الان هم چون خواسته رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی را دارید می توانید با تلاش و رسیدن به این جایگاه از شر کابوسها نجات یابید.

همسفر الهام :برای من این نکته جالب بود که هر انسانی در زندگی یک پرونده ای دارد و پروند ه ی ما براساس مشاهده و عمل ماست مثلا ما خصوصیات اخلاقی  فامیل و اقوام خود را به خوبی می شناسیم مثلا خاله من مهربان است و...و بر اساس عمل هرکسی و مشاهدات خودمان یک ذهنیتی از او داریم و در این جا فهمیدیم که نیاز به تبدیلاتی داریم و برای تبدیل شدن باید تغییر کنیم که کار سختی هست ولی باید ذره ذره اتفاق بیفتد یا همین بکار گیری متد دی اس تی و یا گرفتن سیگار از سیگاری ها هر کدام آرام آرام و با طی مدت شش هفت سال اتفاق افتاد و یک شبه و به این راحتی ها اتفاق نمی افتد از طرفی هرکس از عملکرد و جایگاه خودش کاملا آگاه است و همین می شود خواب شب او که  کاملا هم واقعی و حقیقی است و جهان بعد از مرگ هم همین طور و تمام پرونده من دراین دنیا ٬در دنیای دیگر تمام و کمال همراه من است .

خانم زهره :گفته شد که مشاهده وعمل هرکسی نشان دهنده ی پرونده ی اوست ؛مثل کسی که به مدرسه رفته و هندسه را سه ریاضی را هجده و جبر را شش و... گرفته گفته شد که تو باید بیست بگیری تا از این مرحله بیرون بیایی این یعنی ما باتک تک اعمالی که انجام میدهیم داریم یک صفتی را در خودمان میکاریم وممکن است این صفت من مثبت یا منفی باشد مثلا به کسی دروغ می گوییم نمره ما از نوزده می شود هفده یا به کسی محبت میکنیم نمره ی پنج ما می شود شش و این یعنی تمام صفات ما که می بایست به بیست برسند و برای ما تغییر تبدیل وترخیص اتفاق بیفتد مثلا وقتی من نمره ی محبتم یازده است یعنی بایستی نه نمره ی دیگر بگیرم و اگر نگیرم من در دنیای دیگر هم ادامه همین زندگی را دارم و انقدر باید تلاش کنم تا نمره ی قبولی را بگیرم و در ادامه می گوید که جهان های دیگر هم ادامه همین جهانند و چقدر قشنگ در این سی دی خصوصیات و نشانه های انسان هایی که در صراط مستقیم هستند را بیان میکند که همه به آنها عشق می ورزند  و دوستشان دارند، به آنها مسئولیت می دهند، به آنها احترام می گذارند.پس یکی از نشانه های در صراط مستقیم بودن این است که همه او را دوست دارند، این سؤال پیش می آید که آیا ارزش دارد که یک نفر هزینه مالی و زمانی، عاطفی و ... بکند تا دیگران دوستش داشته باشند؟ می گوییم بله ارزشش را دارد چون نیاز ماست که دوست بداریم و دوست داشته شویم تا در صراط مستقیم قرار بگیریم. 

همانطور که ما با توجه به اعمال اطرافیانمان و مشاهده آنها کاملا از انها شناخت داریم و پرونده شان را می دانیم و می دانیم که چه جور انسانی هستند دیگران هم از پرونده ما آگاهند و می دانند که ما چه صفاتی داریم. مثلا اگر از من بپرسند که خاله ات یا عمویت چطور انسانی است من می گویم خاله من خیلی مهربان است اما خیلی پرحرف است یا عموی من ظاهر و باطنش یکی نیست، یک چیزی می گوید اما چیز دیگری عمل می کند و ...

همسفر مهری :در مورد تبدیلات می گوییم مثلا اگر من برای از بین رفتن کابوس هایم قرص مصرف کنم این دقیقا مثل این است که روی آتش خاکستر بریزم و نه تنها خاموشش نمی کند بلکه آنرا دست نخورده نگه میدارد پس برای تبدیل کابوسم به یک خواب آرام باید تغییرات را شروع کنم وتبدیل بدون تغییر امکان پذیر نیست. 

خانم زهره :یک نکته مهم در مورد تغییرات و تبدیلات پارامتر زمان است. ما انسانها برای تمامی اموری که در صور آشکار است پارامتر زمان را به خوبی می پذیریم و درنظر میگیریم مثلا برای ساختن یک بنا چون با چشممان داریم تمام مراحل مختلف مثلا نصب در و پنجره و اماده شدن اتاق ها و...را می بینیم یا یک کشاورزی که گندم کاشته می بیند که گندم هایش در هر برهه ی زمانی در چه مرحله ای هست و کی آماده برداشت می شود نمی گوید پس کی گندم ها اماده می شوند یا یک مادر باردار می داند که باید نه ماه بچه در شکمش باشد و نمی خواهد بچه هشت ماهه به دنیا بیاید چون می داند که ممکن است برای بچه مشکل پیش بیاید پس زمان  را می پذیرد و نق نمی زند اما در مورد صور پنهان چون با چشم مراحل تغییر را نمی بینیم زمان را در نظر نداریم مثلا اکثر همسفران مرتب گلایه دارند که چرا مسافر من با اینکه وارد سفر دوم شده هنوز خوب نشده و مشکل دارد٬چون نمی خواهند بپذیرند که تغییرات در صور پنهان هم  به زمان نیاز دارد و باید بدانیم که تغییرات قرار است در جسم و روان و جهان بینی اتفاق بیفتد و این مستلزم گذر زمان است باید هم به خودم وهم به مسافرم فرصت وزمان بدهم گاهی خود من می گویم من که دوسال است دارم به کنگره می روم پس چرا هنوز دروغ میگویم پس باید به خودم هم برای تغییر فرصت بدهم و ناامید نباشم و به تلاشم ادامه دهم.

همسفر الهام :درمورد نخل یک نفر بوده که بالای یک درخت نخل نشسته بود‌و می دید که درختی که روی ان است از بقیه درختان دیگر بلندتر  است اما یک سری درختان نخل هم وجودارد که ازبین رفته اند که شاید اگرتاالان ازبین نرفته بودن ورشد کرده بودند از این درخت که خودش رویش است الان بلند تر بودند و این نکته را میخواهد بگوید که انسان اگر در هر جایگاهی از لحاظ شغل ٬زیبایی٬مقام و...بود نباید به خودش غره بشود چرا که خیلی از جایگاه ما بالاتر بوده اند که دراثر یک ضدارزشی  یا نبودن در صراط مستقیم جایگاه بلندشان را از دست داده اند یا ازبین رفته اند و اینکه هرچه انسان از نظر دانایی رشد کند متواضع تر میشود و هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.

خانم زهره :می گوید وقتی از درخت نخل بالا می رفتم احساس می نمودم که بالاتر از این جایگاه دیگر وجود ندارد اما وقتی نگاه میکردم می دیدم که نخل های دیگری هم بودند که از من بالاتر بودند اما خشک شده اند یعنی اگر من در هر جایگاهی باشم هر زمان که دست از تلاش بردارم سقوط من فرا می رسد. 

نخل همانطور که رشد می کند و بالا می رود ریشه هایش هم در زمین رشد می کند و محکم تر می شود و من هم اگر  ظرفیتم را زیاد نکنم و ریشه ام را مستحکم نکنم یک زمانی می رسد که دیگر درونم تحمل بیرونم را ندارد و می شکنم و اینکه اگر در هر جایگاهی هستم همچنان که دارم پیشرفت میکنم باید ریشه ام را محکم کنم که تحمل جایگاهم را داشته باشد. ریشه محکم کردن یعنی صفات خوبم را رشد بدهم محبتم را زیاد کنم ایمانم، صبرم، گذشتم را زیاد کنم تا در هنگام بروز مشکل کم نیاورم و به خودم و عزیزانی که برای کارورزی در لژیون ما حضوردارند میگویم شما خواستید تلاش کردید و به جایگاه کمک راهنمایی رسیدید اما ماندن در این جایگاه سخت تر است وگاهی همین جایگاه که خیلی برای تو ارزش دارد می تواند تو را به پایین سقوط بدهد یا دچار منیت شوی پس برای اینکه جایگاهم را حفظ کنم باید تلاشم را برای کسب صفات مثبت چندین برابر کنم ...

در ادامه از شما عزیزان که برای کارآموزی در لژیو ن ما بودید می خواهم که اگر صحبتی برای بچه های لژیون مادارید مطرح کنید ؛

خانم صفورا:من هفته ی سایت را به شما خانم زهره عزیز تبریک می گویم و خیلی خوشحالم که در لژیون شما حضور داشتم و اموزش گرفتم و خدا را از این بابت شاکرم که توفیق حضور در این مکان و اموزش گرفتن را به من داد و زمانی ما قدر و ارزش این لحظه ها را میدانیم که آنها را از دست بدهیم.

خانم مرضیه س :من هم از بودن در لژیون خانم زهره و آموزش گرفتن از ایشان بسیار خوشحال و ممنونم. 

خانم مرضیه ف:من هم از اینکه در لژیون خانم زهره هستم خیلی خوشحالم و از صحبت ایشان و تک تک اعضا آموزش گرفتم وهمیشه تشنه ی آموزش های خانم زهره بودم وهمیشه به وب لژیون خانم زهره سر میزنم و حتی سؤالات طرح شده ی ایشان را می خوانم و استفاده میکنم وهم از لژیون وهم از وب شما استفاده میکم و از شما ممنونم که به من اجازه ی خدمت در سایت را دادید و خوشا به حال شاگردان شما که درجوار چنین استادی هستند و واقعا از شما مچکرم. 

خانم میترا:من هم بسیار خوشحالم ما در شیراز جلسه بسته همسفران نداریم و از اینکه در شعبه شیخ بهایی و لژیون شما حضور پیداکردم واقعا ذوق زده هستم و یک نکته در مورد سیدی نخل میخواستم بگویم که نخل شباهت بسیار زیادی به انسان دارد از این جهت که اگر سر نخل را بزنند برای همیشه از بین می رود و یا اگر کامل زیر آب برود باز هم ازبین میرود ویک نکته از خانم زهره خطاب به آنها که قرار است راهنما شوند همیشه یادم می ماند اینکه اگر من در جایگاه راهنمایی قرار بگیرم و دچار منیت بشوم و با خودم بگویم که دیگر نیازی به آموزش ندارم ان جا مرگ من فرا خواهد رسید و ممکن است خشک شوم و اینکه درخت هر چه پربارتر باشد افتاده تر است و باز هفته ی سایت را به شعبات مرکزی و همه شما تبریک میگم و برای  همه شما آرزوی موفقیت دارم من شعبه شما را خیلی دوست داشتم و سعی میکنم بازهم در لژیون شما حاضر شوم چون هر کدام ازشما یک دیدگاه جدیدی را جلوی چشم من باز کردید. 

خانم فاطمه:من هم تبریک و خداقوت می گویم به شما خانم زهره و امیدوارم تا وقتی که کنگره پابرجاست ما هم در آن درکنار شما خدمتگزار باشیم و آموزش بگیریم من خیلی دوست داشتم عضوی از لژیون شما باشم اما چون مسافرم در لژیون آقای مهدی (همسر خانم زهره) بودند بنا بر قانون کنگره من می بایست لژیونم را عوض میکردم اما حالا به عنوان راهنمای تازه واردین می توانم از اموزش شما بهره ببرم ازاین بابت خدا راشاکرم و ممنونم. 

خانم زهره :من هم از شما ممنونم 

در پایان لژیون با دعای خانم زهره ش به پایان رسید. 

موضوع جلسه لژیون پنج شنبه مورخ ۹۸/۶/۱۴: سی دی توهم دانش 

موضوع جلسه لژیون پنج شنبه مورخ 21/06/98: سی دی حال خوش 5

وموضوع جلسه لژیون دوشنبه دوهفته آینده مورخ ۹۸/۶/۲۵: سی دی وادی اول کامل نوشته شود و سی دی حال خوش 6

نویسنده: همسفر اسما




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سایت کنگره 60، سی دی نخل، همسفران وادی عشق،  

تاریخ : شنبه 16 شهریور 1398 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : همسفر اسما | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic