امروز دوشنبه مورخ  28 مرداد ماه 1398 لژیون هشتم به استادی خانم زهره و دبیری خانم فاطمه با دستور جلسه سی دی حال خوش 1 و 2،با حضور همسفران عزیز راس ساعت 17.30 آغاز به کار نمود.


مهمان عزیزمان همسفر میترا:من از شعبه تخت جمشید شیراز آمده ام .مسافرمن کمک راهنمای مسافرهای شعبه تخت جمشیداست.خیلی وصف شعبه های اصفهان را شنیده بودم وخیلی دوست داشتم از نزدیک آنها را ببینم و چون در شیراز لژیون همسفرها خیلی کم است .قبلا دو تا لژیون داشتیم و الان شده یک لژیون و تعداد خیلی کم است.وقتی تعداد کم باشد دیدگاه هم کمتر تغییر می کند و مطمئنم که آموزشها هم ضعیف ترهست .من قبلا هم به بوشهر رفته بودم و تجربه کسب کرده بودم.خیلی دوست داشتم به شعبه شما بیایم  و شور و هیجان شما را ببینم مخصوصاًدرجلسه بسته همسفرها...

ابتدا خانم زهره در مورد دستور جلسه هفتگی گفتند بهترین برداشت از وادی سیزده هم همین پیام زیبایی بود که روز چهارشنبه آقای مهندس فرمودندوخانم رویا زحمت کشیدندوبا عکس بسیار زیبابالای وبلاگ شعبه ولژیون گذاشتند.من هرچه فکرکردم دیدم چه قدر پیام زیبایی است و چه قدرمطالب کنگره عمیق هستند و من خود به شخصا فکر میکردم که خیلی خوب وادی سیزدهم را یاد گرفته ام و بلد هستم.وقتی همین پیام به ظاهر ساده را روز چهارشنبه گوش دادم که چه قدر این مطالب جای تفکر دارد آقای مهندس اینطور از وادی سیزدهم برداشت کرده بودند که چون پایان هر نقطه سرآغازخط دیگری است و چون زندگی هیچ موقع تمام نمی شود و چون هیچ چیزی هیچ وقت تمام نمی شود زندگی ها تون را به آینده و بعد موکول نکنید درلحظه زندگی کنید و از تک تک لحظات زندگی تون استفاده کنید و لذت ببرید و دیدم چه قدر این برداشت قشنگ  و دلنشین است حالا هرکس می تواندبرداشت متفاوتی داشته باشد ولی یکی از کوتاهترین  وزیباترین برداشت؛ همان صحبت زیبای آقای مهندس است که از شما خواهش میکنم که آن را بارها و بارها  بخوانید و راجع آن تفکر کنید.

و چه زیبا جشن تجلیل از کمک راهنما خانم شهناز با صورت جلسه امروز مصادف شده بود و من همیشه از مهربانی و صبوری   و آرامی خانم شهناز بسیارآموزش گرفته ام و به ایشان سپاس میگویم و از بچه های لژیون که با اهدا پاکت از ایشان تشکر کردند تشکر میکنم.

 اول چند نکته میگویم: ورود خانم میترا عزیز که ازشعبه شیراز آمده اند ودرآزمون کمک راهنمایی قبول شده اند رابه ایشان  تبریک میگویم .وتشکر میکنم که لژیون ما را برای کارآموزی انتخاب کردند.و بعد ورود خانم فاطمه را که درر وزپنج شنبه با کمک مسافر شان وارد لژیون سردار شدند  را به ایشان تبریک میگویم.و از بچه ها خواهش میکنم که شما ها هم خواسته هایتان را قوی کنید  که شماها  هم وارد لژیون سردارشوید.واز بچه ها میخواهم که هفته ای یک الی چند سیدی کامل بنویسید یعنی تمام حرف های آقای مهندس را کلمه به کلمه بنویسید و تحویل من بدهید وقتی 40 تاسیدی کامل شد آن موقع  باهم به تهران میرویم وگل رهایی را از آقای مهندس می گیریم.آقای مهندس روز چهارشنبه گفتند تمام رهجوها باید از سیدی وادی یک تا وادی هفت را حتما بنویسند و باید کامل بنویسید و در دفتر جدا بنویسید و تحویل من بدهید تا آن را چک کنم و اینها هم حتما باید باشد تا گل رهایی را بگیرید

سیدی حال خوش:

همسفر زهره م: ما بعضی موقع ها در اتاق خود تنها  هستیم و از تنهایی خود فرار میکنیم چرا؟ چون دوست نداریم با خودمان روبرو شویم و از اینکه با چهره واقعی خود رو به رو شوییم میترسیم و سریع تلویزیون را روشن میکنیم یا تلفن را بر میداریم وبه یک نفر زنگ میزنیم و یا کارهای دیگری انجام میدهیم .این که انسان بخواهد با خودش روبه رو بشود کار بسیار سخت و دشوار است. مانند کسی که بخواهد یک هفته روزه سکوت بگیرد او دچار افسردگی و آشوب میشود. باتفکر ساختارها آغاز می گردد بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می رود انسان خیلی خوب است که تفکرکند ولی باید بعداز تفکر وارد مرحله عمل شود(وادی پنجم)را اجراکند.حقیقت چیست.؟ ما هر چیزی را نمی توانیم بگوئیم حقیقت است .چیزی حقیقت است که مانند خداوند باشد یعنی قبلا بوده الان هم هست و بعد هم خواهد بود و ادامه دار خواهدبود مانند نفس؛مکافات؛ وخیلی چیزهای دیگر.وقتی میخواهیم بذری را بکاریم باید اول بدانیم این بذر را کجا بکاریم تا یک محصول خوب بدهد.

همسفرزینب: هرکاری را نمی شود با اراده پیش برد چون کسی که یک عمر اسیر ضدارزش ها بوده نمی تواند از فردا با اراده آن کار را نکند و این یک حماقت است و چیزی جزء تخریب  به بار نمی آورد و باید هرکاری را ذره ذره کم کند تا به نتیجه برسد.قبلا می گفتند دیو چو بیرون رود فرشته در آید ولی آقای مهندس می فرمایند این اشتباه است تا فرشته نیاید دیو بیرون نمیرود چون دیو اینقدر قدرتمند و قوی است و محکم سر جایش چسبیده که نمی توان به راحتی آن را بیرون کرد .اگر ما نشسته ایم که اول آن دیو برود یا آن سیاهی ها برود کاملا در اشتباه هستیم زیرا ما بایدکم کم کارهای خوب انجام بدهیم تا سیاهی ها برود مانند ماشینی که با سرعت بالا در حرکت است باید اول کم کم سرعت ماشین را کم کنیم  بایستد و بعد برگردد و درجهت خلاف آن ماشین حرکت کند. از ذره های جرقه میشود به روشنایی عظیم رسید یعنی در تاریکی وقتی ذره ذره نور پیدا میشود آن را جمع کرد تا بعد به روشنایی عظیم برسیم.

همسفر زهره ش:هرکسی با طرز تفکری که دارد دنبال حال خوش هستند هرکسی دنبال یک چیزی هست تا به حال خوش برسد یکی دنبال زمین یا مدرک یا شب اول قبر.یا عالم یا صوفی یا عابد. یادور زدن یا کلک یا حقه بازی و غیره هستند .و این شخص با وجدان خودش صحبت میکند که همه اینها  دنبال چی هستند تا چه چیزی  را به دست بیاورند؟ جایگاه بالاتر. بهشت وِ غیره که  اخرش به کجابرسند و به کجا ختم بشود ولی همه اینها تلاش میکنند تا به یک حال خوش برسند و بهشت هم یک حال خوش و آرامش است. حقیقت یک چیزی است که وجود داردازاولب  بوده و هست و همیشه خواهد بود مانندخداوند؛نفس؛روح؛و اگر قانون ریاضی را در نظر بگیریم دو تا خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند همه دایره ها یک مرکز دارند ودو دو تا میشود چهار تا همه جا این قانون هست و هیچ وقت چون حقیقت است عوض نمیشود.

خانم زهره سوال کردند :آیاحضرت مسیح یک حقیقت است؟

همسفرمینا: ساختمان شاید 100سال پیش بوده ولی الان ممکنه خراب بشود ولی انسان از روزالست بوده و هست و خواهد بود شاید اینجا نباشد ولی در جای  دیگری خواهد بود.

همسفر زینب: آن چیزی که مال تولد و جسم مااست واقعیت است چون ازبین میرود ولی انسان فقط جسم نیست ابعاددیگری مانند روح ونفس داردوخداوند در کتاب مقدس گفته من شما را از نفس واحده آفریدم پس یک نفس واحده ای بوده که خدا ما را از آن آفریده است یعنی نفس و روح ما که الهی است  بوده و هست و خواهد بود پس این قسمت از ما که روح و نفس است حقیقت است و آن قسمتی که ازبین میرود جسم ماست که واقعیت است.

همسفر زهره ش:از گندم؛ گندم می روید ازجو؛جومیرویدپس این  حقیقت است درهرجای دنیا هرچیزی بکاریم همان را برداشت میکنیم.ازانسان فرزندی مانند خودش واز هرحیوانی مانند خودش فرزند متولد می شود.همان طور که درصورآشکار کاشت و زاد و ولد داریم در صور پنهان هم همان کاشت را داریم.یعنی همان صفاتی که ما میکاریم برداشت میکنیم اگرصفات خوب بکاریم صفات خوب برداشت میکنیم و اگرصفت  بد هم بکاریم صفات بد برداشت میکنیم.و این کاشت که هم در صور آشکار وهم درصور پنهان هست هم به صورت دیم است هم به صورت آبیاری است . در صور پنهان به نظر من کشت دیم  به این صورت است که انسان با خودش روبه رو شود و جهان بینی را در خودش اجرا کند و تزکیه و پالایش کند تا ره صدساله را زودتر طی کند.

همسفر زهره ش:سوال کردند که چرا انسان چیزی را که میخواهد و تلاش میکند تابه آن برسد وقتی به آن رسید زیاد برایش مهم نیست و میبیند که آن چیزی نبوده که میخواسته وخسته میشود از آن.آیا این از جاه طلبی انسان است؟

خانم زهره:در جواب فرمودنداول؛یکی از علت هایش  می تواند زیاده خواهی و طمع انسان باشد که انسان هرچیزی را داشته باشد باز دنبال چیزدیگری است.دوم؛یکی دیگر از علت هایش چون انسان  درحرکت است و مرتب تغییر میکندخواسته هایش هم تغییرمیکند.ممکن است که ما امروز با تمام توان خواسته جایگاه کمک راهنمایی داشته باشیم ولی از آن طرف از آموزشها عقب بمانیم مثلآ امتحان بدهیم ولی بعد مدتی به کنگره نیاییم و درک درستی ازاین جایگاه نداشته باشیم و وقتی به آن جایگاه رسیدیم احساس خوشی نداریم چرا؟چون دانایی کم یامتوقف شده است. یا برعکس آن من امروز بالاترین خواسته ام داشتن یک ماشین مدل بالاست اما بعد از مدتی بالاترین خواسته ام می شود رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی و خدمت به مخلوقین الهی سوم؛یکی دیگر از علت های دیگرش این است که انسان همه چیز را میخواهد برای رسیدن به حال خوش که درسیدی به دنبال چه هستیم آقای مهندس میگویند همه تلاش میکنند برای رسیدن به حال خوش ولی وقتی به آن چیز رسیدند آیا همه به حال خوش میرسند؟ موقعی من از آن چیز یا جایگاه لذت میبرم که چهارتا نکته را مدنظر داشته باشم1-  .اول حساب خودم را با خودم صفرکنم. 2- از ضدارزشهادوری کنم و به ارزشها بپردازم. 3-  خدمت گذار باشیم. 4- در زمان حال زندگی کنم.و اینکه وقتی به جایگاه یا چیزی که خواسته قلبی من بود ومن پس از تلاش و سختی به آن رسیدم اگر لذت نبردم علتش این است که یکی از این چهار تا نکته را انجام نداده ام و رعایت نکرده ام.

خانم زهره:در این دوتا سیدی حال خوش 1و2یکسری دیالوگ است بین انسان و نفسش که در عین سادگی نکات بسیار مهم دارد.

اول سیدی پیام اول وادی نهم هست رامیگویندکه پیام برای کسانی است که میخواهندبه دنیای تازه قدم بگذارند یعنی کسانی که به یک تفکر جدید میرسند یا کسانی که تازه واردکنگره می شوند یک خطی را تمام کرده میخواهد وارد خط جدید بشود یا کسی که سفر اول را تمام کرده حالا میخواهد وارد سفردوم بشود یا به جایگاه کمک راهنمایی برسد.حالا باید از سخن به نقطه عمل برسید یعنی حرف و سخن کافی است و هرچیزی یک زمانی دارد وحرف وسخن یک مقدمه ای است برای عمل کردن؛حالا که علمت را بالا بردی باید وارد عمل بشوی .به زمین و سماء توجه کنید و با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید.این رحمت ماوراء یک قضیه جدی است .آقای امین درسیدی حقه 3معنی رحیم راگفتندکه رحیم کسی است که مهربانیش ادامه دارباشد و رحمت هم دقیقا از رحیم نشات میگیرد .و مهم نیست که تو کجا باشی یعنی در چه عمق تاریکی باشی دروغ گفته یا حسادت کرده باشی یا مسافرت را بر اثرجهل ونادانی اذیت کرده باشی خودت را سرزنش نکن :مهم این است که رویت به سمت نور باشد میتوانی به رحمت خداوندایمان داشته باشی هرچه قدر هم که اشتباه کرده ای تو صورتت را به سمت نور برگردان و به سمت ارزشها حرکت کن آن موقع خداوند به تو کمک میکندو تو را به جایگاه بالایی میرساند و این از رحمت خداوند است. ولی ما تا یک صفت بدی در دیگران یا مسافرانمان میبینیم میگوییم این دیگر درست نمی شود .همه فامیل آنها این طوری هستند و فقط طلاق و فرصتی به آنها نمیدهیم.ولی خداوند هرچه قدر هم ما کارضدارزشی انجام بدهیم باز به ما فرصت میدهد چون رحمتش ادامه دار است هستی اش را در اختیار ما گذ اشته و تمام جهان را در اختیار ما قرار داده تا ما تلاش بکنیم و برسیم به بالاترین نقطه .و هرچه اشتباه بکنیم دوباره ودوباره به ما فرصت میدهد تا به آنجایی که باید برسیم، برسیم.چون رحمان و رحیم است.

همسفر زهره ش:وقتی ماگناهی بکنیم علاوه براینکه گناه ما رامیبخشد تازه حسنات هم برای مامینویسد.

خانم زهره:دراین سیدی انسان با نفس خودش درحال دیالوگ است .میگوید توکی هستی چرا من تو را نمیبینم  انسان چشم خودش را هم نمی تواند ببیند فقط در آینه میبیندومن در آینه هم تو را نمیبینم و تو کی هستی؟ نفس:برای اینکه من راببینی باید از جابرخیزی باید ازخود بگذری تا به خود برسی.یعنی بایدازجای خود حرکت کنیم وازوقت وخواب و استراحت وغیره بگذریم وزندگی هایمان یک تغییری بکندتامابه حال خوش برسیم و وقتی هنوز تغییری نکرده ایم و کارهای قبل را انجام میدهیم همان ساعت قبل میخوابیم یا همان ساعت قبل مهمانی میرویم و میخواهم حالم خوب شود طلبکار همه هستیم که چرا من دوسال است کنگره می آیم ولی حالم خوب نمیشود در این سیدی میگوید برای رسیدن به حال خوش باید از میان برخیزی و بایدخودت راببینی و از خود بگذری .بعضی ها میگویند من نیاز ندارم  خودم را ببینم. ولی نه باید همه خودمان را ببینیم و خود وجودی یمان را ببینیم که چه قدر د رضدارزشها هستم چه قدر در ارزشها هستم تا من نبینم چه قدر حسادت دارم نمی توانم در جهت برطرفش باشم باید بپذیرم تا بتوانم آن را کم کم برطرف کنم.وتا از میان برنخیزیم اگر هزار سال هم از آن بگذرد مابه حال خوش نمی رسیم و اینقدر زندگی و مشکلات برایمان تکرار میشود تا بالاخره از میان برخیزیم.

در قسمت بعدی در مورد حقیقت صحبت می کند و می گوید که خداوند روح و نفس و تمامی قوانین موجود در هستی حقیقت هستند اینکه گندم از گندم می روید یک حقیقت است بعد سوال می کند که اگر سیل بیاید و گندم ها را ببرد چی؟ دیگر ما گندم برداشت نمی کنیم. در پاسخ می گوید ممکن است در برداشت ما تغییر زمانی ایجاد شود ولی در حقیقت موضوع هیچ گونه تغییری ایجاد نمی شود سیل گندم ها را جای دیگری می برد در جای دیگری رشد می کنند. واین موضوع این را می خواهد بگوید که چرا هر چقدر به بعضی ها خوبی می کنیم جوابی نمی گیریم می گوید این خوبی ها محفوظ است و در زمان دیگری و جای دیگری پاسخت را می گیری و ذره ای از آنها از بین نمی رود.در قسمت بعد می گوید که صفات را باید بکاریم. حال یکی به من بگوید مثلا صفت محبت را چگونه می توانیم بکاریم؟

همسفر زهره م:ما برای محبت اول به کسی که از اون کینه  داریم یک تلفن میزنیم.و این یعنی بذرمحبت رادردل اوکاشتم وبرای آبیاری هم مرتب به او محبت میکنیم  چه از نظر حرفی و کلامی و چه ازنظر کارهای عملی و مرتب ادامه میدهیم و تکرار میکنیم تا آن بذرمحبت آبیاری شود و رشد کند.

همسفر زهره ش: علاوه برانسانها تمام هستی مخلوقات خداوندهستندو مامیتوانیم به همه اینها محبت کنیم از غذای اضافه ای که در سفره هایمان هست برای گنجشک هاوگربه ها بریزیم.به کسی که مارا اذیت میکند شروع کنیم ذره ذره محبت کردن و بعدا ازمدتی اثر آن را خودمان می بینیم.

خانم زهره:همه  این چیزها را ما در کنگره به صورت تئوری یاد میگیریم مانند نت های موسیقی هستند یک روزه می توانیم یاد بگیریم ولی درادامه آیا این موسیقی دان میشود؟جواب نه.چون باید اینقدر تمرین کند اشتباه بزند تا یک روزی بتواند خوب بنوازد و دیگران موسیقی او را گوش بدهندو خوششان بیاید.آقای مهندس دراین سیدی میگویند من بعداز10سال هنوز نمی توانم کاملا راست بگویم .وما امید پیداکردیم که اگه یک موقع هایی اشتباه میکنیم خودمان را سرزنش نکنیم دوباره شروع کنیم به برطرف کردن آن اشتباه چون ما یک دفعه نمی توانیم َضدارزشها را کنار بگذاریم چون زندگی مختل می شود.ذره ذره کم می کنیم تا یک روزی دیگر آنها را انجام ندهیم.

مهمان عزیزمان همسفر میترا:من از شعبه تخت جمشید شیراز آمده ام .مسافرمن کمک راهنمای مسافرهای شعبه تخت جمشیداست.خیلی وصف شعبه های اصفهان را شنیده بودم وخیلی دوست داشتم از نزدیک آنها را ببینم و چون در شیراز لژیون همسفرها خیلی کم است .قبلا دو تا لژیون داشتیم و الان شده یک لژیون و تعدادخیلی کم است.وقتی تعداد کم باشد دیدگاه هم کمتر تغییر می کند و مطمئنم که آموزشها هم ضعیف ترهست .من قبلا هم به بوشهر رفته بودم و تجربه کسب کرده بودم.خیلی دوست داشتم به شعبه شمابیایم  و شور و هیجان شما را ببینم مخصوصاًدرجلسه بسته همسفرها.چون ما در شیراز  جلسه بسته همسفرها نداریم.من در زمان سفر اول مسافرم این سعادت را نداشتم تا او را همراهی کنم  و زمان رهایی درکنارش باشم چون دوران نامزدی ما بود ولی اوایل حس خوبی به کنگره نداشتم و خیلی بدم می آمد از کنگره چون  دچار منیت بودم و فکر میکردم علم من خیلی بالاتر از علم کنگره است .حون می گفتم مگر کنگره چی هست چند نفر مصرف کننده دور هم نشسته اند و چی حرف میزنند. ما قبلا درشیراز شعبه نداشتیم و در در پارک لژیون برگزار می کردند.و تازه یک ساختمان در شیراز بود که به آنجا رفته بودند و جلسه عمومی برگزارکرده بودند و شرکت من در یک تولد باعث شد که برای من  این تولد یک نقطه آغاز باشد این که می گویند پایان هر نقطه سرآغاز  خط  دیگری  است دقیقاً برای من سرآغاز جدیدی بود و من به کنگره آمدم و اصلاً هیچ وقت به کمک راهنمایی فکر نمی کردم و هیچ وقت هم دوست نداشتم که به این جایگاه برسم.و در وادی اول است که میگویند همه چیز اول مثل صفحه سفید نقاشی است و کم کم نقش پدیدار میشود و برای من واقعاً این اتفاق افتاد من کم کم اومدم و خیلی دوست داشتم در لژیون مشارکت کنم ودر جلسه کار گاه آموزشی هم مشارکت میکردم و مطلب هرچند کوتاه تهیه میکردم و مشارکت می کردم .کم کم آمدم و شدم مرزبان پارک ورزش همسفرهاشیراز و بعد مشاور همسفرها تازه واردین شیراز.و بعد دیدم همه دارند خودشان را آماده امتحان می کنند ولی من دوست نداشتم امتحان بدهم.شش الی هفت ماه قبل از امتحان بود من خودم اگر بخواهم بادستورجلسه لژیون شماکه حال خوش بود ربطش بدهم به اون حال خوش رسیده بودم و من نمی گم کسی که می خواهد کمک راهنما بشود میخواهد حال کس دیگری را خوب کنددر وحله اول دارد حال خودش را خوب میکندچیزی که همهُ ما همسفرها به کنگره می آییم برای حال خوش خودمان.وقتی به حال خوش رسیدم تصمیم گرفتم که شرکت کنم در امتحان. خداخیلی به من کمک کردو خدا را خیلی شکر میکنم .و من امروز درکنار شما و مشارکت بچه های لژیون از تک تک شما درس گرفتم و هرکدام شما که مشارکت کردید دیدگاه جدیدی را به روی من باز کردید و صحبت های جدیدی ازشماشنیدم ازشما تشکرمیکنم و ازشما تشکر میکنم که به من وقت مشارکت دادید.

خانم زهره:از خانم میترا عزیز تشکر میکنم که به ما افتخار دادند و امروز مهمان ما بودند از صحبت های شما خیلی انرژی گرفتیم و انشالله که در جایگاه کمک راهنمایی موفق باشیدو من دم در شعبه دیدم که چه قدر مسافر شما خوشحال بودند که شما به این جایگاه رسیده اید و به این شعبه آمده اید .

ودر آخر لژیون با دعای مهمان عزیزمان خانم میترا به پایان رسید.

موضوع هفته آینده: وادی اول + ادامه سی دی حال خوش 2 و سی دی حال خوش 3

نویسنده: همسفر زهره م




طبقه بندی: گزارش عملکرد لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی حال خوش،  

تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1398 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : همسفر زهره م | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic