به نام نامی اولین عاشق که اوست
روز پنج شنبه مورخ 95/1/19 شاهد تولد اولین سال رهایی مسافر محمود و همسفر محترمشان خانم مهتاب بودیم.


از طرف لژیون همسفران وادی عشق این تولد زیبا و به یادماندنی را خدمت خانم مهتاب عزیز و مسافر محترمشان  صمیمانه تبریک عرض می نماییم.
طعم شیرین این تولد گوارای وجودتان باد!

گزارش این تولد زیبا را در ادامه مطلب بخوانید

به نام امواج عشق که از اوست

 روز پنج شنبه 95/01/19 دومین جلسه از دور نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60شعبه 

شیخ بهایی اصفهان با نگهبانی مسافربهزاد ،استادی مسافرعلی جمالی ودبیری مسافرامید

با دستور جلسه:

وادی هشتم و تاثیر آن روی من و  جشن اولین سالروز رهایی مسافر محمود 

 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود . 

 .

  اگر به هستی نگاه کنیم می بینیم هیچ چیزی در سکون و رکورد نیست . همه ی موجودات و ذرات هستی درحرکتند. چرا که هستی از امواج و ذراتی تشکیل شده که همه در حال حرکتند حتی جمادات . همه ی موجودات در جهت تکامل حرکت می کنند و تنها  موجودی که می تواند بر خلاف جهت حرکت کند انسان است چراکه انسان ویژگی اختیار را دارد و می تواند  راه خیر را انتخاب کند یا راه شر. راه روشنایی ها را انتخاب کند یا راه تاریکی را .....


سخنان استاد:
قبل ازهر چیز خداوند را شاکرم که به من توفیق داد تا درسال جدید دراین جایگاه خدمت کنم . سال جدید را خدمت  مسافران وهمسفران تبریک عرض می کنم و امیدوارم بتوانیم با حرکت به خواسته های معقولی که داریم برسیم و همچنین زمین اکادمی را که اقای مهندس فرمودند با همت اعضای کنگره 60خریداری کنیم .

امروزدو دستور جلسه داریم: که سعی می کنم به طور خلاصه به انها بپردازم .

 دستور جلسه اول وادی هشتم  : باحرکت راه نمایان می شود .
 من صحبتم را با پیام اول وادی شروع می کنم :
در سکون هیچ چیز به وجود نمی آید و زایشی نیست .همه چیز درحرکت شکل می گیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقه های افرینش اغاز و ادامه دار می گردد.
در این سیر برای انسان   تفکرات  معمار ساختارها و زبان سخن گوی و تعیین کننده ی مسیر حرکت او می باشد.

  ازاین پیام می توان برداشت کرد که با سکون  هیچ اتفاقی صورت نمی گیرد حتی اگر  تفکراتی هم شده باشد. چون حرکت  صورت نگرفته است  اگر به هستی نگاه کنیم می بینیم هیچ چیزی در سکون و رکورد نیست . همه ی موجودات و ذرات هستی درحرکتند. چرا که هستی از امواج و ذراتی تشکیل شده که همه در حال حرکتند حتی جمادات  . همه ی موجودات در جهت تکامل حرکت می کنند و تنها  موجودی که می تواند بر خلاف اینها حرکت کند انسان است چراکه انسان ویژگی اختیار دارد و می تواند  راه خیر را انتخاب کند یا راه شر. راه روشنایی ها را یا راه تاریکی  . 
در زندگی ما از این قانون استفاده می کردیم اما در جهت منفی کما این که خیلی از ما در سوء مصرف وقتی در جایی می ماندیم که امکان تهیه مواد نبود یا جایی برای مصرف ان .حرکت می کردیم  وراه نمایان می شد وابزار این کار فراهم می شد اما امروز به کنگره امدیم  ومی خواهیم در جهت مثبت از این قانون استفاده کنیم یاد بگیریم که تفکراتمان را با وادی هایی که پشت سر گذاشتیم  به تفکر معقول ومثبت و ریشه دار تبدیل کنیم . در وادی هفتم یاد گرفتیم که ابتدا راه را پیدا کنیم وبا بکار بردن وادی هشتم حرکت را اغاز کنیم .
 این وادی به ما می گوید که ما وقتی می خواهیم تفکراتمان را به حیطه عمل برسانیم به یک سری ابزار نیاز داریم و اگر بخواهیم که یک مثلث برای حرکت ترسیم کنیم ضلع اول ان می شود هدف . هر کاری می خواهیم انجام دهیم باید هدفی داشته باشیم  که در درون این پارامترمبدا ومقصد هم اهمیت خود را پیدا می کنند . مثلا اگر بخواهیم از اصفهان به تهران برویم مبدا اصفهان ومقصد تهران هدف  می تواند گردش سیاحت یا زیارت باشد و...  برای رسیدن به این هدف باید مسیر تهران را انتخاب کنیم اگر مسیر حرکت را در وادی هفتم پیدا نکنیم وادی هشتم  را نخواهیم داشت .
بنابر این ضلع اول  هدف   ضلع دوم مسیر حرکت     وضلع سوم حرکت با همان تلاش وکوششی 
 در این وادی یاد می گیریم که که با توجه به ان دو پارامتر اول نیازی نیست به جزییات بپردازیم . نیاز نیست همه چیز را پیش بینی کنیم و هر چیزی را که قرار است اتفاق بیفتد را رصد کنیم  وبعد حرکت کنیم . چون امری است محال وغیر ممکن هیچ کس نمی تواند اینده را پیش بینی کند جز خداوند.
 بنابراین وقتی نمی توانم اینده را پیش بینی کنم چگونه می توانم جزییات را در نظر بگیرم . در سفر اول هم همین طور است وقتی ما مبدا مقصد وهدف را بدانیم  نیازی نیست جزییات را بدانیم که در پله بعدی چه اتفاقی می افتد . همانطور که در تصویر اول مشاهده می کنید ما 50 متر جلوتر  رامی توانیم  ببینیم .  ما همان پله را می توانیم ببینیم  وبا حرکت راه برای پله ی بعدی نمایان می شود . مثل مسافرت در شب که ما 50 متر جلو تر را می توانیم ببینیم و همانطور که حرکت می کنیم تابلو ها ومسیرراه  را به ما نشان می دهند.


 در درمان هم همین طور است با ید حرکت کنیم تا مسیر درمان برای ما مشخص شود  واین یک قانون است  . اما خیلی اوقات یک چیزی مانع از حرکت می شود  وان چیزی نیست جز ترس از ناشناخته ها . چرا که ثمره ی حرکت دنیای تازه است .انسان از ناشناخته ها می ترسد و دوست دارد در ناشناخته ها باقی بماند اما یک جسارت  وشهامت می خواهد  تا از ان خارج شود مثل یک پروانه که از پیله خارج شود . شاید ماندن در پیله از خطرات جلو گیری می کند اما نمی تواند پروانه شود وهیچ وقت دنیای جدید را نمی بیند و هیچ وقت پرواز را تجربه نمی کند.  اما شهامت به خرج می دهد  درد ورنج را تحمل می کند تا پیله را پاره کرده وپرواز را بیاموزد. 
 اگر انسان بخواهد  ناشناخته ها راتجربه کند  باید پرواز را بیاموزد باید شهامت حرکت  را داشته باشد لازم نیست همه چیز را بداند  کافیست ترس را کنار بگذارد ابزارهای باز دارنده را کنار بگذارد  وحرکت کند .  پارامتر دیگری که بعضی اوقات جلوی حرکت را می گیرد  زمان است  . می خواهیم  زمان را کم کنیم  مثلا شخصی که برای درمان مراجعه می کند  به او می گویند  باید 11ماه زمان بگذرانی  تا درمان شوی . شخص می گوید 11 ماه طول می کشد ؟من مصرفم را قطع می کنم ودیگر مواد مصرف نمی کنم .  در صورتی که این گونه نیست و دوباره برگشت می کند . پس نمی توان زمان را کوتاه کرد  و زمان را دور زد همانطور که در نوشتار بهترین راه به ما می گوید : غذای نیمه پخته  یا خام قابل خوردن نیست  این مطالب را درشعر عطار که در این وادی امده به خوبی می توان برداشت کرد  :
      گر مرد رهی میان خون باید رفت                     وز پا فتاده سر نگون باید رفت 
      تو پای به راه بنه و هیچ مپرس                        خود راه بگویدت که چون باید رفت
امیدوارم که  این وادی را به مرحله عمل در بیاوریم  واز ان استفاده بهینه داشته باشیم  .


اما دستور جلسه دوم :اولین سالروز تولد مسافر محمود .
من بسیار خوشحالم برای تولد هایی که  گرفته می شود چه برای رهجوهای خودم که تجربه سوم من هست  وهم بچه هایی که تولد می گیرند که ثمره ی یک جمع خدمتگزار در کنگره است .  اقا محمود در دی ماه نود ودو وارد لژیون شدند و از اولین رهجوهای لژیون بودند . چهره وظاهرشان نشان دهنده یک فرد  مصرف کننده به هم ریخته بود . از طرف دیگر من برداشت کردم که از افراد خوش مشرب  ودور هم نشین است  وبزم را دوست دارد  . اول احساس کردم که سخت است از مصرف دودی  دور شود  واز طرف دیگر بیماری های مختلفی داشت مثل مشکل قلبی که قرص زیر زبانی مصرف می کرد . صفرا عمل کرده بود.زخم اثنی عشر و ......  از لحاظ جسمی مشکلات زیادی داشت.  سفرش را شروع کرد وحرکت کرد  و درموعد مقرر به رهایی رسید . در طول سفر یک بار اشتباه کرد وبه من گفت . در اواخر سفرش بیماری هایی متعددی خودش را نشان داد و بیماری زونا گرفت  دانه های چرکی زیادی در بدنش زد  وسر درد های شدیدی می گرفت .  وقتی این اتفاق افتاد به او گفتم خداوند خیلی تو وخانواده ات را دوست داشته که با کنگره اشنا شدی  که اگر در سوء مصرف این بیماری را می گرفتی  شاید دیگر نبودی . 
دو سه مرحله مجبور شدیم پله هایش را زیاد کنیم  وخدا راشکر نتیجه گرفت . بعد از خواست خداوند سه عامل بسیار بسیار در رهایی ایشان تاثیر گذار بود:
اول  خواسته ی  بسیار قوی داشت . وقتی می خواستم پله هایش را افزایش دهم  با مشکل افزایش می دادم بعضی از سفر اولی ها وقتی راهنما پله هایشان را زیاد می کند خوشحال می شوند  ولی ایشان  راضی به این کار نبودند . ولی چون تسلیم کنگره بود هر کاری که می گفتم عمل می کرد  ونگذاشت که خواسته اش ضعیف شود چرا که  ضلع دوم به کمکش آمد  و ان خدمت کردن بود اکثر بچه ها چه مسافران خودش را وچه همسفران همسفرشان را می شناسند  . ایشان در سفر اول خدمتش را شروع کرد . یکی از دبیرهای لژیون بود .   در وبلاگ لژیونی خدمت کرد . در سه ماه بعد از شروع سفرش به عنوان عکاس شعبه خدمت کرد  ودر همه جلسات حضور داشت  خدمت عاشقانه کرد  و از خدمت لذت  می برد  ودر سفر دوم به خدمتش ادامه داد . یک مدت در OT خدمت کرد  واکنون به عنوان مسئول نشریات  در حال خدمت است . حقیقتا خدمت در نشریات کار سنگینی است  من یک سال در نشریات خدمت کردم یک ساعت قبل ویک ساعت بعد از جلسه باید حضور داشته باشی  . هفته ای یک بار باید به تهران بروی  حساسیتی که خود اقای مهندس نسبت به نشریات دارند  و...  مسئولیت در نشریات را دو چندان می کند .
وضلع سوم همسفر ایشان بود که بسیار هم آواز  وهمدلی بود .  هر خدمتی که محمود انجام می داد همسفرشان هم در بخش همسفران انجام می داد  واین یک الگوی خوب برای همسفرانی است که به همراه مسافران به کنگره می ایند .
من این روز را در راس خدمت اقای مهندس خدمتگزاران شعبه اعضای لژیون   , همسفر و خانواده بزرگوارشان  به راهنمای همسفرشان  در سفر اول سر کار خانم ندا و در سفر دوم سرکار خانم زهره تبریک می گویم  . ایشان یکی از امتحانات کمک راهنمایی را قبول شدند . امیدوارم در سال جاری امتحان دیگر راهم قبول شوند  و شال کمک راهنمایی را به گردن خودش وهمسفرمحترمش نظاره گر باشیم  وبتوانند به افراد در بند مصرف مواد خدمت کنند .
در پایان امیدوارم خداوند هیچ وقت کنگره را از ما نگیرد  وسایه ی اقای مهندس همیشه بر سر ما مستدام  باشد  واین بستر عشق همیشه پا برجا بماند .
ای خدا این وصل را هجران مکن                                سرخوشان عشق را نالان نکن 
باغ جان را تازه وسر سبز دار                                    قصد این مستان واین بستان مکن     

پس از سخنان استاد و مشارکت دوستان اولین سال رهایی مسافر محمود را با شکوه فراوان جشن گرفتیم. 


اعلام سفر مسافر محمود :
انتی ایکس مصرفی: تریاک   شیره    متادون    قرص
تخریب :30 سال
روش درمان:DST
داروی درمان:OT
مدت سفر :12 ماه و 22 روز
راهنما :اقای علی جمالی
رشته ورزشی والیبال 
رهایی: 14 ماه و 11 روز



 ارزوی مسافر محمود:
ارزو می کنم ارزوی تک تکتان براورده شود . هر کس هر ارزویی که دارد در ذهن خودش مصور کند تا توانسته باشم ارزوی تک تک شما را ارزو کنم . انشاءالله همه به ارزوی خود برسید.


ارزوی همسفر مهتاب:
ارزو می کنم در جهان هیچ مصرف کننده ای نباشد که چشم همسر و خانواده اش به خاطر مصرف مواد مخدر گریان باشد

صحبت های مسافر محمود:
به همه عزیزان خوش امد می گویم و از تک تک شما تشکر می کنم که در تولد ما حضور دارید. امیدوارم بتوانم در تولدها و رهاییتان جبران کنم .
من از اوایل سفر اول چون پنج شنبه ها در جلسات حضور داشتم خیلی دوست داشتم که بتوانم این روز را لمس کنم . امروز که اولین سالروز رهایی ماست دقیقا مصادف شده با روز تولدم و من روز 19 فروردین به دنیا امده ام . قبل از این شاید هر سال ما یک جشنی برای تولدم می گرفتیم حتی با همسفرم دو نفری ولی امسال به خاطر این که ما در این مکان مقدس جشن گرفتیم حال و هوای خاصی دارم .
سوالی که بیشتر دوستان از من می پرسند و من دوست داشتم روز تولدم  درباره ان بگویم تخریب 30 سالی است که در اعلام سفرم بیان می کنم من 5یا 6 سال ام بود که به خاطر بیماری که داشتم با مواد اشنا شدم و به خاطر دور شدن بیماری مواد مصرف کرده ام . من ازدوران مصرفم نمی توانم صحبت کنم چون امروز مادرم لطف کردند و تشریف اوردند و در اینجا حضور دارند . خیلی دوست داشتم حضور پدرم را هم احساس می کردم ولی در این بعد حیات نیستند . می دانم در جشن ما حضور دارند ولی من قادر به دیدنشان نیستم . یکی از مهمترین کارهایی که در وادی هشتم ما باید انجام دهیم طلب حلالیت است . من در هفته گذشته بعد از 40 سال با اینکه اشک شوق بود برای اولین بار احساس کردم مادرم برایم گریه می کند .
برای برادرم برادری نکردم و نتوانستم . امیدوارم اگر خداوند عمری بدهد بتوانم جبران کنم .


در دوران مصرف دردهای زیادی کشیدم . از لحاظ جسمی خیلی ناتوان بودم ولی همیشه با خودم می گفتم راهی پیدا می شود؟؟؟  ترک های زیادی را تجربه کردم . NGO های دیگری را هم رفتم ولی قادر نبودم که در انجا بمانم .به پزشک مراجعه کردم  سم زدایی کردم ولی نا موفق بودم و خداوند را شاکرم که به روش  DST  توانستم درمان قطعی شوم و باز هم خداوند را سپاس گزارم که همسفرم هم مرا یاری کرد تا این روز را تجربه کنم . خیلی به ایشان ظلم کردم .در دوران مصرفم هم همراه من بود و قطعا به خاطر دعاهای پدر و مادر و همسفرم بود که با کنگره اشنا شدم . اینکه می گویند همسفر بال پرواز است را امروز درک می کنم . من انقدر تخریبم زیاد بود که بالی برای پرواز نداشتم .تمام  زحمات زندگی ام را همسفرم می کشید و مرا هم تحمل می کرد . به کنگره رسیدم و خداوند را شاکرم که دوباره در این مکان مقدس ابقا شدم . پس از مشاوره راهنما انتخاب کردم . 
من این صحبت را تقدیم می کنم به علی اقا راهنمای عزیزم :
از نفس افتاده بودم اومدی         راه را گم کرده بودم اومدی
 جاده خالی و بدون نور ماه       ماهمو گم کرده بودم اومدی   
در کنگره علی اقا به من لطف داشتند و بقیه هم به من اجازه دادند که در شعبه خدمت کنم غرور می گرفتم چون عکاس شعبه بودم اما کنگره به من ثابت کرد که کار کنگره هیچ گاه روی زمین نمی ماند . در دوره قبل مرزبانی شعبه درسفر اول حضور داشتم و هم این دوره . واقعا خدمتگزاران کنگره عاشق خدمتند از تک تک این عزیزان تشکر می کنم . از اقا محمود خیری تشکر می کنم که لطف داشتند و مرا با کنگره اشنا کرد وقتی در سفر اول قرعه به نامم می افتاد که اعلام سفر کنم با تمام وجودم اعلام می کردم که در این پله هستم . وقتی علی اقا می گفت پله کم کنم با شادی 20 درصد دیگر از داروی خود را کم می کردم و خدا را شکر می کردم و ان چند روز کم بادی پله ام را باز پرداخت خود به بدنم می دانستم تا زمانی که بیماری حادی گرفتم  70. 80 کیست چرکی اطراف گردنم زده بود . زونا گرفتم و چون واگیر دار بود نمی توانستم در جلسات حضور داشته باشم یک شب به اقای جمالی زنگ زدم  .چون خیلی دوست داشتم صدای ایشان را بشنوم . علی اقا از من پرسیدند خواب شبت متعادل است و من گفتم نه . گفتند اگر امشب هم به همین روال بود باید دوز دارویت را بالا ببری . من ان شب نیم ساعت گریه کردم اما چون این تصمیم را راهنما برایم اتخاذ کرده بودند با جان و دل پذیرفتم . از راهنمای عزیزم به خاطر همه ی زحماتشان تشکر می کنم .امیدوارم خدا بهترین ها را برایشان مقدر کند .از راهنمای همسفرم در سفر اول خانم ندا و در سفر دوم خانم زهره کمال تشکر و قدردانی را دارم . دوست دارم از تک تک شما تشکر کنم :
الهی تا جهان باشد به شادی در جهان باشید ...
مراد و مطلبتان رانمی دانم ..... خدا   داند .... 
الهی صاحب زیباترین ها در جهان باشید.....

صحبت های کمک راهنمای همسفر سرکار خانم زهره :
خداوند را شاکرم که روزها و لحظه ها به این زیبایی رقم می خورند و ما هر روز شاهد این همه رهایی و این همه تولد در کنگره هستیم . برای من باعث افتخار است که امروز در کنار این خانواده خدمتگزار در کنگره هستم . من خود را لایق این جایگاه نمی دانم و بار دیگر به نیابت از خانم ندا  در این جایگاه قرار گرفتم . اگر بخواهم در مورد خانم مهتاب صحبت کنم  به واسطه ی خدمت هایی که خانم مهتاب در شعبه شیخ بهایی انجام دادند همه ایشان را می شناسند .  این هفته خانم مهتاب دل نوشته ای بر روی وبلاگ شعبه گذاشته بودند و تخریب هایی که مسافرشان مطرح کردند , نشان می دهد که حال خوشی که خانم مهتاب و مسافرشان امروز دارند ثمره حرکت و تلاششان است و خداوند هیچ چیز را مفت و مجانی به کسی نمی دهد. گاهی باید زحمت کشید , گاهی باید جنگید . چون زندگی یک بازی است که انسان ها باید جای خود را در این بازی پیدا کنند . شاید گاهی باید گذشت یک جایی باید از خواسته های معقول خود بگذریم  , گاهی ان قدر مشکلات زیاد است که ما فکر می کنیم خداوند ما را در جهنمش می سوزاند . اما اگر می سوزاند , باید بسوزاند. چون این سوزاندن از بی سوادی من است و من متوجه نیستم . اما ما باید بدانیم اگر خداوند ما را می سوزاند , اگر اموزش برای ما سخت است , برای چه سخت است . چرا از طرف خداوند با ان همه عشق , با ان همه محبت و بخشندگی مشکلات ما زیاد است . چرا اموزش های ما برعکس می شود .شاید خواست خداوند است که به واسطه ی ان لکه ای از تاریکی از درون ما پاک  شود  و  وجود ما از نور خداوند سرشار شود .
خدا را شکر که کورسویی از نور به خانم مهتاب که با ان تخریب های که کشیده بودند تابید و به واسطه ی خدمت های صادقانه ای که در کنگره انجام دادند ان کورسوی نور به چشمه های جوشان نور تبدیل شد . برای این خانواده امدن به کنگره فقط درمان اعتیاد نبود . ایشان به واسطه ی اموزش توانستند از تاریکی خارج شده و به چشمه ای از نور تبدیل شوند و نیمه ی گمشده خود را پیدا کرده و تبدیل شوند به خدمت گزاران صادقی در کنگره 60 . چون خدمت در کنگره لطف خداوند است و شامل حال هر کس نمی شود . اما این خانواده توانستند به واسطه ی خدمت و کاربردی کردن اموزش های کنگره این حال خوش را تجربه کنند . خانم مهتاب در سفر دوم وارد لژیون من شدند . اما واقعا یک الگوی بدون نقص برای بچه های لژیون بودند هر جا که صحبت از خدمت بود ایشان پیش قدم بودند . در بخش وبلاگ شعبه زحمت زیادی کشیدند  عکاس بخش همسفران هستند . در بخش نشریات خدمت می کنند  و امروز از رهجویانی هستند که راهنما را تشویق می کنند به ادامه حرکت . من این روز زیبا را را به ایشان تبریک می گویم . اگر امروز این تولد را گرفتند به جهانیان گوشزد می کنند که اگر کنگره ادعا می کند که اعتیاد درمان دارد سندش هم با این تولد نشان می دهد . عرض تبریک و خداقوت دارم خدمت اقای جمالی به واسطه ی تربیت این چنین رهجویی. به خانم ندا تبریک عرض می کنم که چنین رهجوهایی در شعبه شیخ بهایی به یادگار گذاشتند . به تک تک مرزبانان شعبه تبریک عرض می کنم به اقای مهندس  اعضای لژیون   تبریک می گویم و امیدوارم خانم مهتاب را در سال اینده در جایگاه کمک راهنمایی ببینم .
می و میخانه مست و می کشان مست          زمین مست و زمان مست  اسمان مست 
نسیم از حلقه ی زلف تو بگذشت             چمن شد مست و باغ  و باغبان مست
صحبت های همسفر مهتاب :
قبل از هر چیز از همه ی عزیزان تشکر می کنم که با حضورتان جشن ما را نورانی کردید .خداوند را شاکرم که مرا لایق این جایگاه دانست تا بتوانم این جایگاه را لمس کنم . از اقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان متشکرم که با این روش و به وجود اوردن کنگره 60 باعث شدند خنده برلب تک تک همسفران بنشیند و زندگی دوباره را شروع کنند . سپاس فروانی  دارم از اقای جمالی  که برای مسافرم مثل یک پدر بودند و مثل یک برادر قدم به قدم همراه  مسافرم   بودند و اعتماد به نفس و انسانیت را به مسافرم اموختند . تشکر می کنم از خانم ندا و خانم زهره عزیز که در خدمتشان بودم خیلی اذیتشان کردم ولی هر دو بزرگوار سنگ صبورم بودند . هر نگرانی و مشکلی که داشتم گوش می دادند و مرا راهنمایی می کردند . از مسافرم عزیزم ممنونم که با خواست قلبی به رهایی دست یافت . من ثانیه ای فکر نمی کردم که روزی برسد که محمود مواد مصرف نکند . اصلا جز محالات بود برای من .ازصمیم قلب از مسافرم تشکر می کنم چون سفر فوق العاده ای داشت . یکی از دلایلش  این بود که راهنمایم همیشه می گفت مسافرت را رها کن  فکر نکن مسافری داری تا بتواند به خوبی سفر کند . این رهایی و این تولدش را تبریک می گویم و امیدوارم روز به روز شاهد پیشرفت و موفقیتش باشم  از ایشان طلب بخشش دارم من قبل از ورود به کنگره نمی دانستم که بدن یک مصرف کننده به مواد نیاز دارد . خیلی کارها را به خاطر من انجام داد خیلی ترک های سختی به خاطر من کرد .از ایشان طلب حلالیت دارم . در سفر اول یک مطلب از الهی قمشه ای همیشه اویزه ی گوشم بود . هر وقت مسافرم عصبی می شد و مشکلات به من فشار می اورد سعی می کردم بنویسم . چون در مطلب ایشان خوانده بودم اگر عصبی هستی بنویس ونهایتا از عصبانیت زیاد مداد را بشکن ,  کاغذ را پاره کن . مداد شکسته را می توان خرید , کاغذی که پاره شده را می شود تهیه کرد اما اگر دلی را شکستی نمی توانی بدست اوری و این یکی از دلایلی بود که من در سفر اول کمی  موفق بودم که مسافرم را اذیت نکنم .از ایجنت دوره قبل اقای شوشتری , از ایجنت فعلی شعبه اقای امینی  , از مرزبانان محترم و همه ی عزیزانی که در جشن ما شرکت کردند کمال تشکر را دارم و چند جمله تقدیم می کنم به همه همسفران  عزیز :
اگر دنیای مسافرت انقدر کوچک است که وقتی خشمگین می شود که زبان ناسزا و دروغ گویی می گشاید , تو دنیایت را انقدر بزرک کن که صبر و عطوفت رفیق لحظه های او باشد. اگر دنیای مسافرت انقدر کوچک است که وقتی به خانه بر می گردد کوله باری از خشم نصیبت می شود , تو دنیایت را انقدر بزرگ کن تا ارامش و لبخند را سهم  او کنی .  اگر دنیای مسافرت انقدر کوچک است که باقضاوت های نا بجا دلت را می شکند , تو دنیایت را ان قدربزرگ کن که گذشت و بخشش تو راهی باشد برای رسیدنش به سعادت و پیروزی .  اگر دنیای مسافرت انقدر کوچک است که از گفتن دوستت دارم  خجالت می کشد , تو دنیایت را ان قدر بزرگ کن که دنیایت پر از دوستت دارم های او بشود .....
زندگی را سخت نگیر. زندگی ان قدر سخت نیست که از زیرش شانه خالی کنی .                                                                                                                                                        













طبقه بندی: تبریک،  جشن تولدهای لژیون، 

تاریخ : دوشنبه 23 فروردین 1395 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : زهره | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic